یِ پیرمرِ تو محلمون مُردِ امروز اعلامیشو رو شیشه لابیمون زدِ بودَن ...اسم و فامیلشو نوشته بود پاینش نوشته بودن : (بزرگ خاندان) یاد @بابا مانی ( بزرگ خاندان ) افتادم
یه دُختَرَس تو #کلاسمون اسمش آناهیتاس .. مث گاو میمونِ ... وااااای منو دیوووونه میکنه .../ از ساعت 8 که سر کلاسیم از دوست پسرای قبلی و بعدی وفعلی حرف میزنِ تااا ساعت2 و ربُع .. زنگ هایی هم که دوستش میگه میخوام به درس گوش بدَم یا خستَس یا بیمارِ یا شکَست خورِ !!!. خیلی بَچَس اون قدر که هنوز یاد نگرفته درگوشی تو جمع حرف نزنِ یا ..../ یه کله از من کوتاه تَرِ مث سَگ هم از من میتَرسِ یه بار یه فوش خارجی داد فک کرد من خَرَم نمیفَهمَم منم فاز جدی برداشتم گفتم ببین من مث این فاطی نیستَمااا سَگ شَم مث خَر میزَنَمت با دیوار 2-3 بار سلام بدی ... اومد دستش ُ گذاشته رو شونه من میگه منو عصبی نکُن آهان نگفتم خیللللی اعتماد به نفس دارِ
این دخترِ اسمِش واقعا برازَندَس براش .../ تو موقعیت های که چِت بودَم یا داغون بودم این بود که حتی با ریزترین حرفاش بهم امید میداد ... یه ذره یاد بگیرید شماها عاشقِتَم و بهترین و زیباترین چیز هارو تو زندگی برات آرزومَندَم