alireza
امروز از سيدخندان داشتم بر مي گشتم يارو وايساده بود كنار پل مي گفت : سيد خندان... سيد خندان دو نفر... من با اون راننده تاكسيه مشكلي ندارم... موندم اون دو نفرو كه سوار شده بودن
alireza
تازه بعضياشونم اصن طوطي دارن... يه مدلي دارن... من موندم اون طوطي بدبخت چه ميكشه...
alireza
خعلي خوابم مياد صبم باس ساعت ٦ برم دانشگاه... خسته شدم باو يه مقدار تفريحي چيزي اخه... كل فيزيكم مونده حال ندارم بخونم
alireza
خسته شدم از دست اين فيزيك ٢ خيلي سخته اصن رو مخه ادمه