@meysam .....................اینجا گرگها هم افسردگی مفرط گرفته اند................................به جای اینکه گوسفند بدزدند................به نی چوپان گوش میدهند وگریه میکنند.............
@meysam ....................کیست این ساقی که بی دست آمده است....................کز سبوی تیغ سر مست آمده است...............کیست این ساقی که بر خود پا نهاد ...........تیرها را دید و پیشانی نهاد..............کیست این ساقی که بر خود پا گذاشت..............آب را در حسرت لبها گذاشت.............یا اباالفضا العباس آجرک الله
من حرفی با انسان غیر منطقی ندارم!!! اگر من خر باشم ، از قرن 10 هم باشم بزرگتر از تو هستم!! من خیلی به احترام حساسم! پس میتوانی از ذهن پوچت هر چه میخاهی بنویسی! چون من جوابی نمیدهم! اما بازم من عذر میخام! ببخشید!
وجه اشتراک بیشتر کاربران دنبالر...................................میان دنبالر که.............اون چیزی رو که درونشون ندارن...........................حالا هر کی یه چیزی..................رو تو دنبالر پیدا کنن..........................بعضیا هم پیدا نمیکنن......................اما وقتی میان آروم میشن.......................................چی بگم ..............................
تمام دنیا یک طرف...................................تو یک طرف ................................بشین تو تو قلبم یشین که خوب نشتی.......................آخه عزیز دل تو هستی
چه کیفی میکنم من.....................................میدونید چرا..............................................آها..........................چون تکم تکه تک ......................نه دنبال کننده دارم.................نه دنبال کردم............................پس.............................هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا....................البته همه اعضای دنبالر رو دوست دارم..............و کوچیک همتون هستم
@آزاده ایــرانی ...........................چه کسی مسامان تر است؟....................جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟ همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بــالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم... جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، پیرمرد بدنبال جوان براه افتــاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخـــواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد ، پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد وبه جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد... ....................جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت وباز پرسید : آیا مسلمان دیگری در بین شما هست؟ افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جـــوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نمــاز مسجد دوختند ، پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت : چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود...
به به كلاس درس دانشگاه كه آزاد آزاده - باز بگين تو دانشگاه هاي ما آزادي نيست بابا بي انصاف ها يه خورده به عكس نگاه كنين اين پاي آزادي داره از صندلي ها همين جور هوا ميره .................
مرسییییییییییییییییییییییییی ....قشنگ بود
14 سال و 4 ماه و 12 روز و 17 ساعت و 17 دقيقه قبل