javad
به استادم میگم : استاد ما نسل سوخته ایم بخدا … گفت : نسل سوخته ماییم شما نسل پدر سوخته ایید … هیچی دیگــه تا حالا اینقدر توی زندگیم قانـع نشــده بودم !
javad
ﺁﻏـــــــﻮﺵ ﮐﺴـــﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺑﺩﺍﺭ ؛
ﮐـــﻪ ﺑـــﻮﯼ "ﺑـــــﯽ ﮐﺴـــﯽ" ﺑﺪﻫﺪ ،
ﻧــﻪ ﺑــــﻮﯼ
" ﻫــــﺮﮐﺴـــﯽ
javad
در محفل دوستان به جز یاد تو نیست / آزاده نباشد آنکه آزاد تو نیست شیرین لب و شیرین خط و شیرین گفتار / آن کیست که با این همه فرهاد تو نیست ؟
javad
خدايــــا! اون دنيا اگه خواستي گنـــاه هااي يواشکي مون رو نشون بدي لطفــا ... گريــــه هاي يواشکي مون رو هم نشون بده!
javad
حالـــــــا حرفـــــــهايمان بمـــــــاند برای بعد؛
.
دلخوری هـــــــامـــــــان،
.
دلـــــــتنگی هـــــــامـــــــان،
.
و تمـــــــام اشکـــــــهای مـن
فقط بگو
. .
.
.
.
.
.
.
با او چـــــــگونـــــــه ميگـــــــذرد؟
کــــــه با مـن نمی گذشت
javad
خدایا من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریای خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خود نداری
javad
داشت محوطه رو آب و جارو مي کرد . به زحمت جارو رو ازش گرفتن ناراحت میشد و گفت : بذار خودم جارو کنم اينجوري بدي هاي درونم هم جارو ميشن کار هر روز صبحش بود،کار هر روز يه فرمانده لشگر .. شهید همت
javad
فکر گناه پاک بودن عشق است از هجر تو سینه چاک بودن عشق است آن لحظه که راه می روی آقاجان زیر قدم تو خاک بودن عشق است
javad
زندگی خانمها سه مرحله دارد ۱- کودکی ۲- جوانی ۳- چقدر خوب موندی !
javad
راز عشق در این است که
حس تملک را از خود دور کنی .
در حقیقت هیچ کس نمی تواند مال کسی شود .
شریک زندگی ات را با طناب نیاز مبند .
گیاه هنگامی رشد میکند که آزادانه از هوا و نور آفتاب استفاده کند.
javad
می دانید اولین جمله ای که ما دراول دبستان یاد می گیریم چیه؟ "بابا آب داد بابا نان داد" می دانید اولین جمله ای که انگلیسها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟ "من می توانم بخوانم و بنویسم" می دانید اولین جمله ای که ژاپنیها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟ من می توانم بدوم" و این است که ما همیشه چشممون دنبال دست پدر است " کار از ریشه خراب است"
javad
میخوام بگم دوستت دارم به قاتلم به روزگار به اون کسی که میندازه به گردنم طناب دار
javad
یکی نوشت یکی خوند بازم نوشت بازم خوند اخرش اونی که نوشت مرد اما اونیکه میخوند موند حالامن مینویسم توبخون من میمیرم توبمون
javad
وقتی در رو بازکردم دخترشون قدش حدودیک و نودبود وقتی کفشش رو درآورد یک و هفتاد وپنج شد ، اومد توی خونه گل سرش رو برداشت شدیک و پنجاه نگرانم کم کم محو بشه !
javad
مـن هـروقت زمین میخورم بـه جای اینکه ببینم کجام داغون شده فقط نگاه مـیکنم دورم کسی نباشــه … بعد مـیام خونـه میبینم عـــه دستم قطع شـده !