javad
امیدی به فردا ندارم...........مرگ خیلی نزدیک شده...........اگر امروز هم نروم بی شک فردا خواهم رفت......
javad
عادت ندارم درد دلم را به همه کس بگویم...........
پس خاک میکنمش زیر چهره خندانم تا همه فکر کنن.......
نه دردی دارم نه قلبی
javad
نمیدانم به مسافر دل بستم یا مسافر شد آنکه به او دل بستم . .
javad
به ازای هر یک زن ...
که به او برچسب " خیــــــابانی " زده میشود ...
پنجــــــاه "مرد خیابانی "وجود دارد که...
از آن زن ... یک "زن خیـــابانی " بسازد ....
javad
سه چیز را با احتیاط بردار : ...........قدم ، قلم ، قسم ...........سه چیز را پاک نگه دار : جسم ، لباس ، خیال............ از سه چیز خود را نگهدار : افسوس ، فریاد ، نفرین کردن .................سه چیز را بکار بگیر : عقل ، همت ، صبر ....................اما سه چیز را آلوده نکن : قلب ، زبان ، چشم................... و سه چیز را هیچوقت فراموش نکن : خدا ، مرگ ، دوست
javad
خدايا همواره تو را سپاس ميگزارم که هرچه در راه تو و پيمان تو پيشتر ميروم، بيشتر رنگ ميبرم، آنها که بايد مرا بنوازند ميزنند، آنها که بايد همگامم شوند ساده راهم ميشوند، آنها که بايد اميدوارم کنند و تبرئهام کنند، سرزنشم ميکنند نوميدم ميکنند......تا چشم انتظارم تنها به روي تو باز ماند، تنها از تو ياري طلبم، در حسابي که با تو دارم شريکي نباشد تاتکليفم با تو رشن شود.تا تکليفم با خودم معلوم گردد!!
javad
یارو از نیمرخ شبیه قالپاق پیکانه استاتوس زده درگیرم نشو رسوا نمی شوم! آخه پلشت تو خوبه عامل جنگ جهانی سوم نشدی!
javad
لبخند تو را چند صباحی است ندیدم/ یکبار دگر خانه ات آباد بگو سیب/ عمری است که اندوه به رویم زده لبخند/ از هر غمی اندیشه ات آزاد بگو سیب.
javad
تو خیابون لم داده بودیم به یه ماشین مازراتی یک میلیارد و 200 میلیونی یه پسره اومد بهم گفت ماشین خودته یا بابات؟ نیم نگاهی بهش کردم و گفتم دوست داشتی تو هم یکیشو داشتی؟ سوئیچشو درآورد سوارش شد و رفت. درجا افسردگی گرفتم الانم تحت درمانم!
javad
مادره خطاب به پسرش: نیوتن رو میشناسی ؟
پسره :نه کی هست؟
مادره : اگه به درسات بیشتر توجه میکردی میشناختیش !
پسره: خیلی خوب ، پارمیدا رو میشناسی ؟
مادر : نه !!!
پسره : اگه به شوهرت بیشتر توجه میکردی میشناختیش !
javad
مادره خطاب به پسرش: نیوتن رو میشناسی ؟ پسره :نه کی هست؟ مادره : اگه به درسات بیشتر توجه میکردی میشناختیش ! پسره: خیلی خوب ، پارمیدا رو میشناسی ؟ مادر : نه !!! پسره : اگه به شوهرت بیشتر توجه میکردی میشناختیش !
javad
بچه که بودم یه بار مامانم خواست منو تنبیه مدرن کنه
منو تو انباری زندونی کرد منم اون تو شروع کردم به آواز خواندن با صدای بلند
یهو دیدم در باز شد مامانم با لوله جاروبرقیو مگس كش اومد دوباره منو تنبیه سنتی کرد !
javad
ما شقایق های با را ن خورده ایم / سیلی نا حق ف را وان خورده ایم
ساقه احساسمان خشکیده است / زخم ها از باد و طوفان خورده ایم
javad
الهی من اسیر جهان بودم / عقوبت کن چو نافرمان بودم
خداوندا بسوزانم بسوزان / اگر فرمانبر شیطان بودم . . . .
javad
ست کنکور هنر: اولین هنری که پس از دیدن چهره آرایش کرده دختران امروزی به ذهن شما متبادر میشود چیست؟ الف: مینیاتور. ب: صافکاری، بتونه کاری و نقاشی اتومبیل!!!! ج: دوپینگ!!!! د: من به ناموس مردم نگاه نمیکنم