javad
خوشبختی ما در سه جمله است : تجربه از دیروز ، استفاده از امروز، امید به فردا
javad
ســــ ـــ ـــخت است سخت است درک کردن دخــــ ـــــتری که غــ ـــم هایـــــ ـش را خودش میـــ ــداند و دلش . . . که همه تنـــ ـــــ ـــــها لبــــخـــندهایش را میبینند که حســــ ــــــ ـــــرت میـــــخورند بـــخاطر شاد بودنــــ ــــ ـــش بخاطر خنده هایـــــــ ـــــــــش . . . و هیــــــ ـــــــــ ــــــچکس جز همان دختـــــ ـــــر نمیــ ـــداند چقدر تنهاســ ـــــت که چقدر میـــــ
javad
سلطان قلبم تو هستی تو هستی دروازه هایه دلم رو شگستی پیمان یاری به توبستی با من پیوستی اکنون اگر از تو دورم به هرجا بر یار دیگر نبندم دلم را سرشارم از دار دعا و تمنا ای یار دیرباز
javad
انصاف داشته باشید بی زحمت. من خودم متاهل هستم و در بیرون از منزل هم کار میکنم . بچه کوچک هم داریم . از اول صبح تا 6 بعد از ظهر که سرکار هستم و بعد هم که به منزل میرسم باید کارت شروع کار در خونه رو بزنم. همه چیز هم باید مرتب و منظم باشه. خودم هم باید خیلی شاد و سرحال باشم تا نکنه همسر عزیز وقتی به منزل میان و منو با چهره خسته ببینند دپرس بشن . باید با بچه هم بچگی و حسابی بازی کرد. با این کاریکاتوری که از وضعیت زن در نوشته ترسیم شده هم در زندگی خودم خیلی غریبه ام و هم در زندگی اطرافیانم.
javad
دوري عشقهاي كوچيك رو از بين ميبره اما به عشقهاي بزرگ عظمت ميده درست مثل بادي كه يه كبريت رو خاموش ميكنه اما شعله هاي اتشين رو بزرگتر ميكنه
javad
به مــا مــی گــفــتــنــد : نباید پپسی بخورید گناه دارد! وقتی به تهران آمدم ، اولین کاری که کردم از یک دست فروش یک پپسی گرفتم درش تالاپ صدا داد و باز شد بعد که خوردم دیدم خیلی شیرین است آن روز نتیجه گرفتم که : گناه خیلی شیرین است. ♥♥ حـسیـن پـناهی ♥♥
javad
دوستی را که چشم انتخاب کند ممکن است محبوب دل نشود ولی آن را که دل انتخاب کند بی گمان نور چشم خواهد شد.
javad
یــِہ عـُمـْـر سـُکـوت کـَردَمـ . . . בَر مـُـقابــِـل בادُ بےבاב ِروز ِگار هـَر چے گــُـفـﭞ گــُفتــَـم چـَشم! حالآ نـوُبـَـﭞ مـَـنـِـہ سـَـر ِش בاב بــِـکـِـشـَـمـ غــُـر بــِـزَنــَم هـِـے روز ِگآر ؟! مے خوام خـِـرخـِـرَتـُـ بــِـجوُاَم !
javad
دیشب یه پشه نیشم زد .
پاشدم دنبالش کردم .
بالاخره گوشه اطاق خفتش کردم !
اومدم بکشمش ،
یــهـو گفت: بــابــا !!!
راست میگفت : من باباش بودم !
آخه خون من تو رگهاش بود !
تا صبح تو بغل هم گریه کردیم !!!
javad
یادت برایم همانند قصه سیگار پیرمردیست که سال هاست می گوید نخ آخر است
javad
مردنم را ارزوست اگر ارامگاه. ابدی اغوش تو باشد.
javad
میوه ی زندگی ام ،زیر پای حادثه ها مانده است... و می شکند با هر پرسه.. و درختِ خسته ی تن، که هنوز هم پا بر جاست.. می نوازد نغمه ی محزونِ سکوت.. و شکایت نیست، به اندام نحیفِ آدم و هنوز هم سر در گم.. می رود.. در پی خوشبختی..
javad
دﺧﺘﺮﻩ همسایه ﺯﻧﮓ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﺯﺩ، ﮔﻔﺖ :
ﻛﻠﻴﺪ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻣﻴﺘﻮﻧﻢ ﺑﻴﺎﻡ ﺗﻮ ﺗﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﻴﺎﺩ؟
ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﻛﻪ ﺁﺯﻣﻮﻥ ﺍلهیه …
ﮔﻔﺘﻢ ما خونه نیستیم …. درو ﺑﺴﺘﻢ … !!!
javad
کاش کیفـــ پـولت بـــودم تا همیشه یا دستاتو لـمس میــکـردم یا هـمـراهـت بودم...اما حیف که حتی بندِ کیفــِ تو هم نیستــــــم...
javad
بچه ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﯾﻪ ﺁﺑﻤﯿﻮﻩ ﮔﯿﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ازین نارنجیا ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻭﺷﻨﺶ
ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﺭﺳﻤﺎ ﺭﻡ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﺻﺪﺍ ﻭ ﻭﯾﺒﺮﻩ، ﻣﯿﺮﻓﺖ
ﯾﻪ ﺩﻭﺭﯼ ﻫﻢ ﻣﯿﺰﺩ ﺗﻮ ﺁﺷﭙﺰﺧﻮﻧﻪ
.
.
.
.
.
.
ﺑﻌﺪ مامانم ﻫﻤﺶ ﻣﻨﻮ ﻣﺎﻣﻮﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺍﯾﻨﻮ ﻧﯿﮕﺮ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﺎ ﺧﻮﺩﺵ
ﻫﻮﯾﺠﺎ ﺭﻭ ﺁﺏ ﺑﮕﯿﺮﻩ. ﺩﻗﯿﻘﻦ ﺣﺲ ﺍﻭﻥ ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﺩﺍﺷﺘﻢ
ﮐﻪ ﺁﺳﻔﺎﻟﺖ ﺭﻭ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﻣﯿﮑﻨﻦ!