javad
آغوش تو مترادف امنیت است آغوش تو ترسهای مرا میبلعد لغتنامهها دروغ میگفتند آغوش تو یعنی پایان سردردها یعنی آغاز عاشقانهترین رخوتها آغوش تو یعنی “من” خوبم !
javad
مرا اینگونه باور کن :
کمی خسته کمی تنها
کمی از یاد رفته ٬کمی مغرور
کمی بی کَس ٬ کمی گستاخ
کمی سر خوش
کمی…..
کمی باور کردنم سخته !!؟؟
اينطور نيست..!!؟؟
javad
من دريافته ام كه دوست داشته شدن هيچ و اما دوست داشتن همه چيز است و بيش از آن بر اين باورم كه آنچه هستي مارا پرمعني و شادمانه ميسازد ، چيزي جز احساسات و عاطفه ما نيست. . . پس آن كس نيكبخت است كه بتواند عشق بورزد
javad
عشق
را فقط برای خود خواستن نیست
او را برای او
وبرای رشد وتکامل یکدیگر خواستن است
عشق
به تملک واسارت دراوردن نیست
به ازادی و اگاهی رساندن است
ودر یک جمله:
عشق غلبه دیگر خواهی بر خود خواهی است
javad
هرشـ ـَب اَز پـ ـُشتِ صـ ـَفحـ ـہ کـ ـوچَکـ ـ ـِ مـ ـ ـوبایـ ـ ـلـ دَر آغوشَــم میـ ـگیرے و نـ ـِمیدآنـ ـ ـے چـ ـ ـہ آرآمشــے בآرَב
javad
نگو گناه كردم عاشق شدم
اگه گناه هم باشه جرمش این نیست
كه دستاتو یكی دیگه بگیره
نه جرم من این قده سنگین نیست
فدات بشم نگاتو از من نگیر
نه بخدا قسمت من این نیست
هیشكی قد من تو رو دوست نداره
برای خوشبختیت غمگین نیست
هنوز داره تو گوش من می پیچه
لهن دوست دارم گفتنت گلم
هنوز فقط تو تنها آرزومی
هنوز واست تنگ میشه هرشب دلم
هنوز واست تنگ میشه هرشب دلم
با این كه میدونم تو قلب سنگت
دیگه برای من جایی نداره
دلم نمیاد تو رو نفرین كنم
الهی كه خدا سرت نیاره
هنوز داره تو گوش من می پیچه
لهن دوست دارم گفتنت گلم
هنوز فقط تو تنها آرزومی
هنوز واست تنگ میشه هرشب دلم
هنوز واست تنگ میشه هرشب دلم
javad
خدایا
نفس هایم را بگیر
اگر از تو دور افتاده اند
بگذار
خاک
بشوید
تن آلوده به گناه را
در این هوای مسموم
محتاج نفس های تو ام
تا وجودم را از تو پر کنم
خدایا
دست هایم رو به آسمانت
و چشم هایم اما
افتاده بر خاک
چگونه از تو بخواهم
مهربانیت را
و چگونه تو را بخوانم
زبانم
شرمیگن از توست
خدایا
محتاجم به نوازشت
و به بارش باران رحمتت
javad
کمر هفته شکست می توانم بروم پس فردا نفسی تازه کنم می توانم راحت با تکان دادن دستم همه جا پر بزنم می توانم بروم و به فرمان دلم سر دیوار تو دستی بزم برگردم ای دل ِ خسته ، به پیش ! برویم تا دیاری که در آن " ایست ، خبر دار " ی نیست برویم تا که چشمانم را در خیابان بچرانم یک شب مادرم چای را دم کرده ست و سماور سخن از آمدنم می گوید............
javad
سلامتیه اونایی که الان دلشون گرفته از تجربه تلخشون و تنها موندن با هزار تا اما و اگر
javad
همه تو کلاس نشسته بودیم اول ترم بود ییهو یه دختر 26_27 ساله خشگل از در اومد توو یکی از دوستان بلند گفت: باقلواروووو.!بعد همون باقلوا رفت روی صندلی استاد نشست کلاس یهو ساکت شد و اون دوستمون بدون اینکه چیزی بگه رفت و مثل مرد درسو حذف کرد
javad
من بیمایه که باشم که خریدار تو باشم حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم تو مگر سایه لطفی به سر وقت من آری که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم هرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتد که من آن وقع ندارم که گرفتار تو باشم هرگز اندر همه عالم نشناسم غم و شادی مگر آن وقت که شادی خور و غمخوار تو باشم گذر از دست رقیبان نتوان کرد به کویت مگر آن وقت که در سایه زنهار تو باشم گر خداوند تعالی به گناهیت بگیرد گو بیامرز که من حامل اوزار تو باشم مردمان عاشق گفتار من ای قبله خوبان چون نباشند که من عاشق دیدار تو باشم من چه شایسته آنم که تو را خوانم و دانم مگرم هم تو ببخشی که سزاوار تو باشم گر چه دانم که به وصلت نرسم بازنگردم تا در این راه بمیرم که طلبکار تو باشم نه در این عالم دنیا که در آن عالم عقبی همچنان بر سر آنم که وفادار تو باشم خاک بادا تن سعدی اگرش تو نپسندی که نشاید که تو فخر من و من عار تو باشم
javad
از لحظه ای که چشم باز میکنم
کار شروع میشود
نظارت و برسی کیفیت تک تک اعضای بدن
قلب … چشم … گوش …
مبادا ذره ای
از عاشق تو بودن منحرف شده باشند . . . !
javad
وجود وفادارت رابر ماندگارترین ستون سبز زندگیم مینگارم تا بدانی که برایم چقدر عزیزی //
ماندگار باشید و سرافراز سلام برهمگی دوستان خوبم خسته نباشید
javad
آنکه اعتماد میکند... مهم نیست که به چه چیزی اعتماد میکند، همین اعتماد حاکی از معصومیت اوست. حتی اگر بدلیل اعتماد، فریب بخورد، مهم نیست ! چون ارزش اعتماد بسیار فراتر از چنین فریبی است. میتوانی همه چیز را از او بگیری، ولی اعتماد را هرگز