javad
چند روزی میشه یه صدایی توی گوشم میپیچهاره یه صدای اشنا اشناتر از خودم به خودمصدایی که قبلا خیلی میشنیدم ولی.....صدایی که باهاش اروم میشدم....صدای توصدای تو که میگی دیگه دوستم نداری.......
javad
گاهى نیازدارى به یه آغوش بى منت که توروفقط واسه خودت بخوادکه وقتى تواوج تنهایى هستى باچشماش بهت بگه هستم تاته تهش!
javad
از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست
من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز
بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست . . .
javad
ای کاش وقتی خدا در محشر میگوید:چه داشتی؟حسین(ع)سربلند کند و بگوید:حساب شد،مهمان من است....
javad
فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . . . آدمی ساخته افکار خویش است ، همان خواهد شد که به آن می اندیشد . . .
javad
بیا تا قدر یک دیگر بدانیم
که تا ناگه ز یک دیگر
نمانیم
چو مؤمن آینه مؤمن یقین شد
چرا با آینه ما روگرانیم
کریمان
جان فدای دوست کردند
javad
من ازتبارپاک آریایی قنشگترین قصیده ی رهایی هوای عشق تازه نیست تورگهام تن نمیدم ب رنگ کهربایی
javad
سارقِ تــــمام
صندوقچه هـــای
شــهــــر خــــــواهـــم شد ،
.
.
زمــــانی که عـــابـــران
حادثــــه ی چَشـــمانـــت
را دفـــــع می کنـــنــــد...
javad
غزنفر میر تو ماشین میشینه میبینه نه فرمون هست، نه پدال و دنده زنگ میزنه پلیس میگه نه پدال هست نه فرمون. پلیس :ببخشید شما غزنفر هستید غزنفر :بله پلیس :برو صندلی جلو بشین.
javad
هوایت که به سرم میزند
دیگر در هیچ هوایی
نمیتوانم نفس بکشم
عجب نفسگیر است
هوایِ بی تویی
javad
این روزها!بیشتر از قبل حال همه را می پرسم؛سنگ صبور غم هایشان میشوم؛اشک های روی گونه هایشان راپاک می کنم.اما…یک نفر پیدانمیشود که دست زیر چانه ام بگذاردسرم را بالا بیاورد و بگوید:حالا تو برام بگو...چی شده؟؟؟
javad
بیا ببندیم کوله بار سفر
بریم ازشهر دوتایی بی خبر
جایی بریم که دلخوری نباشه
دلا تو سینه اهنین نباشه
جایی بریم که مردمش عاشق
مهرو وفااااااا فروختنی نباشه
javad
کـــــاش میشـــــد برگـــــردی و ببینـــــی چشـــــمانـــــم چگونـــــه تقـــــاصِ تمـــــام بیخیالـــــی هایـــــت را پـــــس میدهنـــــد .. !
javad
ایــنـجـــــــا … دَســت هَــر کــَـس را کـِـه مـیـگـیــــری بــَرای {بـلـنــــد شـــدن} آمـــاده مــی شـَـــوَد بــَرای {ســـوار شــــدن} … ! ای خدااااااااااااا
javad
دیر امدی باران خیلی دیر اتش ریشه هایم را هم سوزاند دیگر چیزی از من نمانده...