javad
دارم از زلف سپیدت گله چندان که مپرس
شکوه ای از تو و آن پیر جماران که مپرس
ترسم از گریه بمیرم، غم هجرت به که گویم؟
قلب با آه و فغانم شده بی جان که مپرس
داد و بیداد برآرم که جز این چاره ندارم
بلبلم بر گل رویت، چه خروشان که مپرس
کی شود بر قدمت بوسه زنم ای گل زهرا؟
گشته ام بی دل و شیدا چه نمایان که مپرس
ماه تابان و دلارا سر و تن را به تو دادم
شاد شادم، شده قلبم زتو فرحان که مپرس
میثم از کوی علی بر سر دار آمد و گفت
می دهم جان به رهت با لب خندان که مپرس
من همان دم که نگین از تو گرفتم سر ِ دارم
زندگی می گذرد بر منِ گریان که مپرس
رهرو روح خدا رحم نما، تیر نگاهت
کرده مجروح چنان قلب هزاران که مپرس
خاک کویت شده تاجی به سرم سید سادات
تاج عشق است و بود فخر من این سان که مپرس
مست آن جلوه نیکوی توام نائب مهدی
دین خود دادم و گشتم پی رندان که مپرس
گرچه شاعر نیم اما غزلم بهر تو ساقی
فاش گویم که شدم مرغ غزل خوان که مپرس
"جان"عاصی ز چه رویی گله دارد زتو جانا؟
رهبری ماه بود قبله ایران که مپرس!!!
javad
ﻣﺮﺩﻡ ﺳﺎﻝ ﺑﻪ ﺳﺎﻝ ﻣﯿﺮﻥ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﮐﻪ ﻭﯾﺰﺍﺷﻮﻥ ﺑﺎﻃﻞ ﻧﺸﻪ ، ﻣﻨﻢ ۳ﻣﺎﻫﯽ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﺧﻂ ﺍﯾﺮﺍﻧﺴﻠﻢ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﺗﺎ ﯾﻪ ﻭﻗﺖ ﺍز دستش ندم !
javad
ایا دلتان گرفته؟ایا هر روز شما مثل روز های دیگر است؟ایا هیچ پیشرفتی ندارید؟ما هیچ پیشنهادی برای شما نداریم.خدا شاهده ما هم مثل شماییم
javad
به سلامتی همه بی معرفتا
که سخت مشغول شطرنج زندگی اند
و نمیدونن ما مات رفاقتشون هستیم...
javad
چِقَدر دِلَم می خواهَد
نامه بِنویسَم
کاغَذ و پاکت هَم هَستْ
وَ یک عالَمه حَرف
کاش،
کسی،
جایی،
منتظرم بود
javad
تابه فکر خود فتادم، روزگار از دست رفت تا شدم از کار واقف، وقت کار از دست رفت تا کمر بستم، غبار از کاروان بر جا نبود از کمین تا سر برآوردم، شکار از دست رفت داغهای ناامیدی یادگار از خود گذاشت خردهی عمرم که چون نقد شرار از دست رفت تا نفس را راست کردم، ریخت اوراق حواس دست تا بر دست سودم، نوبهار از دست رفت پی به عیب خود نبردم تا بصیرت داشتم خویش را نشناختم، آیینهدار از دست رفت عشق را گفتم به دست آرم عنان اختیار تا عنان آمد به دستم، اختیار از دست رفت عمر باقی مانده را صائب به غفلت مگذ ران تا به کی گویی که روز و روزگار از دست رفت؟
javad
عاشق که می شوم گونه ی باغچه از نوازش دستهایم شقایق می دهد!
javad
او نماز مي خواند و من آواز ! عقايدمان چقدر فرق دارد ! او خداي خودش را دارد منم خداي خودم را ! خداي او بر روي قانون و قاعده است و از قديم همين بوده ! خداي من بر اساس نيازم و تجربياتم است و هر روز کامل تر از ديروز است ! او خدا را در کنج خانه و معجزه مي بيند ! ...من خدا را در آسمان ها و درون خودم ! در قطره اي باران ، بغض هايي پر از اشک ، در شادي از ته دل ! در ثانيه به ثانيه زندگيم ! او جلوي خدايش سجده ميکند ! ولي من در آغوش خدايم آرام ميگيرم ! نمي دانم خداي من واقعي تر است يا او ! دين من بهتر است يا او!!!
javad
به سلامتی اونی که می دونی هیچ وقت نمی تونی بهش زنگ بزنی ولی بازم دلت نمی یاد شمارشو از دفتر تلفنت پاک کنی.....
javad
گر با غم عشق سازگار آید دل بر مرکب آرزو سوار آید دل
گر دل نبود کجا وطن سازد عشق ور عشق نباشد به چه کار آید دل
javad
سکوت
اگر دلت گرفت
سکوت کن
این روز ها
هیچکس معنای دلتنگی را نمی فهمد
javad
نه مغروم.. نه بی احساس! فقط خسته ام.. خسته از اعتمادی بیجا… برای همین قفلی محکم بر دل زده ام تا اشکهایم رسوایم نکنند…!
javad
چه تلخ است ؛علاقه اي که عادت شود ،عادتي که باور شود !باوري که خاطره شود ....وخاطره اي که درد شود ... !!!
javad
انکس که تورا شناخت جان را چه کند؟... فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی.....دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند؟؟
javad
سلامتیه اونایی که از شدت دلتنگی به کما رفتن …حرف میزنن، راه میرن، نفس میکشن ولی هیچ حسی ندارن!