javad
دکترها می گویند دیدنت برای ناراحتی قلبی ام خوب است بیچاره دکترها ! چقدر درس خواندند تا بفهمند دیدنت برای ناراحتی قلبی ام خوب است
javad
این روزها هوا خیلی غبار آلود است گرگ ها و انسان ها قاطی شده اند هنگامی گرگ را می شناسیم که قلبمان را دریده است
javad
زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند. پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت. این بگو مگوها همچنان ادامه داشت تا اینکه یک روز ... پیرمرد برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل می کند ضبط صوتی را آماده کرد و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط کرد. پیر مرد صبح از خواب بیدار شد و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش رفت و او را صدا زد، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته بود! از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او بود !
javad
درو غ ﺑﮕــﻮ ؛ ﺗـﺎ ﺑـﺎﻭرت ﮐﻨﻨـــــﺪ ... !!! ﺁب ﺯﯾﺮ ﮐـــــﺎه ﺑــــﺎش ؛ ﺗـﺎ ﺑﻬـــت ﺍﻋﺘﻤــــﺎﺩ ﮐﻨﻨـــــﺪ ...!!! بی ﻏﯿــﺮت ﺑــــﺎﺵ ؛ ﺗـﺎ ﺁﺯﺍﺩی را ﺣس ﮐﻨﻨــــﺪ ...!!! ﺧﯿــــﺎﻧت ﻫـــــﺎﯾﺸــــﺎن ﺭﺍ ﻧﺒﯿــــــن ؛ ﺗـــﺎ ﺁﺭﺍم ﺑــــﺎﺷﻨـــــﺪ ...!!! ﮐﺬب ﺑـﮕـــﻮ ؛ ﺗـــﺎ ﻋـــﺎﺷﻘــت ﺷــﻮﻧــﺪ ...!!! ﻫــــﺮﭼه ﻧــــﺪﺍﺭی ﺑﮕــــﻮ ﺩﺍﺭم ، ﻫـــﺮ چی ﺩﺍﺭی ﺑﮕـــﻮ ﺑﻬﺘــــﺮﯾﻨش ﺭﺍ ﺩﺍﺭم ...!!! ﺍﮔــــﺮ ﺳــــﺎﺩه ﺍی ؛ ﺍﮔــــﺮ ﺭﺍﺳتﮔـــﻮیی ؛ ﺍﮔــﺮ ﺑـــﺎﻭﻓـــﺎیی... ﺍﮔــــﺮ ﺑـــﺎ ﻏﯿــــﺮتی ... ﺍﮔــــﺮ ﯾکﺭﻧــﮕـــی ... ﻫﻤﯿﺸـه ﺗﻨﻬــــﺎیی ... !!!
javad
عادت به قفس تنها ،بالهایت را نمیکَنــد ،جسارت و حس ِ پروازت را هم ذره ذره میخورد ،آنگاه درقفس حتی باز هم باشد ،شجاعتی برای رفتن نیست... تا ابد حبس میمانی .
javad
گـلي چـــيدم فــــرستادم بــرايت غضب كردي فشردي زير پايت ولي آن گل ، گـل ناقابلي بـــــود تو از گل بهتري جــــــانم فدايت
javad
گاهی آنکه سراغی از تو نمیگیرد;دلتنگترین برای دیدنت است و از شکاف چشمانش به نبودنت خیره میشود،نا مهربان نیست، دوستت دارد.............
javad
در سرزمین خاطرهها آنان که خوبند همیشه سبزند و آنان که محبتها و دوستیها را بر قلبشان برافراشتند همیشه به یاد میمانند
javad
بعد از "خدا حافظی" ، بر نگــــردید و عقب نگاه نکید.. بد دردرسری میشه این " آخرین نــــگاه " !
javad
وقتی تو نیستی... تمام دنیا هم که جمع باشند انگار یک چیز دنیا کم است !!! آنقدر کم که... تمام هستی زیر سئوال می رود...
javad
اینجــآ ایستاده اَمـ بـِ امید اینکــِ از این راه بیایے وَ ـمَن چشمـ روشنے بگیرمـ ! امـــآ از یاد برده اَمـ که تـــو همیشه خودتــ را بــِ آن راه مے زنے :
javad
می خواهم داستانی از علاقه ام به تو را بنویسم . . .
یکی بود ، یکی . . .
بی خیال . . . !
خلاصه اش می شود اینکه : دوستت دارم لعنتی . . . !
javad
ای فلک گر من نمی زادی اجاقت کور بود؟؟؟
من که خود راضی به این خلقت نبودم زور بود؟؟؟
من که باشم یا نباشم کار دنیا لنگ نیست
من بمانم یا بمیرم هیچ کس دل تنگ نیست!!!!!!!!.....
javad
ای که در دنیای من پیدا و ناپیدا شدی / چشمهای روشنم را عاشق و شیدا شدی ای تو با رخش نگاهت بر دل من تاخته / این دل من ، رو بروی تو خودش را باخته