javad
ﮔﺎﻫﻰ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﺑﻪ ﺧﻴﺎﻧﺖ ﻛﺮﺩ
ﺗﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺻﺪﺍﻗﺖ ﺑﺮﺍﻯ ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﺗﻔﺎﻭﺕ
ﻣﻴﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﺭﺍ ﺩﺭﻙ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﺪ ﻣﺸﺨﺺ
ﺷﻮﺩ !
... ﮔﺎﻫﻰ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺴﻰ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ
ﺑﺨﺸﻴﺪﻯ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪ، ﻧﺒﺨﺸﯽ، ﺗﺎ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﻯ
ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﻤﺎﻧﺪ!!!
ﮔﺎﻫﻰ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺻﺒﺮ ﻛﺮﺩ
ﺑﺎﻳﺪ ﺭﻫﺎ ﻛﺮﺩﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ
ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻯ ﺍﻣﺎ ﺭﻓﺘﻦ
ﺭﺍ ﺑﻠﺪﯼ!
ﮔﺎﻫﻰ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻛﺎﺭﻫﺎﻳﻰ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ
ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﻲ ﺩﻫﻰ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻨﺖ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﺗﺎ ﺁﻧﺮﺍ
ﻛﻢ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨﺪ.
ﮔﺎﻫﻰ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﻯ ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﻗﺪﺭ
ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﻲ ﺩﺍﻧﺪ!
ﻭ ﮔﺎﻫﻰ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ
ﻣﺘﺬﻛﺮ ﺷﺪ ...
ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻫﺮ ﻗﺪﺭ ﻫﻢ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺷﻨﺪ
ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻧﺎﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺻﺒﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ...
ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﻳﻚ ﺟﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﻯ
ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻣﻲ ﺭﻭﻧﺪ
javad
سگی را لقمه ای هرگز فراموش نگــردد ور زنی صد نوبتش سنگ وگر عمـــری نوازی سفلـــه ای را به کمتـــر تندی آید با تو در جنگ
javad
اینکه من میکشم درد بی تو بودن نیست...تاوان باتو بودنه....
javad
اینا که یه تار موی همسرشون رو به یه دنیا نمیدن ، اگه همونو تو غذا پیدا کنن ؟
صداتونو نمیشنوم ؟!
javad
کـــو ر بــاش بانـــو...انـگاه کـه نگاه مـی کنـی، مـی گوینــد: نـخ داد!عـبوس بــاش بانــــو...
لبــخند کـه مـیزنـی، مـی گـوینــد: پـا داد!
لال بــاش بانــــو... حـرف کـه مـی زنـی، مـی گوینــد: جـلوه فـروخـت!گریه نکن بانو ...
...گریه میکنی میگویند فریب خوردنخند بانو ...
...خنده که میکنی میگویند عاشق شد
javad
غمگينم همانندِ مترسكي كه به كلاغ گفت ; هر چقدر دوست داري نوكم بزن ولي تنهايم مگذار
javad
امشب ای ناز ، چه دلتنگ نگاهت شده ام
باز ای مونس جان! چشم به راهت شده ام
برق چشمان تو امشب، به سوکتم خندید
چون که دیوانه ی آن چهره ماهت شده ام
javad
-رنگ چادرت رنگ عظمت وابهت است. ← آیا نمیبینی که رنگ پرده خانه خدا مشکی ست ؟؟؟ -رنگ چادرت رنگ آرامش است .←آسمان در شب زیباست و آرامش دهنده ... -رنگ چادرت رنگ اقتدار است.←به همین دلیل در ورزشگاه های رزمی بالاترین درجه کمربند مشکی ست .. -گوهری باش ولی در صدف و پوشیده.. -حجاب خار است اما خاری است به چشم بیگانه و هر گلی که خار نداشته باشد زود چیده و نابود میشود .. -مشکی یعنی شیک بودن .← به همین دلیل لباس های مجلسی شیک مشکی اند و گاهی اوقات کت و شلوار دامادی ... ..... دوباره چادرش را سر میکند .. بدون حکمت و بدون فلسفه !
javad
من از عشق گفتم تو مدل ماشینم را پرسیدی من از محبت گفتم تو محل زندگیم را پرسیدی من از دوست داشتن گفتم تو وضعیت حسابِ بانکیم را جویا شدی من از ارزش ها گفتم،ارزش هایی که قیمت ندارند،امّا تو تو قیمت ارزش ها را با آهن و کاغذ برابر کردی . . .
javad
هــــــــــی رفیـق!!!
بدون چتر کنارم قدم
نزن....
خیس دلتنگی هایم می
شوی....
دنیای من ابری تر از آن است که فکرش را می
کنی.
javad
اگر از كسي متنفري از قسمتي از خودت در او متنفري، چيزي كه از ما نيست نميتواند افكار ما را مغشوش كند.
javad
ڪآش صداﮮ بعضـے آدمارو میشد بوسید . . . مخصوصأ وقـتے اسمتو صدا میزنـלּ
javad
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه درد ها خسته شده.این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه مرا ترک خواهد کرد.
javad
شعر پرسپولیسی چه خوش گفت فردوسی پور در نود / که قرمز به آبی برنده شود میازار اس اس که کیسه کش است / که دل دارد و بر همینش خوشست چو شش تا بخوردست از روزگار / دگر آبیان را نماندست قرار تو کز محنت دسته سه بی غمی / سرافراز و سرخی، بخندا همی توانا بود هرکه قرمز بود / ز شیشتا دل شیر غران بود !
javad
نمیدانم چطور از لبخندت بنویسم. در ماندنم چه بنویسم که قابل نگاهت را داشته باشه. مطمئنا کلماتی چنین پرمعنا، بزرگ و جاذب نخواهم یافت تا که لبخند و نگاه با مفهوم تو را برایم شرح دهد. معنی نگاهت را فقط قلب من میفهمد و همه ی آن شیطنت و جذبه ای که در نگاه و سکوتت هست. نمیتوانم نخوانمت، نمیتوانم دوستت نداشته باشم، حتی با وجود آزارهای یک مزاحم و کاستی ها ی محبتت. اما هرگاه با خدای خود صحبت میکنم میگویم تو میدانی چه در دلم میگذرد و تنها تویی که که بر احوال من واقفی پس خودت نیز این بیگانه را که فکرو حرف و عملش دروغ است و ریا و نیرنگ رسوا کن تا که عشقم را به بازی و نفسم را نگیرد ؛ عشقی که میلش و قلبش دائما از برای من میجوشد. و من ...هر چه بیشتر سعی میکنم از تو و فکرو خیالت دور شوم نمیتوانم و بیشتر جذب و دلشیفته ات میشوم. و این بار هم مثل هربار... عشـــق او باز انـــدر آوردم به بنــــد کوشـــش بسـیــــار نامـد سودمنـــــــد عشــــق دریــایی کـــــرانه ناپـــــدیــد کی توان کردن شنــــــــا ای هوشمند عشـــــق را خواهــی که تا پایان بری