وحید
اشکهای من از غصه نیست فقط… چشمهای من خجالتیست چشمانم به وقت دیدنت ” عرق ” میکند !
وحید
روزهــــای دور از تــــــــــــــو را هــــــرگــز نــخـــواهـــم شــــمـــرد ، تـــا هــمــیشـــه بـــگــویـــم هــمیـــن دیـــروز بـــود .... !!!
وحید
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت: " او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! " پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: "مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! " عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز...!
وحید
با شور عشق میخواستم خانه ای از کاه و گل بسازم ،اما تو کاه ها رو مثل گاو خوردی ...