یه مرغ دارم سیاهه /پاهای اون کوتاهه /تاجش سرخه، نوکش طلا /شیطونه و خیلی بلا/ هرروز براش دون می ریزم/ خرده های نون می ریزم/ یه کاسه ی آب میارم /کنار نون ها میذارم/ مرغم میاد آب می خوره /دون می خوره،/ خرده های نون می خوره/ بعدش میگه قدقدقدا /خوشمزه بود شکرخدا /یه روز که آب و دونه /خورد و دوید تو لونه/ خوابید و قدقدا کرد /انگار منو صدا کرد/ وقتی رفتم سراغش /دیدم یه تخم گذاشته /یه تخم ریزه میزه/ ناز و سفید گذاشته /مرغ سیاه نازنین /نگاه می کرد روی زمین/ می گفت من که سیاهم /چرا تخمم سفیده؟/ تخم به این سفیدی /کسی تا حالا ندیده /گفتم آره مرغ سیاه /مرغ سیاه پاکوتاه /تخم میذاری رنگش سفید /مقوی و خیلی مفید/ می پزم و می خورمش /خوشمزه س و خیلی لذیذ/ مرغ سیاه پاکوتاه/ با شادی قدقدا کرد /بازم شکرخدا کرد /منم براش دون پاشیدم /خرده های نون پاشیدم:این بود از تخم گذاشتن یه مرغ سیاه ِ من که امروز تو خونه برام تخم مرغ گذاشته بودو بعدش خوردمش
@✿.•*´BITA ✿.•*´ ازآدمها بگذر! دلت را گندهتر کن... ناراحت اين نباش که چرا جادهي رفاقت با تو هميشه يکطرفه است.... مهم نيست اگر هميشه يکطرفهاي.... شاد باش که چيزي کم نگذاشتهاي و بدهکار خودت، رفاقتت و خدايــــــت نيستي.....