زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»
زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»
زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»
پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست! »
آری… با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید
در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی کاری خسته و کسل شده بودند.
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت بیایید یک بازی بکنیم مثل قایم باشک.
همگی از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد، من چشم می گذارم و از آنجایی که کسی نمی خواست دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد.
دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن .. یک .. دو .. سه .. همه رفتند تا جایی پنهان شوند.
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد، خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد، اصالت در میان ابرها مخفی شد، هوس به مرکز زمین رفت، دروغ گفت زیر سنگ پنهان می شوم اما به ته دریا رفت، طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی مشغول شمردن بود هفتاد و نه … هشتاد … و همه پنهان شدند به جز عشق که همواره مردد بود نمی توانست تصمیم بگیرید و جای تعجب نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است، در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید نود و پنج … نود و شش. هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و بین یک بوته گل رز پنهان شد.
دیوانگی فریاد زد دارم میام. و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود زیرا تنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و بعد لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود، دروغ ته دریاچه، هوس در مرکز زمین، یکی یکی همه را پیدا کرد به جز عشق و از یافتن عشق نا امید شده بود. حسادت در گوش هایش زمزمه کرد تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او در پشت بوته گل رز پنهان شده است.
دیوانگی شاخه چنگک مانندی از درخت چید و با شدت و هیجان زیاد آن را در بوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای دست کشید عشق از پشت بوته بیرون آمد درحالی که با دستهایش صورتش را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد شاخه به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند او کور شده بود! دیوانگی گفت من چه کردم؟ من چه کردم؟ چگونه می توانم تو را درمان کنم؟ عشق پاسخ داد تو نمی توانی مرا درمان کنی اما اگر می خواهی کمکم کنی می توانی راهنمای من شوی.
و اینگونه است که از آنروز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره همراه اوست! و از همانروز تا همیشه عشق و دیوانگی به همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند …
سالها پیش , در کشور آلمان , زن و شوهری زندگی می کردند.آنها هیچ گاه صاحب فرزندی نمی شدند.یک روز که برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند , ببر کوچکی در جنگل , نظر آنها را به خود جلب کرد.مرد معتقد بود : نباید به آن بچه ببر نزدیک شد.به نظر او ببرمادر جایی در همان حوالی فرزندش را زیر نظر داشت.پس اگر احساس خطر می کرد به هر دوی آنها حمله می کرد و صدمه می زد.اما زن انگار هیچ یک از جملات همسرش را نمی شنید , خیلی سریع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زیر پالتوی خود به آغوش کشید , دست همسرش را گرفت و گفت :عجله کن!ما باید همین الآن سوار اتوموبیلمان شویم و از اینجا برویم.آنها به آپارتمان خود باز گشتند و به این ترتیب ببر کوچک , عضوی از ا عضای این خانواده ی کوچک شد و آن دو با یک دنیا عشق و علاقه به ببر رسیدگی می کردند. سالها از پی هم گذشت و ببر کوچک در سایه ی مراقبت و محبت های آن زن و شوهر حالا تبدیل به ببر بالغی شده بود که با آن خانواده بسیار مانوس بود.در گذر ایام , مرد درگذشت و …
مدت زمان کوتاهی پس از این اتفاق , دعوتنامه ی کاری برای یک ماموریت شش ماهه در مجارستان به دست آن خانم رسید.زن , با همه دلبستگی بی اندازه ای که به ببری داشت که مانند فرزند خود با او مانوس شده بود , ناچار شده بود شش ماه کشور را ترک کند و از دلبستگی اش دور شود.پس تصمیم گرفت : ببر را برای این مدت به باغ وحش بسپارد.در این مورد با مسوولان باغ وحش صحبت کرد و با تقبل کل هزینه های شش ماهه , ببر را با یک دنیا دلتنگی به باغ وحش سپرد و کارتی از مسوولان باغ وحش دریافت کرد تا هر زمان که مایل بود , بدون ممانعت و بدون اخذ بلیت به دیدار ببرش بیاید.دوری از ببر, برایش بسیار دشوار بود.روزهای آخر قبل از مسافرت , مرتب به دیدار ببرش می رفت و ساعت ها کنارش می ماند و از دلتنگی اش با ببر حرف می زد.سر انجام زمان سفر فرا رسید و زن با یک دنیا غم دوری , با ببرش وداع کرد.
بعد از شش ماه که ماموریت به پایان رسید , وقتی زن , بی تاب و بی قرار به سرعت خودش را به باغ وحش رساند , در حالی که از شوق دیدن ببرش فریاد می زد : عزیزم , عشق من , من بر گشتم , این شش ماه دلم برایت یک ذره شده بود , چقدر دوریت سخت بود , اما حالا من برگشتم , و در حین ابراز این جملات مهر آمیز , به سرعت در قفس را گشود : آغوش را باز کرد و ببر را با یک دنیا عشق و محبت و احساس در آغوش کشید.ناگهان , صدای فریادهای نگهبان قفس , فضا را پر کرد:نه , بیا بیرون , بیا بیرون : این ببر تو نیست.ببر تو بعد از اینکه اینجا رو ترک کردی , بعد از شش روز از غصه دق کرد و مرد.این یک ببر وحشی گرسنه است.اما دیگر برای هر تذکری دیر شده بود. ببر وحشی با همه عظمت و خوی درندگی , میان آغوش پر محبت زن , مثل یک بچه گربه , رام و آرام بود.اگرچه , ببر مفهوم کلمات مهر آمیزی را که زن به زبان آلمانی ادا کرده بود , نمی فهمید , اما محبت و عشق چیزی نبود که برای درکش نیاز به دانستن زبان و رسم و رسوم خاصی باشد.چرا که عشق آنقدر عمیق است که در مرز کلمات محدود نشود و احساس آنقدر متعالی است که از تفاوت نوع و جنس فرا رود.
برای هدیه کردن محبت , یک دل ساده و صمیمی کافی است , تا ازدریچه ی یک نگاه پر مهر عشق را بتاباند و مهر را هدیه کند.محبت آنقدر نافذ است که تمام فصل سرمای یاس و نا امیدی را در چشم بر هم زدنی بهار کند.عشق یکی از زیباترین معجزه های خلقت است که هر جا رد پا و اثری از آن به جا مانده تفاوتی درخشان و ستودنی , چشم گیر است.محبت همان جادوی بی نظیری است که روح تشنه و سر گردان بشر را سیراب می کند و لذتی در عشق ورزیدن هست که در طلب آن نیست.بیا بی قید و شرط عشق ببخشیم تا از انعکاسش , کل زندگیمان نور باران و لحظه لحظه ی عمر , شیرین و ارزشمند گردد.در کورترین گره ها , تاریک ترین نقطه ها , مسدود ترین راه ها , عشق بی نظیر ترین معجزه ی راه گشاست.مهم نیست دشوارترین مساله ی پیش روی تو چیست , ماجرای فوق را به خاطر بسپار و بدان سر سخت ترین قفل ها با کلید عشق و محبت گشودنی است.پس : معجزه ی عشق را امتحان کن !
تعبیر خواب خوابهایی که میبینیم بازتاب حالات روحی، دغدغهها و ضمیر ناخودآگاه ماست. تعبیر کنندگان خواب بر اساس نشانههایی که بعد از بیداری به یاد میمانند نتیجهگیریهای جالبی از وضعیت روحی و جسمی فرد بیان میکنند. در زیر میتوانید تعبیر خواب ها را مشاهده کنید#دیدگاه
چتر
ابن سیرین میگوید اگر کسی ببیند بر سرش چتر است و کس دیگری آن چتر را بر سرش گرفته تعبیرش این است که از شخصی به او سود و منفعت میرسد ولی اگر او آن چتر را بر سرکسی بگیرد تعبیرش این است که از جانب او به فردی سود و منفعت میرسد واگر چتر را بر سر شخص دیگری ببیند، تعبیرش آن است که با فردی شریک میشود و از آن شراکت سود میبرد. امام صادق علیهالسلام در این رابطه میفرمایند: دیدن چتر در خواب بر هفت وجه است:۱٫ سلطنت ۲٫ عزت ۳٫ مرتبت ۴٫ ریاست ۵٫رفعت ۶٫ ولایت و ۷ . صحبت با بزرگان.
باران
دانیال علیهالسلام میگوید: دیدن باران در خواب نشانهی رحمت و برکتی است که از جانب پروردگار به تمام بندگان میرسد. ابنسیرین میگوید: مسح کردن با آب باران دلیل ایمنی از ترس و بیم است و اگر بر سر کسی ببارد دلیل بر سفر کردن اوست. امام صادق علیهالسلام میفرمایند: باران نشانهی رحمت، برکت، خواستن، رنج و بیماری، بلا، جنگ، خون ریختن، فتنه، قحطی، امان یافتن از کفر و دروغ است.
صندلی یا مبل
اگر صندلی یا مبل در خواب دیدید، خوب است و به شکرانهی آن از بینوایان و درماندگان دستگیری کنید که کار شما روبه بهبودی و شادی و کامیابی است.
مو
اگر موی بلند در خواب دیدید در کاری که در پیش دارید مانند شرکت در کنکور یا مسابقه و غیره پیروز و موفق میشوید. اگر زنی موی خود را در خواب کوتاه ببیند تعبیرش این است که یکی از اقوام نزدیک او بیمار میشود ولی به زودی بهبود مییابد.
اهرام ثلاثه مصر
اگر اهرام ثلاثهی مصر را در خواب دیدید تعبیرش این است که به زودی به نقاطی دوردست سفر خواهید کرد که تا به حال به آنجا نرفتهاید.
زرشک
تعبیر دیدن زرشک در خواب غم و اندوه است و اگر ببینید زرشک میخورید باز هم تعبیرش این چنین است ولی اگر ببینید که زرشک را از درخت جمع میکنید تعبیرش این است که با فردی بخیل خصومت و دشمنی پیدا میکنید.
نردبان یا پله
ابن سیرین میگوید: دیدن نردبان در خواب اگر از خشت و گل باشد دلیل بر خیر و صلاح اوست، اگر از چوب باشد یعنی در دینش نقصان وجود دارد و اگر از سنگ و آهک باشد تعبیرش این است که قوت مییابید؛ اگر ببیند که از نردبان بالا میرود دلیل منفعت است و اگر از آن پائین بیاید تعبیرش برعکس است،
تعبیرش این است که از جانب وی به آنها ناراحتی و اندوه رسد.
امام صادق علیهالسلام در این باره میفرمایند: حنا بستن در خواب بر سه وجه است. اول آرایش خویشان. دوم سفر اهلیت و سوم غم و اندوه.
شکوفه
دیدن شکوفهی انواع درخت نشانهی نیکویی است. همچنین دیدن انواع شکوفه نشانهی سخنهای لطیف است و بو کردن شکوفه در خواب تعبیرش این است که مردم او را دعای خیر میکنند.
پنبه
ابن سیرین میگوید: دیدن پنبه در خواب نشانهی مال حلال است و دید پنبه دانه نشانهی مالی است که به آسانی و بدون رنج و سختی به دست میآید. حضرت امام صادق در این رابطه میفرمایند: نشانهی مال حلال و بردن سود فراوان در کسب است.
وداع و خداحافظی
وداع یا خداحافظی در خواب شما اگر آمد خوب است، در یک مهمانی شرکت میکنید و در آنجا با دوستان جدیدی آشنا میشوید که برایتان فواید معنوی زیادی به همراه دارد.
قتل
اگر دیدید که شاهد کشتن کسی بودید باید در وضع زندگی خود تجدیدنظر کنید و برنامهی صحیح و قابل قبولی در کارها تنظیم کنید وگرنه دچار زحمت و مغشوش شدن افکارتان میشوید؛ اگر در خواب دیدید که خودتان کشته شدید جمعیت زیادی به شما تهمت ناروا میزنند، با صدقه و ذکر خدا خود را بیمه کنید.
سردرد
اگر در خواب دیدید که دچار سردرد شدهاید دلیلش این است که رازدل خود را پیش مردمانی بر ملا میکنید و این کار خوبی نیست.
روزه داشتن
ابن سیرین میگوید: اگر کسی در خواب ببیند روزه داشت و قرآن یا دعا میخواند تعبیرش این است که از خوردن مال حرام و گناه توبه میکند. امام صادق علیهالسلام نیز میفرمایند: روزه داشتن در خواب نشانهی بزرگی، ریاست، تندرستی، مرتبه و مقام، توبه از گناهان، پیروزی بر دشمن، زیاد شدن نعمت، رفتن به سفر حج و صاحب فرزند پسر شدن است.
حریر ( پرنیان)
دیدن آن در خواب نیکو است و اگر ببینید که حریر سفید به تن دارید تعبیرش این است که در کاری خیر شرکت میکنید واگر رنگ آن تیره باشد غم و اندوهی در پیش دارید.
قوز ( خمیدگی پشت کمر)
اگر در خواب کسی را دیدید که قوز درآورده به شخص یا چیزی تمایل شدید پیدا میکنید که فایدهایی برای شما نخواهد داشت، اگر خودتان در خواب قوز داشتید یک مشکل دیگر که علت آن ناشکری است بر مشکلاتتان افزوده میشود. خدا را سپاسگذار باشید تا به کمک او مشکلاتتان حل شود.
وکیل
اگر در خواب ببیند کسی وکیل است و از حق او دفاع میکند و حقیقت را بر زبان میآورد ، از فردی به او خیر و برکت میرسد.
معدن
دیدن معدن در خواب تعبیرش این است که در معاملهایی که در پیش دارید سود زیادی نمی برید ولی در آن زحمت فراوان است . ممکن است یک رویداد ناگوار در آن باشد.
گچ
ابن سیرین میگوید تعبیر دیدن گچ در خواب بروز جنگ و خصومت است و اگر گچ فروخته شود تعبیرش بد است.
آب فوران کردن
اگر کسی که فوران آب را دید قرضدار باشد، قرضش ادا میشود و از غم رهایی مییابد و کارش پیشرفت میکند. وی باید ذکر خدای تعالی را بگوید تا خداوند در نعمت را به روی او بگشاید.
آسیب
اگر در خواب آسیب همراه با درد باشد ولی خونی در کار نباشد خوب نیست، باید صدقه داد. ولی اگر خون آمد چیزی نیست.
پارچه
دیدن پارچه الوان و رنگارنگ در خواب دلیل خانهتکانی و تحول در خانه و زندگی شماس.
فندق
ابن سیرین میگوید: اگر مغز فندق را در خواب ببینید دلیل کسب مال و ثروت است. ولی اگر فندق بسیار ببیند تعبیرش آن است که از شخص بخیلی به وی منفعت فراوان میرسد و اگر ببیند که شخصی برای وی فندق بیاورد تعبیرش این است که با او مال و ثروت میرسد.
سوگند
اگر در خواب دیدید که سوگند میخورید تعبیر آن این است که از گناهان خود توبه کرده و انسانی راستگو و درستکار در میان مردم میشوید.
غوره
چنانچه در خواب دیدید که غوره میخورید نشانهی این است که مالی را به سختی به دست میآورید و فروختن آن در خواب نیز نشانهی نداشتن غم و اندوه است.
ساز ( آلات موسیقی)
اگر در خواب یکی از آلات موسیقی را میزدید با دوست جدیدی آشنا میشوید که ظریف و آراسته و خوشخوی است ولی اگر هریک از این سازها را در مقابل خود دیدید به زودی طلب شما وصول میشود و خوشحال میشوید.
درب
دیدن درب در خواب تعابیر گوناگونی دارد که مهمترین آن، این است که: اگر در خواب درب را گشود تعبییر آن گشایش در کارها و ایمن شدن از بلایاست.
سیب
دیدن سیب در خواب دلیل بر غم و اندوه است و خوردن آن هم نشانهی این است که از کسی به او آزار اذیت میرسد که البته با صدقه و کمک به محرومان رفع میشود.
آبگوشت
دیدن آبگوشت در خواب دلیل بر خیر و برکت و زیادی روزی است و نیز درآمد شما افزون خواهد شد.
آشپزخانه
دیدن آشپزخانه در خواب دلیل بر آن است که دوست شما از راه دور برای شما سوغاتی میاورد و یا به یک مهمانی بزرگ دعوت میشوید.
ارث
دلیل بر آن است که طلب عقب افتادهی شما وصول میشود.
الماس
کاری را که دنبال کردهاید به نتیجه میرسد و به آرزوی دیرینهی خود میرسید؛ شایسته است انسان هنگامی که به آرزوی خود رسید با صدقه دادن از خداوند سپاسگذاری کند و با زیردستان و فقرا مهربانی کند و همواره به یاد خداوند باشد.
روستا
ابنسیرین میگوید: دیدن روستا در خواب تعبیرش خیر است و اگر در خواب دید که از روستا به شهر میرود تعبیرش ایمن شدن از فتنه و بلا و درست شدن کارهاست و اگر روستایی به او بخشیدند نشانهی رسیدن خیر و برکت به اوست.
خشم
اگر در خواب کسی را عصبانی دیدید و با او گلاویز شدید به خواستههای خود نمیرسید و باید کوشش بیشتری نمایید.
حادثه ( تصادف کردن)
اگر کسی در خواب دید که تصادف کرده و مجروح شده است تعبیرش گرفتاری و بدبختی است. ولی با دادن صدقه و توکل بر خداوند برطرف خواهد شد.
حفاری
اگر در خواب دیدید که جایی را حفاری میکنید دلیلش این است که در امد معیشت اسراف میکنید و پیامد بدی دارد ؛ بیشتر مواظب رفتار خود باشید.
ترشی
اگر در خواب ترشی خوردید در آینده بین شما و دوستانتان اختلاف پیدا میشود و اگر ترشی را نخوردید و دور ریختید بین شما و دوستانتان دوستی و محبت زیاد میشود.
یار و یاور
اگر یاری در خواب دیدید که با شما صمیمی است و مشغول صحبت با او هستید کارهایتان از پیچیدگی گشاده میشود و از نگرانی بیرون میآیید.
یخ جمع کردن
دیدن یخ جمع کردن در زمستان تعبیرش بر عیش خوش است.
هویج
دیدن هویج در خواب خوب و موجب شادی و خرمی است ؛ خداوند را شاکر باشید.
ویلا
اگر خود را در ویلایی دیدید به سفری خواهید رفت که برایتان پشیمانی به همراه خواهد داشت.
عطسه
اگر در خواب عطسه دیدید دلیل این است که گره از کار شما گشوده خواهد شد.
سیل
نشانهی این است که در آیندهایی نزدیک شادی و موفقیت به شما رو میکند.
ستاره
دیدن ستاره تعابیر مختلفی دارد ولی یکی از آنها این است که شما به ثروت و عزتی خواهید رسید.
ریزش مو
اگر در خواب شما ریزش موی سر آمد ؛ صدقه بدهید چرا که خطری شما را تهدید میکند ولی اگر موهای بدن ریخت خبری که موجب شادی شما میشود را میشنوید.
خط آهن
دیدن خط آهن یا قطار مسافرتی در خواب دلیل این است که کارتان پیشرفت خواهد کرد ، به مسافرت پر سودی میروید و یا از راه دوری برایتان مهمان میرسد.
جوجه
دیدن جوجه در خواب دلیل بر سلامت و تندرستی است و اگر جوجههای زیادی در اطراف خود دیدید تعبیرش آن است که دارای فرزند یا فرزندانی میشوید.
برج یا ساختمان بلند
اگر چنین چیزی را در خواب دیدید در قرار داد یا معاملهایی مغبون میشوید، مواظب باشید که ضرر نکنید.تمام
مردی زیر باران از دهکده کوچکی می گذشت . خانه ای دید که داشت می سوخت و مردی را دید که وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود
مسافر فریاد زد : هی،خانه ات آتش گرفته است! مرد جواب داد : میدانم
مسافر گفت:پس چرا بیرون نمی آیی؟
مرد گفت:آخر بیرون باران می آید . مادرم همیشه می گفت اگر زیر باران بروی ، سینه پهلو میکنی
پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد.
پسرک پرسید: «خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟»
زن پاسخ داد: «کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.»
پسرک گفت: «خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد.»
زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: «خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.» مجددا زن پاسخش منفی بود.
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر…، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم.»
پسر جوان جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند.»
در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر١٠ سالهاى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟
خدمتکار گفت: ۵٠ سنت
پسرک
پسر کوچک دستش را در جیبش کرد ، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد . بعد پرسید: بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عدهاى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند، با بیحوصلگى گفت : ٣۵ سنت
پسر دوباره سکههایش را شمرد و گفت:
براى من یک بستنى بیاورید.
خدمتکار یک بستنى آورد و صورتحساب را نیز روى میز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوقدار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت، گریهاش گرفت. پسر بچه روى میز در کنار بشقاب خالى، ١۵ سنت براى او انعام گذاشته بود !
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.
از او پرسید : آیا سردت نیست؟
نگهبان پیر گفت : چرا ولی لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.
پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند.
نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد.
صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود :
ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کردم اما وعده لباس گرم تو مرا از پای درآورد…..
۱- خاله
معنای لغوی : خواهر مادر
معنای استعاره ای : هر زنی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد .
نقش سمبلیک : یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد .
غذای مورد علاقه : آش کشک.
ضرب المثل : خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو کشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود .
زیر شاخه ها : شوهر خاله: یک مرد مهربان که پیژامه می پوشد و به ادبیات و شکار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران کودکی که یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یکی دیگه ازدواج می کنید یا باهاش ازدواج می کنید اما عاشق یکی دیگه هستید .
مشاغل کاذب : خاله زنک بازی، خاله خانباجی .
چهره های معروف : خاله خرسه، خاله سوسکه.
داشتن یک خاله ی مجرد در کودکی از جمله نعمات خداوندی است .
۲- عمه
معنای لغوی : خواهر پدر
معنای استعاره ای : هر زنی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر زنی که مادر چشم دیدنش را نداشته باشد .
نقش سمبلیک : به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل : ۱ – جواب همه ی حرف های بدی که میزنید . مثال : عمته … ۲ – جواب همه ی محبت هایی که می کنید. مثال: به درد عمه ات می خوره … ۳- توجیه کلیه ی بیقوارگی ها/رفتارهای نامتناسب شما (تنها برای دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتی . ۴ – خیلی چیزهای بدِ دیگه. از ذکر مثال معذوریم …
غذای مورد علاقه : شله زرد، سمنو .
ضرب المثل : ندارد (تخفیف به دلیل تعدد در نقش های سمبلیک ).
زیر شاخه ها : شوهر عمه: یک مرد پولدار که سیبیل قیطانی دارد . پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند .
چهره های معروف : عمه لیلا .
ترجیع بند : دختر که رسید به بیست، باید به حالش گریست. (شما رو نمی دونم ولی من اینو از عمه ام می شنوم نه از خاله ام !)
داشتن یک عمه که در توصیفات فوق صدق نکند جزو خوش شانسی های زندگی است .
۳ – دایی
معنای لغوی : برادر مادر
معنای استعاره ای : هر مردی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر مردی که پتانسیل کتک خوردن توسط پدر را داشته باشد .
نقش سمبلیک : یکی از معدود مردانی که هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه کرد .
غذای مورد علاقه: فسنجون .
ضرب المثل : عروس را که مادرش تعریف کنه، برای آقا داییش خوبه. اگه خاله ام ریش داشت آقا داییم بود .
زیر شاخه ها : زن دایی: یک زن چاق و شاد که خیلی کدبانو است و جلوی مادر قپی می آید . پسردایی/دختردایی: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی مثل یک همرزم ساپورتتان می کنند .
چهره های معروف : علی دایی، دایی جان ناپلئون .
ترجیع بند : همه چیز زیر سر این انگلیساست .
سعی کنید حتما حداقل یک دایی داشته باشید .
۴ – عمو
معنای لغوی : برادر پدر
معنای استعاره ای : هر مردی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد .
نقش سمبلیک : یکی از مردانی که شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید کارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یکی از مردانی که مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساکت شده، به فکر فرو می رود .
غذای مورد علاقه : قرمه سبزی، آبگوشت .
ضرب المثل : عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند .
زیر شاخه ها : زن عمو : یک زن خوشگل که زیاد به شما توجه نمی کند و خودش را برای مادر می گیرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازی دوران کودکی که اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نکنید خطر را از سر گذرانده اید .
مشاغل کاذب : بازی در قصه های ایرانی .
چهره های معروف : عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو پورنگ .
داشتن یک عمو ی پولدار خیلی خوب است .
پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیر مرد آمدند و گفتند:عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرارکرد!
روستا زاده پیر جواب داد: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ همسایه ها با تعجب جواب دادن: خوب معلومه که این از بد شانسیه!
هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیر مرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت. این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بیست اسب دیگر به خانه بر گشت!
پیر مرد بار دیگر در جواب گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ فردای آن روز پسر پیرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خورد و پایش شکست. همسایه ها بار دیگر آمدند: عجب شانس بدی! وکشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ وچند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند: خب معلومه که از بد شانسیه تو بوده پیرمرد کودن!
چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمینی دوردست با خود بردند. پسر کشاورز پیر به خاطر پای شکسته اش از اعزام، معاف شد.
همسایه ها بار دیگر برای تبریک به خانه پیرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد! و کشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که…؟از کجا میدانند؟
ـتمام #غصه ها از همان جایی #آغاز می شوند که #ترازو بر می داری می افتی به جان #دوست داشتنت . #انـدازه مـی گـیـری ! حسـاب و کـتـاب مـی کـنـی ! #مقـایـسـه مـی کـنـی ! و خدا نـکـنـد #حسـاب و #کـتـابـت بـرسـد بـه آنـجـا کـه زیـادتر #دوستش داشته ای ، کـه #زیـادتـر گذشـتـه ای ، که زیـادتـر #بـخـشـیـده ای ، به #قـدر یـک ذره ، یک #ثانیه حتی ! درست از همانجاست که توقع #آغاز می شود و #توقع آغاز همه ی #رنج هایی است که به نام #عشق می بریم...!