یه مرغ دارم سیاهه /پاهای اون کوتاهه /تاجش سرخه، نوکش طلا /شیطونه و خیلی بلا/ هرروز براش دون می ریزم/ خرده های نون می ریزم/ یه کاسه ی آب میارم /کنار نون ها میذارم/ مرغم میاد آب می خوره /دون می خوره،/ خرده های نون می خوره/ بعدش میگه قدقدقدا /خوشمزه بود شکرخدا /یه روز که آب و دونه /خورد و دوید تو لونه/ خوابید و قدقدا کرد /انگار منو صدا کرد/ وقتی رفتم سراغش /دیدم یه تخم گذاشته /یه تخم ریزه میزه/ ناز و سفید گذاشته /مرغ سیاه نازنین /نگاه می کرد روی زمین/ می گفت من که سیاهم /چرا تخمم سفیده؟/ تخم به این سفیدی /کسی تا حالا ندیده /گفتم آره مرغ سیاه /مرغ سیاه پاکوتاه /تخم میذاری رنگش سفید /مقوی و خیلی مفید/ می پزم و می خورمش /خوشمزه س و خیلی لذیذ/ مرغ سیاه پاکوتاه/ با شادی قدقدا کرد /بازم شکرخدا کرد /منم براش دون پاشیدم /خرده های نون پاشیدم:این بود از تخم گذاشتن یه مرغ سیاه ِ من که امروز تو خونه برام تخم مرغ گذاشته بودو بعدش خوردمش
من یادمه
پنکه های با پره های فلزی سبز رنگ و پنکه هایی از جنس پلاستیک و سفید هزار بار دستمو از نرده ها رد کردم به پره ها رسوندم و محکم نگهش داشتم تا نچرخه ...
دل بستن یعنی مثل رفیق فابریک میمونه که زیاد باهاش صحبت کردی و درد دل و ... چه دختر چه پسر و اگه روزی به جدایی انجامید ادم ناراحت نمیشه همون یاد کردن
ولی وابسته شدن مثلا به دختر دیگه بیشتر دوست داشتن ست خیلی سخته مثلا دل کار خودش و میکنه هر چند که وابسته نشی یا اینکه بیایی بگی من اهل وابسته شدن نیستم .
اااااااا فکر می کونم که دل بستن خوبه اینکه به ارزو هات >دوستت>پدر ومادرت حتی پولت دل ببندی به ادم امید زندگی می ده باعت می شه تلاش کنه ببخشه یا هراموش کنه ولی وابسته شدن یعنی زندگی من به بودن اون ملزومه واین احساس شدیدن مخربه امیدوارم طرز فکرم درست باشه