یه مرد از خدا پٌرسید:خٌدایا چرا ایـــــــــن قدر زن رو زیبا افریدی؟ خٌداوند فرمود:برای اینکه تو از اون خوشت بیاد، مرد گفت:پس چرا این قدر احمق آفریـــــــــدی؟ خدا گفت:برای اینکه او از تو خوشـــــــت بیاد...)(()
الفبا از پ ، و ، ل شروع میشه ،بابا دیگه آب نمیده چون اداره آب و فاضلاب آب رو
قطع کرده ،دهقان فداکار پیر شده و دنبال چندر غاز مستمری از این اداره میره تو اون
اداره، مرغا هورمون خوردن وخروس شدن، خروسا (قو قو لو قوقو )مامانی شدن برای مرغا(قد قد داق ) عشوه
میان و ناز میکنن، سن ازدواج مرغا بالا رفته دیگه تخم نمی کنند،
چوپان دروغگو عزیز شده و کلی طرفدار داره={-اوه-}
، شنگول و منگول بزرگ شدن و گرگ شدن. مامانشونم دو سه روزیه رفته تایلند
گیساشو ببافه
، دارا و سارا رفتن فرانسه کبابی باز کردن
، کوکب خانم رفته یه ماکروفر سامسونگ خریده و دیگه حوصله مهمونداری رو نداره و جواب تلفن رو هم نمیده، یعنی این طوری بود کوکب خانم ...
کبری موهاشو مش کرده و تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه،
روباه و کلاغ دستشون تو یه کاسست،
حسنک گوسفنداشو فروخته و پیکان خریده مسافرکشی میکنه،
آرش کمانگیر معتاد شده و دیگه سنگ هم نمی تونه پرت کنه،
شیرین، خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست پسرش رفته اسکی، چرا پیچ پیچش کردی...؟!
رستم و اسفندیار اسباشونو فروختن و موتور خریدن میرن کیف قاپی،
پتروس از بس با دوست دختراش چت کرده انگشت درد گرفته و دیگه نمی تونه انگشتشو بکنه تو سوراخ سد
، خانواده آقای هاشمی دیگه بنزین ندارن برن مسافرت در ضمن دل خوشی هم از
راه و سفر ندارن چون آخرین باری که تو راه گوشت کبابی خریدن چوپان