تعبیر خواب خوابهایی که میبینیم بازتاب حالات روحی، دغدغهها و ضمیر ناخودآگاه ماست. تعبیر کنندگان خواب بر اساس نشانههایی که بعد از بیداری به یاد میمانند نتیجهگیریهای جالبی از وضعیت روحی و جسمی فرد بیان میکنند. در زیر میتوانید تعبیر خواب ها را مشاهده کنید#دیدگاه
چتر
ابن سیرین میگوید اگر کسی ببیند بر سرش چتر است و کس دیگری آن چتر را بر سرش گرفته تعبیرش این است که از شخصی به او سود و منفعت میرسد ولی اگر او آن چتر را بر سرکسی بگیرد تعبیرش این است که از جانب او به فردی سود و منفعت میرسد واگر چتر را بر سر شخص دیگری ببیند، تعبیرش آن است که با فردی شریک میشود و از آن شراکت سود میبرد. امام صادق علیهالسلام در این رابطه میفرمایند: دیدن چتر در خواب بر هفت وجه است:۱٫ سلطنت ۲٫ عزت ۳٫ مرتبت ۴٫ ریاست ۵٫رفعت ۶٫ ولایت و ۷ . صحبت با بزرگان.
باران
دانیال علیهالسلام میگوید: دیدن باران در خواب نشانهی رحمت و برکتی است که از جانب پروردگار به تمام بندگان میرسد. ابنسیرین میگوید: مسح کردن با آب باران دلیل ایمنی از ترس و بیم است و اگر بر سر کسی ببارد دلیل بر سفر کردن اوست. امام صادق علیهالسلام میفرمایند: باران نشانهی رحمت، برکت، خواستن، رنج و بیماری، بلا، جنگ، خون ریختن، فتنه، قحطی، امان یافتن از کفر و دروغ است.
صندلی یا مبل
اگر صندلی یا مبل در خواب دیدید، خوب است و به شکرانهی آن از بینوایان و درماندگان دستگیری کنید که کار شما روبه بهبودی و شادی و کامیابی است.
مو
اگر موی بلند در خواب دیدید در کاری که در پیش دارید مانند شرکت در کنکور یا مسابقه و غیره پیروز و موفق میشوید. اگر زنی موی خود را در خواب کوتاه ببیند تعبیرش این است که یکی از اقوام نزدیک او بیمار میشود ولی به زودی بهبود مییابد.
اهرام ثلاثه مصر
اگر اهرام ثلاثهی مصر را در خواب دیدید تعبیرش این است که به زودی به نقاطی دوردست سفر خواهید کرد که تا به حال به آنجا نرفتهاید.
زرشک
تعبیر دیدن زرشک در خواب غم و اندوه است و اگر ببینید زرشک میخورید باز هم تعبیرش این چنین است ولی اگر ببینید که زرشک را از درخت جمع میکنید تعبیرش این است که با فردی بخیل خصومت و دشمنی پیدا میکنید.
نردبان یا پله
ابن سیرین میگوید: دیدن نردبان در خواب اگر از خشت و گل باشد دلیل بر خیر و صلاح اوست، اگر از چوب باشد یعنی در دینش نقصان وجود دارد و اگر از سنگ و آهک باشد تعبیرش این است که قوت مییابید؛ اگر ببیند که از نردبان بالا میرود دلیل منفعت است و اگر از آن پائین بیاید تعبیرش برعکس است،
تعبیرش این است که از جانب وی به آنها ناراحتی و اندوه رسد.
امام صادق علیهالسلام در این باره میفرمایند: حنا بستن در خواب بر سه وجه است. اول آرایش خویشان. دوم سفر اهلیت و سوم غم و اندوه.
شکوفه
دیدن شکوفهی انواع درخت نشانهی نیکویی است. همچنین دیدن انواع شکوفه نشانهی سخنهای لطیف است و بو کردن شکوفه در خواب تعبیرش این است که مردم او را دعای خیر میکنند.
پنبه
ابن سیرین میگوید: دیدن پنبه در خواب نشانهی مال حلال است و دید پنبه دانه نشانهی مالی است که به آسانی و بدون رنج و سختی به دست میآید. حضرت امام صادق در این رابطه میفرمایند: نشانهی مال حلال و بردن سود فراوان در کسب است.
وداع و خداحافظی
وداع یا خداحافظی در خواب شما اگر آمد خوب است، در یک مهمانی شرکت میکنید و در آنجا با دوستان جدیدی آشنا میشوید که برایتان فواید معنوی زیادی به همراه دارد.
قتل
اگر دیدید که شاهد کشتن کسی بودید باید در وضع زندگی خود تجدیدنظر کنید و برنامهی صحیح و قابل قبولی در کارها تنظیم کنید وگرنه دچار زحمت و مغشوش شدن افکارتان میشوید؛ اگر در خواب دیدید که خودتان کشته شدید جمعیت زیادی به شما تهمت ناروا میزنند، با صدقه و ذکر خدا خود را بیمه کنید.
سردرد
اگر در خواب دیدید که دچار سردرد شدهاید دلیلش این است که رازدل خود را پیش مردمانی بر ملا میکنید و این کار خوبی نیست.
روزه داشتن
ابن سیرین میگوید: اگر کسی در خواب ببیند روزه داشت و قرآن یا دعا میخواند تعبیرش این است که از خوردن مال حرام و گناه توبه میکند. امام صادق علیهالسلام نیز میفرمایند: روزه داشتن در خواب نشانهی بزرگی، ریاست، تندرستی، مرتبه و مقام، توبه از گناهان، پیروزی بر دشمن، زیاد شدن نعمت، رفتن به سفر حج و صاحب فرزند پسر شدن است.
حریر ( پرنیان)
دیدن آن در خواب نیکو است و اگر ببینید که حریر سفید به تن دارید تعبیرش این است که در کاری خیر شرکت میکنید واگر رنگ آن تیره باشد غم و اندوهی در پیش دارید.
قوز ( خمیدگی پشت کمر)
اگر در خواب کسی را دیدید که قوز درآورده به شخص یا چیزی تمایل شدید پیدا میکنید که فایدهایی برای شما نخواهد داشت، اگر خودتان در خواب قوز داشتید یک مشکل دیگر که علت آن ناشکری است بر مشکلاتتان افزوده میشود. خدا را سپاسگذار باشید تا به کمک او مشکلاتتان حل شود.
وکیل
اگر در خواب ببیند کسی وکیل است و از حق او دفاع میکند و حقیقت را بر زبان میآورد ، از فردی به او خیر و برکت میرسد.
معدن
دیدن معدن در خواب تعبیرش این است که در معاملهایی که در پیش دارید سود زیادی نمی برید ولی در آن زحمت فراوان است . ممکن است یک رویداد ناگوار در آن باشد.
گچ
ابن سیرین میگوید تعبیر دیدن گچ در خواب بروز جنگ و خصومت است و اگر گچ فروخته شود تعبیرش بد است.
آب فوران کردن
اگر کسی که فوران آب را دید قرضدار باشد، قرضش ادا میشود و از غم رهایی مییابد و کارش پیشرفت میکند. وی باید ذکر خدای تعالی را بگوید تا خداوند در نعمت را به روی او بگشاید.
آسیب
اگر در خواب آسیب همراه با درد باشد ولی خونی در کار نباشد خوب نیست، باید صدقه داد. ولی اگر خون آمد چیزی نیست.
پارچه
دیدن پارچه الوان و رنگارنگ در خواب دلیل خانهتکانی و تحول در خانه و زندگی شماس.
فندق
ابن سیرین میگوید: اگر مغز فندق را در خواب ببینید دلیل کسب مال و ثروت است. ولی اگر فندق بسیار ببیند تعبیرش آن است که از شخص بخیلی به وی منفعت فراوان میرسد و اگر ببیند که شخصی برای وی فندق بیاورد تعبیرش این است که با او مال و ثروت میرسد.
سوگند
اگر در خواب دیدید که سوگند میخورید تعبیر آن این است که از گناهان خود توبه کرده و انسانی راستگو و درستکار در میان مردم میشوید.
غوره
چنانچه در خواب دیدید که غوره میخورید نشانهی این است که مالی را به سختی به دست میآورید و فروختن آن در خواب نیز نشانهی نداشتن غم و اندوه است.
ساز ( آلات موسیقی)
اگر در خواب یکی از آلات موسیقی را میزدید با دوست جدیدی آشنا میشوید که ظریف و آراسته و خوشخوی است ولی اگر هریک از این سازها را در مقابل خود دیدید به زودی طلب شما وصول میشود و خوشحال میشوید.
درب
دیدن درب در خواب تعابیر گوناگونی دارد که مهمترین آن، این است که: اگر در خواب درب را گشود تعبییر آن گشایش در کارها و ایمن شدن از بلایاست.
سیب
دیدن سیب در خواب دلیل بر غم و اندوه است و خوردن آن هم نشانهی این است که از کسی به او آزار اذیت میرسد که البته با صدقه و کمک به محرومان رفع میشود.
آبگوشت
دیدن آبگوشت در خواب دلیل بر خیر و برکت و زیادی روزی است و نیز درآمد شما افزون خواهد شد.
آشپزخانه
دیدن آشپزخانه در خواب دلیل بر آن است که دوست شما از راه دور برای شما سوغاتی میاورد و یا به یک مهمانی بزرگ دعوت میشوید.
ارث
دلیل بر آن است که طلب عقب افتادهی شما وصول میشود.
الماس
کاری را که دنبال کردهاید به نتیجه میرسد و به آرزوی دیرینهی خود میرسید؛ شایسته است انسان هنگامی که به آرزوی خود رسید با صدقه دادن از خداوند سپاسگذاری کند و با زیردستان و فقرا مهربانی کند و همواره به یاد خداوند باشد.
روستا
ابنسیرین میگوید: دیدن روستا در خواب تعبیرش خیر است و اگر در خواب دید که از روستا به شهر میرود تعبیرش ایمن شدن از فتنه و بلا و درست شدن کارهاست و اگر روستایی به او بخشیدند نشانهی رسیدن خیر و برکت به اوست.
خشم
اگر در خواب کسی را عصبانی دیدید و با او گلاویز شدید به خواستههای خود نمیرسید و باید کوشش بیشتری نمایید.
حادثه ( تصادف کردن)
اگر کسی در خواب دید که تصادف کرده و مجروح شده است تعبیرش گرفتاری و بدبختی است. ولی با دادن صدقه و توکل بر خداوند برطرف خواهد شد.
حفاری
اگر در خواب دیدید که جایی را حفاری میکنید دلیلش این است که در امد معیشت اسراف میکنید و پیامد بدی دارد ؛ بیشتر مواظب رفتار خود باشید.
ترشی
اگر در خواب ترشی خوردید در آینده بین شما و دوستانتان اختلاف پیدا میشود و اگر ترشی را نخوردید و دور ریختید بین شما و دوستانتان دوستی و محبت زیاد میشود.
یار و یاور
اگر یاری در خواب دیدید که با شما صمیمی است و مشغول صحبت با او هستید کارهایتان از پیچیدگی گشاده میشود و از نگرانی بیرون میآیید.
یخ جمع کردن
دیدن یخ جمع کردن در زمستان تعبیرش بر عیش خوش است.
هویج
دیدن هویج در خواب خوب و موجب شادی و خرمی است ؛ خداوند را شاکر باشید.
ویلا
اگر خود را در ویلایی دیدید به سفری خواهید رفت که برایتان پشیمانی به همراه خواهد داشت.
عطسه
اگر در خواب عطسه دیدید دلیل این است که گره از کار شما گشوده خواهد شد.
سیل
نشانهی این است که در آیندهایی نزدیک شادی و موفقیت به شما رو میکند.
ستاره
دیدن ستاره تعابیر مختلفی دارد ولی یکی از آنها این است که شما به ثروت و عزتی خواهید رسید.
ریزش مو
اگر در خواب شما ریزش موی سر آمد ؛ صدقه بدهید چرا که خطری شما را تهدید میکند ولی اگر موهای بدن ریخت خبری که موجب شادی شما میشود را میشنوید.
خط آهن
دیدن خط آهن یا قطار مسافرتی در خواب دلیل این است که کارتان پیشرفت خواهد کرد ، به مسافرت پر سودی میروید و یا از راه دوری برایتان مهمان میرسد.
جوجه
دیدن جوجه در خواب دلیل بر سلامت و تندرستی است و اگر جوجههای زیادی در اطراف خود دیدید تعبیرش آن است که دارای فرزند یا فرزندانی میشوید.
برج یا ساختمان بلند
اگر چنین چیزی را در خواب دیدید در قرار داد یا معاملهایی مغبون میشوید، مواظب باشید که ضرر نکنید.تمام
مردی زیر باران از دهکده کوچکی می گذشت . خانه ای دید که داشت می سوخت و مردی را دید که وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود
مسافر فریاد زد : هی،خانه ات آتش گرفته است! مرد جواب داد : میدانم
مسافر گفت:پس چرا بیرون نمی آیی؟
مرد گفت:آخر بیرون باران می آید . مادرم همیشه می گفت اگر زیر باران بروی ، سینه پهلو میکنی
پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد.
پسرک پرسید: «خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟»
زن پاسخ داد: «کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.»
پسرک گفت: «خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد.»
زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: «خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.» مجددا زن پاسخش منفی بود.
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر…، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم.»
پسر جوان جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند.»
در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر١٠ سالهاى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟
خدمتکار گفت: ۵٠ سنت
پسرک
پسر کوچک دستش را در جیبش کرد ، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد . بعد پرسید: بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عدهاى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند، با بیحوصلگى گفت : ٣۵ سنت
پسر دوباره سکههایش را شمرد و گفت:
براى من یک بستنى بیاورید.
خدمتکار یک بستنى آورد و صورتحساب را نیز روى میز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوقدار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت، گریهاش گرفت. پسر بچه روى میز در کنار بشقاب خالى، ١۵ سنت براى او انعام گذاشته بود !
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.
از او پرسید : آیا سردت نیست؟
نگهبان پیر گفت : چرا ولی لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.
پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند.
نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد.
صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود :
ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کردم اما وعده لباس گرم تو مرا از پای درآورد…..
۱- خاله
معنای لغوی : خواهر مادر
معنای استعاره ای : هر زنی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد .
نقش سمبلیک : یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد .
غذای مورد علاقه : آش کشک.
ضرب المثل : خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو کشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود .
زیر شاخه ها : شوهر خاله: یک مرد مهربان که پیژامه می پوشد و به ادبیات و شکار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران کودکی که یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یکی دیگه ازدواج می کنید یا باهاش ازدواج می کنید اما عاشق یکی دیگه هستید .
مشاغل کاذب : خاله زنک بازی، خاله خانباجی .
چهره های معروف : خاله خرسه، خاله سوسکه.
داشتن یک خاله ی مجرد در کودکی از جمله نعمات خداوندی است .
۲- عمه
معنای لغوی : خواهر پدر
معنای استعاره ای : هر زنی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر زنی که مادر چشم دیدنش را نداشته باشد .
نقش سمبلیک : به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل : ۱ – جواب همه ی حرف های بدی که میزنید . مثال : عمته … ۲ – جواب همه ی محبت هایی که می کنید. مثال: به درد عمه ات می خوره … ۳- توجیه کلیه ی بیقوارگی ها/رفتارهای نامتناسب شما (تنها برای دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتی . ۴ – خیلی چیزهای بدِ دیگه. از ذکر مثال معذوریم …
غذای مورد علاقه : شله زرد، سمنو .
ضرب المثل : ندارد (تخفیف به دلیل تعدد در نقش های سمبلیک ).
زیر شاخه ها : شوهر عمه: یک مرد پولدار که سیبیل قیطانی دارد . پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند .
چهره های معروف : عمه لیلا .
ترجیع بند : دختر که رسید به بیست، باید به حالش گریست. (شما رو نمی دونم ولی من اینو از عمه ام می شنوم نه از خاله ام !)
داشتن یک عمه که در توصیفات فوق صدق نکند جزو خوش شانسی های زندگی است .
۳ – دایی
معنای لغوی : برادر مادر
معنای استعاره ای : هر مردی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر مردی که پتانسیل کتک خوردن توسط پدر را داشته باشد .
نقش سمبلیک : یکی از معدود مردانی که هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه کرد .
غذای مورد علاقه: فسنجون .
ضرب المثل : عروس را که مادرش تعریف کنه، برای آقا داییش خوبه. اگه خاله ام ریش داشت آقا داییم بود .
زیر شاخه ها : زن دایی: یک زن چاق و شاد که خیلی کدبانو است و جلوی مادر قپی می آید . پسردایی/دختردایی: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی مثل یک همرزم ساپورتتان می کنند .
چهره های معروف : علی دایی، دایی جان ناپلئون .
ترجیع بند : همه چیز زیر سر این انگلیساست .
سعی کنید حتما حداقل یک دایی داشته باشید .
۴ – عمو
معنای لغوی : برادر پدر
معنای استعاره ای : هر مردی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد .
نقش سمبلیک : یکی از مردانی که شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید کارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یکی از مردانی که مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساکت شده، به فکر فرو می رود .
غذای مورد علاقه : قرمه سبزی، آبگوشت .
ضرب المثل : عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند .
زیر شاخه ها : زن عمو : یک زن خوشگل که زیاد به شما توجه نمی کند و خودش را برای مادر می گیرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازی دوران کودکی که اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نکنید خطر را از سر گذرانده اید .
مشاغل کاذب : بازی در قصه های ایرانی .
چهره های معروف : عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو پورنگ .
داشتن یک عمو ی پولدار خیلی خوب است .
پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیر مرد آمدند و گفتند:عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرارکرد!
روستا زاده پیر جواب داد: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ همسایه ها با تعجب جواب دادن: خوب معلومه که این از بد شانسیه!
هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیر مرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت. این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بیست اسب دیگر به خانه بر گشت!
پیر مرد بار دیگر در جواب گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ فردای آن روز پسر پیرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خورد و پایش شکست. همسایه ها بار دیگر آمدند: عجب شانس بدی! وکشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ وچند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند: خب معلومه که از بد شانسیه تو بوده پیرمرد کودن!
چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمینی دوردست با خود بردند. پسر کشاورز پیر به خاطر پای شکسته اش از اعزام، معاف شد.
همسایه ها بار دیگر برای تبریک به خانه پیرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد! و کشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که…؟از کجا میدانند؟
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی
دوستدار تو پدر
پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام
۴ صبح فردا ۱۲ نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم
هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید
مانع ذهن است . نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید. پلیس ها
زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند.
از حرف های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است.در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم. یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است. در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه شان زنگ می زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی کرد :گاو و گوسفند ها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می شود. بزودی برمی گردیم…
چند روز بعد پزشک ها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند. زن پیش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه می کرد گفت: « اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه ها باش.» مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «این قدر پرچانگی نکن.» اما من احساس کردم که چهره اش کمی درهم رفت. بعد از گذشت ده ساعت که زیرسیگاری جلوی مرد پر از ته سیگار شده بود، پرستاران، زن بی حس و حرکت را به اتاق رساندند. عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود. مرد از خوشحالی سر از پا نمی شناخت و وقتی همه چیز روبراه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب های گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بی هوش بود. صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمی توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود. از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن می خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می خواست او همان جا بماند. همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ می زد. همان صدای بلند و همان حرف هایی که تکرار می شد. روزی در راهرو قدم می زدم. وقتی از کنار مرد می گذشتم داشت می گفت: گاو و گوسفندها چطورند؟ یادتان نرود به آنها برسید. حال مادر به زودی خوب می شود و ما برمی گردیم.
یک بار اتفاقی نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست. مرد درحالی که اشاره می کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد. بعد آهسته به من گفت: خواهش می کنم به همسرم چیزی نگو. گاو و گوسفندها را قبلا برای هزینه عمل جراحیش فروخته ام. برای این که نگران آینده مان نشود، وانمود می کنم که دارم با تلفن حرف می زنم.
در آن لحظه متوجه شدم که این تلفن برای خانه نبود، بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود. از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بین شان بود، تکان خوردم. عشقی حقیقی که نیازی به بازی های رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد و شمع روشن کردن و کادو پیچی و از اینجور جفنگ بازیها نداشت، اما قلب دو نفر را گرم می کرد
مهارت جذب افراد در دنیای امروز یکی از توانایی های مهم است. به طور حتم همه ما به حمایت و همراهی دیگران نیاز داریم تا به اهداف خود دست یابیم.
توصیه های مفیدی برای تأثیر گذاشتن بر افراد بیان میشود.
۱- مهربان و صمیمی باشید:
برای اینکه روز خوبی داشته باشید لبخند بزنید. تحسین واقعی و صادقانه برای روحیه دادن به افراد ارزش بالایی دارد. به آنها ثابت کنید که هر جا احتیاج به کمک دارند ، حضور دارید ، بدین ترتیب به طور حتم افراد مورد نظر پذیرای شما خواهند شد.
۲- برای آن ها دلایل قانع کننده فراهم کنید:
به آن ها توضیح دهید که چگونه عقاید و پیشنهاد های شما می تواند بهترین روش برای اجرا کردن باشد.
نمونه های عینی و انکار ناپدیر را به آن ها نشان دهید و کار خود را با دیگر رقابت کننده ها مقایسه نمایید.
حتما توضیح دهید که همه گفته های شما درست و واقعی است تا اعتبار خوبی داشته باشید.
۳- احتیاجات و خواسته های آن ها را بدانید:
افراد ، خود مرکز هستند و اول از همه به سعادت و موفقیت خود می اندیشند، اگر ثابت کنید که پیشنهاد شما سود بیشتری برای آن ها دارد ، به طور حتم پذیرای شما هستند.
اگر علایق و انتظاراتشان را بدانید اشتیاق آن ها بیشتر میشود تا به طرف شما بیایند . علاوه بر آن اعتماد و احترام دو جانبه بر قرار می شود.
۴- وارد دنیای آن ها شوید:
با در نظر گرفتن دیدگا ها و نظرات شخصی آن ها شرایط را درک نمایید. علایق شخصی خود را کنا ر بگذارید و تمام فکر خود را متمرکز آن ها کنید. تصور کنید اگر به جای آن ها بودید چه کاری انجام می دادید؟ و یا این که عقیده شما چه بود؟ سپس کار درست را که به سود آن هاست انجام دهید. رفتار مورد نظر را کپی نمایید ؛ به طرز صحبت کردن و حتی فکر کردن او دقت کنید، اگر در هنگام تفکر با دستانش پیشانی خود را میمالد شما هم این کار را انجام دهید، اگر آرام صحبت می کند ، مانند خودش رفتار نمایید.
در حقیقت شما مانند یک آینه عمل میکنید ؛ با این کار افراد به طور ناخودآگاه با شما احساس راحتی بیشتری می کنند چرا که خودشان را در شما میبینند ، به عبارت دیگر رفتار خود را در شما مشاهده میکنند. البته با دقت کامل رفتار کنید. طوری که متوجه نشوند از آن ها کپی میکنید شاید این کار به نظر فرد مورد نظر مسخره کردن باشد و دیدگاهش نسبت به شما منفی شود.
ودر اخر همیشه به خاطر داشته باشید که مهمترین عامل برای جذب کردن دیگران این نیست که چقدر به آن ها نزدیک هستید و یا این که کار های چشمگیری انجام می دهید ، اگر رفتار شما برای آن ها رضایت بخش نباشد مسلما موفق نبودید.
شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد.خانه های هستندکه دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین ان مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است.دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد .وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ چهار سال پیش هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!!!چه اتفاقی افتاده؟
مارمولک ۴ سال در چنین موقعیتی زنده مونده !!!در یک قسمت تاریک بدون حرکت.
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.تو این مدت چکار می کرده؟چگونه و چی می خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش ظاهر شد .!!!
مرد شدیدا منقلب شد.
چهار سال مراقبت. چه عشقی ! چه عشق قشنگی!!!
اگر موجود به این کوچکی بتواند عشق به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حدی میتوانیم عاشق شویم اگر سعی کنیم.
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.
روز بعد ، واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود: برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.
شاد بودن، تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت .
I love all the stars in the sky, but they are nothing compared to the ones in your eyes من تمام #ستاره های #آسمون رو #دوست دارم ولی اونا در #مقایسه با #ستاره ای که در #چشمان تو #میدرخشه هیچند !