دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

۩۞۩وحید۩۞۩

i love you : رک و راست ، مهربون،خوش اخلاق،صبور،تحمل ام زیاده،اعتماد به نفس،سختی و مشقت تو زندگی زیا... درباره »
۩۞۩وحید۩۞۩
مرد - مجرد
امتیاز: 17472

دنبال‌شدگان

(2735 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(854 کاربر)

گروه‌ها

(589 گروه)

بازدید

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩
در دوره

6 کلید یک رابطه موفق: دوستی، آزادی، صداقت، اعتماد، درک و گفتگو.

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩

چه زیبا شدی متین اراسته با وقار به قول ننه امهلــــو مثل طاووس خورشید شرمگین زیبایی توست من انگشت حیرت بر دهان دارم و می گویم: کلاه دروغ به تو می اید.

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩

روز ها سرعت بَد شب ها سرعت عالی

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩

ساکت که بمانی میره به حساب جواب نداشتنت عمرا اگه بفهمن داری جان می کنی تا احترامشان را نگه داری

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩

تقصير خودته من بدِ تو را نمي خواستم ولي خودت خواستي

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩

آرامش يك خوابه يك خواب هميشگي.

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩

با دوست پری شانم و بی دوست پریشان

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩

ما نداره نداره ب او گٌفتم که مجنون تو هستم هنوز آن باور ندارد !

۩۞۩وحید۩۞۩
entezar-noor.jpg ۩۞۩وحید۩۞۩

‌ در زندگیم دریافتم که از طریق بیشتر می تونم به کارها سامان داد تا با کردن، اما با شمشیر فقط می توان به ثروت انسانها دست یافت من است.

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩

زنگ تفریح دنیا همیشگی نیس زنگ بعد حساب داریم پس کمی فک کنیم!!!

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩

نخستین قدم برای خوشبختی احترام به همدیگر هس!

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩

رادیو7 از شبکه آموزش [لینک]

۩۞۩وحید۩۞۩
heart_nature-9.jpg ۩۞۩وحید۩۞۩

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩

ظهر بخیر یه سوالی داشتم ...

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩

شب اروم وخوبی داشته باشید

۩۞۩وحید۩۞۩
pc20a9f4e84d656941f4d44c4564fd8e44_2s63178c7m6zjz5ydbh8.jpg ۩۞۩وحید۩۞۩

عاشقانه ترين دعايى كه به آسمان رفت:يك روز كاملاً معمولى تحصيلى بود. به طرح درسم نگاه كردم و ديدم كاملاً براى تدريس آماده ام. اولين كارى كه بايد مى كردم اين بود كه مشق هاى بچه ها را كنترل كنم و ببينم تكاليفشان را كامل انجام داده اند يا نه. هنگامى كه نزديك تروى رسيدم، او با سر خميده، دفتر مشقش را جلوى من گذاشت و ديدم كه تكاليفش را انجام نداده است. او سعى كرد خودش را پشت سر بغل دستيش پنهان كند كه من او را نبينم. طبيعى است كه من به تكاليف او نگاهى انداختم و گفتم: «تروى! اين كامل نيست.» او با نگاهى پر از التماس كه در عمرم در چهره كودكى نديده بودم، نگاهم كرد و گفت: «ديشب نتونستم تمومش كنم، واسه اين كه مامانم داره مى ميره.» هق هق گريه او ناگهان سكوت كلاس را شكست و همه شاگردان سرجايشان يخ زدند. چقدر خوب بود كه او كنار من نشسته بود. سرش را روى سينه ام گذاشتم و دستم را دور بدنش محكم حلقه كردم و او رادر آغوش گرفتم. هيچ يك از بچه ها ترديد نداشت كه تروى بشدت آزرده شده است،آن قدر شديد كه مى ترسيدم قلب كوچكش بشكند. صداى هق هق او در كلاس مى پيچيد و بچه ها با چشم هاى پر از اشك و ساكت و صامت نشسته بودند