سید وحید حسینی
کاغذهای درونم تمام شده اند بس که می نویسم و به آخر نمی رسد، قصّه ی این دلتنگی مچاله ام می کند نبودنت..
سید وحید حسینی
دیدید وقتی روزه نیستید بقیه روزه بودن موقع افطار میای باهاشون یه لقمه بزنی هـــمیِـــن که دستت رو دراز میکنی یه چیزی برداری همه یه جوری نگات میکنن که انگار قتل کردی والا بقرآن...بابــــ ــا حالا روزه نگرفتیم،آدم که نکشتیم..
سید وحید حسینی
توسط موبایل
سلا م دوستان کسی ادرس دانلود فایل اندروید دنبالر رو می تونه به من بده
سید وحید حسینی
عشق چیست که همه از آن میگویند؟ ع : عبرت زندگی ش : شلاق زمانه ق : قصاص روزگار اما افسوس و صدافسوس که شلاق زمانه را خوردم ، قصاص روزگار را کشیدم! اما عبرت نگرفتم
سید وحید حسینی
میگن پشت سر مسافر آب بریزی برمیگرده اشک که از اب زلالتره چرا مسافر من برنمیگرده؟
سید وحید حسینی
یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه میکردم ترس تموم وجودم برداشت که شاید منم یه روز مثل گل نیلوفر تنها بشم سریع از کنار مرداب دور شدم . حالا وقتی که مبینم خودم مرداب شدم دنبال یه گل نیلوفر میگردم که از تنهایی نمیرم و حالا میفهمم ... گل نیلوفر مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرده
سید وحید حسینی
نازنین وقتی که بودی شبا هم تو رو میدیدم دیگه از روزی که رفتی حتی خوابتم ندیدم تو که بی وفا نبودی٬لااقل بیا تو خوابم مگه تو خبر نداری شب و روز برات بیتابم؟
سید وحید حسینی
بزرگ ترين لطمه ي حيات برايت مرگ نيست ، بزرگ ترين لطمه آن است كه در عين حيات در درون من مرده اي ... (مخاطب فردیست بی مخ)
سید وحید حسینی
آدم را به جاهای ناشناخته می برد مثلا به ایستگاه های متروک به خلوت زنگ زده ی واگن ها به شهری که فقط آن را در خواب دیده... وقتی عاشق شدی ادامه ی این شعر را تو خواهی نوشت...
سید وحید حسینی
امروز نمی دونم چرا همه واسه من شاخ شدن