vahidsamin
شاخه با ریشه ی خود حس غریبی دارد" باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد" غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست " با خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد سیب هر سال در این فصل شکوفامی شد" باغبان کرده فراموش که سیبی دارد..
vahidsamin
همبازی هایمان را تا وقتی دوست داریم، که خوب می بازند !
vahidsamin
این بارونم عجب حوصله ای داره...چشه نمیدونم..
vahidsamin
... کاش باران بگیرد و شیشه بخار کند و من همه ی دلتنگیهایم را رویش "هـــا" کنم و با گوشه ی آستینم همه را یکباره پاک کنم..!
vahidsamin
در پناهت برگ و بار من شکفت , تو مرا بردي به شهر يادها , من نديدم خوشتر از جادوي تو , اي سکوت اي مادر فريادها ..
vahidsamin
یمان هر چه پنهان تر است پاک تر است و عشق هر چه در پناه « کتمان» مخفی تر است زلال تر است..!
vahidsamin
به جُـرم ِ وسوسه ... چه طعنه ها که نشنیدی حوا ، پس از تو ... همه تا توانستند آدم شدند ...! چه صادقانه حوا بودی ... و چه ریاکارانه آدمیم!!
vahidsamin
سکوتت بلندترین فریاد عالم است و گوشم دیگر طاقت فریادهای تو را ندارد...
vahidsamin
روی آن شیشه تبدار تو را "ها" کردم...
vahidsamin
دلمـــ رقص نمےخواهد...! هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــے دنیا تمامش کن وگرنه سازت را مےشکنم این بار ....!