V♣H!D
من ساده باورت کردم و پا به راهی نهادم و داستانی را آغاز کردم که دیوارهای یک بن بست تلخ فصل آخر آن بود . . حال در انتهای این راه و در آغاز راهی هستم که برای خود رقم زدم . . .
V♣H!D
نگاهی کرد و در به در کرد ، یقین کرد عاشقم بعدش سفر کرد / شکستی خورد و آمد تا بماند ، ولی من رفته بودم ، او زيان کرد
V♣H!D
تو + خاطراتت + چشمانت + دستانت + لبخندت + اشکت چند نفر به یک نفر ؟
V♣H!D
هربار کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم... ترس من از گم شدن نیست... از گرفتن دست کسیست که بی بهانه رهایم میکند...
V♣H!D
از تنفر کوهی ساخته ام که احدی توانای ویرانیش را ندارد . . .
V♣H!D
" اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ می گويد حقیقت را کسی می گوید که برای تو زندگی می کند "
V♣H!D
" نگاهش می کـــــنم شاید بخواند از نــــــــگاه من که او را دوســـــــت می دارم ولی افــــــــسوس او هــرگز نـــــــگاهم را نمی خواند "
V♣H!D
از چوپاني پرسيدند چه خبر ؟! با لحن تلخي گفت : گرگ شد آن بره اي كه نوازشش ميكردم
V♣H!D
هر چقدر هم که بزرگ شده باشم هرچند سال هم که بگذرد! من هنوز در آن روز ها زندگی میکنم و راضیم به همین خاطرات سیاه و سفیدی که مانده به همین! دو نفره هایمان! عاشقانه هایمان
V♣H!D
اینجا که حالا ایستاده ام! آخر راه نیست یک شروع است از اتنها و یک مرگ که خیلی هم تدریجی نیست یک مشت دلتتگیست و یک آسمان حرف
V♣H!D
آلوده ام به روزمرگی / حنجره را رغبتی به فریاد نیست / تلخم... نا پاکم ... مبهوتم... دل چرکینم... خشمناکم / از خود فرسنگها فاصله دارم... فاصله ای که کم نمی شود /خسته ام... خسته ام از تکرار... / از تکرار لبخند بی ریشه / میان این درد تا درد بعدی / فرسوده ام... رنجورم... خسته ام... خسته ام / کجاست بارانی از عطوفتِ بی منت تا نمناکم کند / کجاست دستی تا بگیرد دستم از روی مِهر / کجاست آن در که به نور باز شود / باران کجاست . . .
V♣H!D
کمکم کن که دیگر زمان زندگی دوباره ام رسیده خسته ام٬عجیب!نه با بوی عود آرام می شوم و نه با صدای کسی و نه عشقی مرا ارضا میکند بیا و دست هایم را بگیر و مرا با خود به بهشتی ببر که وعده ام داده ای خدایا من پیش از تولدم آزادیم را فروخته ام و اینجا در این دنیا مبهوت و زخمی به دیوار های قفس میکوبم بیا و روح خسته ام را مرحم باش