V♣H!D
کسی که رنگ پریدگی خزان را ادراک کرده باشد به نیرنگ گل های رنگ رنگ دل نخواهد بست
V♣H!D
"مهربانی تا کی ؟ بگذار سخت باشم و سرد ، باران که باری چتر بگیرم و چکمه ، خورشید که تابید پنجره ببندم و تاریک ، اشک که آمد دستمالی بردارم و خشک ، دل که رفت نیشخندی بزنم و سوت"
V♣H!D
بایست و تماشا کن! کسی را که برای ماندنت دست به دعا برداشته بود امروز برای رفتنت نذر کرده است. . . !
V♣H!D
" به جنگل سوخته ی خاطراتم سوگند ، درخت یادت را باغبان خواهم بود تا ابد"
V♣H!D
تو به افتادن من در خیابان خندیدی . . . و من تمام حواسم به چشمان مردم شهر بود که عاشق خنده ات نشوند ! !
V♣H!D
حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا بود، اما قایق نداشت … دلباختۀ سفر بود، همسفر نداشت … حکایت کسی است که زجر کشید، اما ضجه نزد … زخم داشت و ننالید… گریه کرد، اما اشک نریخت … حکایت من حکایت داستان عشقی ست که فرهادش! عاشق شیرین نیست ...!
V♣H!D
به زیباترین قسم سهراب سپهری نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی... به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز
V♣H!D
دیـگـــر نه اشـکـــهایــم را خــواهـی دیــد نه التـــمـاس هـــایم را و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را به جـــایِ آن احســـاسی که کُـــشـتـی درخـتـی از غــــرور کـاشـتم . . .
V♣H!D
رقيب را نفرين نميكنم رنج تو را داشتن برايش كافيست. . .
V♣H!D
نمیدونم این بیخوابی ها این خستگی ها این سردردا کی میخواد راحتم بزاره؟ چرا نمیری و گورتو گم کنی!!؟؟ وقتی همه تو شادی بوودن من داشتم تو اشکام غلط میزدم ،مرور خاطرات مرده شده کار هر روزم میای ..میری...هیچکس نمیفهمه چند تا زخم میخوری وقتی تو اتاقت..با آهنگای گندی که هیچکس دوس نداره..تویی که اشک میریزی تا تو بغل ابر ها محو شی هیچکس حتی سراغت و نمیگیره من از این روزمرگی ها..از این تن خستگی ها از این حس خواب همیشگی ...بیزارم حتی فکر جدا شدن از اتاقم دیوونم میکرد چرا باید شکست خورد تا بزرگ شد؟ چرا نمیشه خندید؟ چرا باید پوسید و لبخند زد!؟
V♣H!D
الکی نوشت: آدما میان میمونن ، زخمی میکنن دستات و که نتونی بنویسی ، پاهات و که نتونی بدوی به سمت رویاهات،آرزوهات ،میان به لب هات تجاوز میکنن که نتونی داد بزنی میان جلوی چشمات و میگیرن که نتونی راه درست و انتخاب کنی میان کنارت میمونن که نتونی جز اونا کسی و انتخاب کنی
V♣H!D
این آسمان و تمام ستاره هایش را می سپارم به تو دیگر نگاهشان نمیکنم..تمام شب قول میدهم با چشم های بسته پرواز کنم و هرچیز و هر کس به ما حسود بود..به این من .. به این تو ..که باهم ما شد و هیچکس امروز التماس دلم را باور نکرد وقتی گفتم که هنوز بی تابم و پشیمانم از هر هوسی که عشق نامیدمش و به رخت کشاندم
V♣H!D
صندوقچه خاطراتم! پاک ِ پاک است دیگر آن تیغ که میبریدم و به خیالم رگ میزدم از نبودنت نیست هیچ چیز اینجا نیست که مرا یاد ِ تو بیاندازد به جز یادت که از هر چیزی ماندنی تر بود میترسم جمله هایم را تمام کنم٬چرا که از آخر به اول آمده ام شب هایی هست مثل حالا ٬که دلم میخواهد در آغوشت بخوابم و ببــــــــــــــــازم تمام بُردنی ها را
V♣H!D
مگه تو نگفتي با توام تا ته قصه ؟!! حالا كه تنهام گذاشتي ديگه بسه! ديگه بر و از ذكر و فكر و ذهن خستم... تو چي داشتي كه من به پات نشستم! آخه لعنتي من كه خودم بودم و هستم! حالا كه ميخواي دستات نباشه توي دستم!! فراموشت ميكنم اين و با خودم عهد بستم. . . /شعر : V♣H!D
V♣H!D
خدایاشبیه بادکنکی شده ام ازبغضهایی که به اجبار فرو داده ام التماست میکنم فقط یک سوزن تکه تکه شدنم باخودم