كوچيك
مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت مرد جلو رفت و از فرشته پرسید : این مشعل و سطل آب را کجا می بری ؟ فرشته جواب داد : می خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب ؛ آتش های جهنم را خاموش کنم . آن وقت ببینم چه کسی واقعا" خدا را دوست دارد
كوچيك
روز را خورشید میسازد. روزگارش را ما
كوچيك
مردم هرگز خوشبختی خود را نمیشناسند اما خوشبختی دیگران همیشه در جلو دیدگان آنهاست
كوچيك
آسمان را به پاس خورشید ، باغ را به حرمت گل و تو را به خاطر قلب مهربانت دوست دارم .
كوچيك
بعضی ها شونه هاشون مثل دیوارهای تازه رنگ شده است . نمیشه بهشون تکیه داد!
كوچيك
شنیدن صدای پایت تجربه ایست که به تکرارش می ارزد...
كوچيك
سلاااااااااااااااام سلااااااااااااااااااام سلاااااااااااام