ای #عاشق: در انتظار چه نشسته ای؟! .. در انتظار بادهای پاییزی؟! .. باران های بهاری؟!! .. برگ های زرد و یا شکوفه های ارغوانی؟! .. در انتظار کدامی؟! .. انتظار بیهوده است .. پنجره را باز کن .. جدار را بشکن .. غبار را بشوی و خاطره ها را به خاطره ها بسپار .. تا پایان؛ پایانها مانده است ..این است #زندگی .. این است #روزگار ... مسعود فردمنش ...
چند ماه پیش با ویدا رفتیم حافظیه.تفال زد به دیوان حافظ.این غزل اومد...خاطره این پست براش زنده شد.
13 سال و 5 ماه و 22 روز و 8 ساعت و 45 دقيقه قبلخاطره ی مام زنده شد .
13 سال و 5 ماه و 22 روز و 8 ساعت و 35 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 22 روز و 8 ساعت و 33 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 22 روز و 7 ساعت و 44 دقيقه قبل

13 سال و 5 ماه و 16 روز و 18 ساعت و 27 دقيقه قبل