#امام-خمینی : " خدایا! ما بندگان ضعیف هستیم، ما بندگانی هستیم كه هیچ نداریم، ما هیچیم و هرچه هست تویی. ما اگر چنانچه خلاف میكنیم نادانیم، تو بر ما ببخش. تو ما را به این ماه مبارك رمضان وارد كن به طوری كه با رضای تو وارد بشویم در او. خدایا! تو ما را لیاقت بده كه در این مهمانی كه از ما كردی بهطور شایسته وارد بشویم. خدایا! این ایران كه از همه اطراف به او هجوم شده است، برای اسلام، این ایران را تو تقویت كن .. "
سالها تلـاش برای تلویزیون ایران امروز برای هنرمندی چون "نادیا گلچین" که بروی ویلچر مینشیند مزدی جز فراموشی نداشت؛ از بیماری ریوی رنج میبرم و مسئولین تنها بعد از مرگ یادمان میکنند، بیاد خانم گلچین و آرزوی سلـامتی برای ایشان.
به همه گفته ام به جاي تو #نفس بكشند.به جاي نفس هايي كه بالا نمي آيند. اما براي تحمل دردهايت كسي حاضر نشد شريك ما باشد. مي گويند دردهايت را نمي شود تقسيم كرد. دردهايت همه اش براي من .. || کـوچـه هـای بـاران ||
رفته بودند پی مجروح های دیشب. حالا برگشته بودند، دست خالی. گریه می کردند. - پس چرا دست خالی؟ می گفتند که همه #شهید شده بودند. حتی آن هایی که فقط یک ترکش کوچک خورده بودند. هرکی نتوانسته بود دیشب خودش را بکشد عقب شهید شده بود. - تیرخلاص زده بودند به شون؟ - نه، ازتشنگی. || #روایت-فتح
عكسي داشت با يك پيرمرد. همان را كرديم پوستر تبليغاتياش. زيرش هم نوشتيم: «من از تو حمايت ميكنم ولي از تو ميخواهم اسلام را پياده كني.» مخالفت كرد. ميگفت:« اين #دروغ است. اين پيرمرد چيز ديگري به من گفته بود.» هر چه گفتيم اين يك كار تبليغي است، راضي نشد.
#پدر كودك را بلند كرد و در آغوش گرفت. كودك هم مي خواست پدر را بلند كند. وقتي روي زمين آمد دست هاي كوچكش را دور پاهاي پدر حلقه كرد تا پدر را بلند كند ولي نتوانست. با خود گفت حتماً چند سال بعد مي توانم. بيست سال بعد پسر توانست پدر را بلند كند. پدر سبك بود. به سبكي يك #پلاك و چند تكه استخوان .. || #مشترک-مورد-نظر
«به نام خدا، من مي خواهم در آينده #شهيد بشوم. براي اين كه....» معلم كه خنده اش گرفته بود، پريد وسط حرف مهدي و گفت: «ببين مهدي جان! موضوع انشا اين بود كه در آينده مي خواهيد چه كاره شويد. بايد در مورد يه شغل يا يه كار توضيح مي دادي. مثلاً پدر خودت چه كاره س؟»...«آقا اجازه!شهيد شده.» || #مشترک-مورد-نظر