دفـتـر ســُـرخ
كلاً دو تا پيراهن داشت و دو تا شلوار. جورابهايش را هم خودش تكه ميانداخت؛ اما هميشه معطر بود و تميز. لباسش را يك روز در ميان عوض ميكرد و ميشست؛ البته اگر كوپن پودر رختشويي كفاف ميداد.
دفـتـر ســُـرخ
مادرم موقع خواستگاری برای مصطفی شرط گذاشته بود که" این دختر صبح که از خواب بلند می شه باید یه لیوان شیر وقهوه جلوش بذاری و... خلاصه زندگی با این دختر برات سخته".اما خدا می دونه مصطفی تا وقتی که شهید شد، با اینکه خودش قهوه نمی خورد همیشه برای من قهوه درست می کرد. می گفتم:" واسه چی این کارو می کنی؟ راضی به زحمتت نیستم". می گفت:" من به مادرت قول دادم که این کارها رو انجام بدم".
دفـتـر ســُـرخ
الهی! هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر عمری گرفته ای مبادا رها کنی. . .
تورو خدا انقدر افرد رو مقدس نکنید...اگه خوب بود باشه خدا پدرشو بیامرزه...ولی همین الانشم اونقدره هستن بدبختایی که یه پیرهن مردونه بیشتر ندارن/ واسه اینکه جلو بچه هاشون شرمنده نشن اما صبح تا شب عرق می ریزن/تنشون بو عرق میده/ولی اون تعریق حرمت داره ... شرافت زنی که پیرخن اون مردو شبونه میشوره و تا صبح خشکش می کنه حرمت داره...
14 سال و 2 ماه و 5 روز و 6 ساعت و 54 دقيقه قبلمنکر این شدم که هستن کسانی که یه پیرهن بیشتر ندارن و خیلی وضعشون خرابتره ولی شرافتشون رو حفظ کردن؟
14 سال و 2 ماه و 4 روز و 16 ساعت و 30 دقيقه قبلاون به جای خود ؛ این به جای خود.