دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

velveshia

velveshia
زن - مجرد
امتیاز: 2337.95

دنبال‌شدگان

(496 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(259 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
در میکده

باید مواظب زمان بود. لامصب هم زود میگذره. هم فرصت نمیده به آدم.

این ارسال را بازنشر کرده است.
velveshia
velveshia

اینا که تو خیابون راه میرن و یهو با خودشون میخندن آدمایی ین که با خاطره هاشون زنده ان والا بلاه دیوونه نیستن فقط یکم خسته ان

این ارسال را بازنشر کرده است.
velveshia
velveshia

شرلوک هولمز کارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هولمز بیدار شد و آسمان رانگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: نگاهی به آن بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟ واتسون گفت: میلیونها ستاره می بینم . هولمز گفت: چه نتیجه میگیری؟ واتسون گفت: ازلحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیریم که زهره در برج مشتری است، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی، نتیجه میگیریم که مریخ در مواذات قطب است، پس ساعت باید حدود سه نیمه شب باشد. شرلوک هولمز قدری فکر کرد و گفت: واتسون تو احمقی بیش نیستی. نتیجه اول و مهمی که باید بگیری اینست که چادر ما را دزدیده اند!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
velveshia
velveshia

فرزندان امروز را با فرهنگ دیروز برای فردا تربیت نکنید امام علی

این ارسال را بازنشر کرده است.
velveshia
velveshia

یادمان باشد یادمان باشد که: همیشه ذره ای حقیقت پشت هر " فقط یه شوخی بود" کمی کنجکاوی پشت " همینطوری پرسیدم" قدری احساسات پشت " به من چه اصلا" مقداری خرد پشت " چه میدونم" و اندکی درد پشت " اشکال نداره" وجود دارد...

این ارسال را بازنشر کرده است.
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

گاهی ... گاهی دلت بهانه هایی می گیرد ... که خودت انگشت به دهان می مانی ...!!! گاهی دلتنگی هایی داری که فقط ... باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...!!! گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات ..... ... ... ... گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری ... انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که ... ... ... ... گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری ... و گوشه ای ... گوشه ترین گوشه ای ...!!! که می شناسی بنشینی ... و" فقط " نگاه کنی ... گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود ... گاهی دلگیری ... شاید ا

این ارسال را بازنشر کرده است.
velveshia
velveshia

شكسپير مي گه: هر وقت زنت گريه مي كنه مي خواد خرت كنه و هر وقت مي خنده مطمئن باش خرت كرده!

این ارسال را بازنشر کرده است.
mohade3
mohade3

دیدی بعضی موقعها تا پست یه شخص خاص رو میبنی، نخونده لایکش میکنی... برات مهم نیست چی نوشته...اما چون دوسش داری... ندید لایک میکنی... انگار با لایکت میخوای بهش بفهمونی که:... ببین تو هر چی میخوای بنویســـــــــــ، ولی فقط باش....

این ارسال را بازنشر کرده است.
velveshia
velveshia

من سال های سال مردم تا این که یک دم زندگی کردم تو می توانی، یک ذره، یک مثقال مثل من بمیری؟ -قیصر امین پور-

این ارسال را بازنشر کرده است.
علیرضا22
علیرضا22

کاش می فهمیدی ... قهر می کنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویى : بمان نه اینکه شانه بالا بیندازى, و آرام بگویى : هر طور راحتی

این ارسال را بازنشر کرده است.
meysam
meysam

خرگوش می ره تو جنگل روباه رو می بینه داره تریاک می کشه می گه اقا روباه این چه کاریه پاشو بدوییم شاد باشیم می رن تا می رسن به گرگه می بینن داره حشیش می کشه خرگوش می گه اقا گرگه این چه کاریه پاشو شاد باشیم بدوییم گرگم پا می شه می رن ۳تایی می رسن به شیره می بینن داره تزریق می کنه خرگوش می گه اقا شیره این چه کاریه پاشو بدوییم ورزش کنیم شاد باشیم شیره می پره می خورتش گرک و روباه می گن چرا خوردیش این که حرف بدی نزد؟ شیره می گه نه بابا این پدر سوخته هرروز اکس می زنه می یاد مارو می دوونه!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
velveshia
velveshia

اصول زندگی پارسی از زرتشت پرسیدند: زندگیت را بر چه بنا کردی؟ پاسخ داد: بر چهار اصل: *دانستم کسی کارم را انجام نمی دهد، پس تلاش کردم. * دانستم کسی روزیم را نمی خورد، پس آرام شدم. *دانستم خدا مرا می بیند، پس حیا کردم. * دانستم پایان زندگیم مرگ است، پس مهیا شدم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
velveshia
velveshia

انیشتن به چارلی گفت انچه باعث شهرت تو شده این است که همه با حرکات تو زبان تو فهمند .چارلی گفت بر عکس انچه باعث شهرت تو شده این است که اغلب مردم حرف های تو را نمی فهمند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
velveshia
velveshia
در ظهور

فرض کن حضرت مهدی به تو ظاهر گردد ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی؟ باطنت هست پسندیده صاحب نظری؟ خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟ لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری؟ پول بی شبهه وسالم زهمه داراییت داری آن قدر که یک هدیه براش بخری؟ حاضری گوشی همراه تو را چک کند؟ واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران می توان گفت تو را شیعه اثنی عشری؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
velveshia
velveshia

شاید روزی ... دوباره در گذر زمان به یكدیگر برسیم آنروز من اشتباه گذشته را تكرار نخواهم كرد تو را از دست میدهم ... اما غرورم را نه

این ارسال را بازنشر کرده است.