دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

تيغ!
تيغ!
javadgolden

صبح وقتي خوابيده بودم،ديدم يه صدايي مياد يكي ميگه آره عزيزم،بابات رفته سر كار،بخواب ...بعد لا لايي ميخوند...باخودم گفتم پناه بر خدا اين كي ميتونه باشه!...وقتي در اتاقمو آروم باز كردم ديدم خواهرم با دخترش اومده يواش يواش رفتم پشت سرش نشستم،به حرفاش گوش ميدادم، خودشو تو اينه نگاه ميكرد و با خودش حرف ميزد،رفتم جلو هنوز متوجه نشده بود من پشت سرشم،عروسكشو گرفت اينقد موهاشو شونه كرده بود كه موها كنده شده بود! گفتم دايي جون چيكار ميكني،گفت اين دخترمه...موهاشو شونه ميكنم! بعد سرمو گذاشتم روي پاهاش ديدم رنگش عوض شد گفتم چيه دايي جون گفت پام درد ميكنه سرتو بردار...بعد كنارش خودمو ولو كردم از بس خسته بودم خوابم برد! وقتي بيدار شدم ديدم اوه خداي من هر چي چسب مو،تاف،مو هر چي داشتمو تو سرم خالي كرده بود! موهام چسبونك و سفت شده بود! بهش گفتم تا سه ميشمارم 1 2 3 يه پا داشت دوتا قرض گرفت طوري فرار كرد كه دلم براش سوخت!

1390/06/04 - 18:37

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)