دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

....
....
Moghamer

سلام / اولین اتود برای دوستان / این نمونه ی خوبی ست برای این که قبل از آشنایی با مینیمال بنویسید و بعد از آموزش برای تان تفاوت قابل حس باشد / عکسی که می بینید را با دقت نگاه کنید: در هفده کلمه در موردش مطلب بنویسید / اولین جایزه را خودم می دهم: بهترین نوشته یک کتاب مینیمالیستی هدیه می گیرد // دوستان به نوشته های همدیگر با لایک کردن کامنت رای بدید

1391/03/09 - 14:14 در مینیمال نویسی
100 ديدگاه
لولی

استاد اجازه ! تو اون یکی پنجره بازه چی هست ؟

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 3 ساعت و 29 دقيقه قبل
....

شیطونی نکنید
نگاه کنید و هر چی می بینید با خودتونه
به واژه بکشید هر چی دوست دارید رو

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 3 ساعت و 25 دقيقه قبل
لولی

استاد کمتر از 17 کلمه نمی شه ؟ مک 17 کلمه باید باشه ؟

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 3 ساعت و 23 دقيقه قبل
....

نه / نه کمتر و نه بیشتر
فقط هفده کلمه
تغییر بدید و دوباره بذارید

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 3 ساعت و 20 دقيقه قبل
لولی

آن شب مرد تا صبح بیدار بود ! دو پنجره هم بیدار بودند ! هیچ کدامشان عشق بازی نکردند
استاد خودمو ترکوندم شد 17 کلمه . خیلی سخت می گیری ها

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 3 ساعت و 17 دقيقه قبل
....

مرسی لولی
چراغ اول رو تو روشن کردی

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 3 ساعت و 12 دقيقه قبل
لولی

چاکریم استاد
کاری بود که از دستم بر می یومد

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 3 ساعت و 9 دقيقه قبل
باران بهاری

منم خودمو کشتم تا 17 تا بشه...

" پنجره ها خیال کرده اند ؛ هرچقدر هم که برایم تار بتنند ، من جز به دام نگاه تو گرفتار نمی شوم "

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 3 ساعت و 2 دقيقه قبل
....

نه
پنجره ها
خیال
کرده اند
هر
چهقدر
هم
که
برایم
تار
بتنند
من
جز
به
دام
نگاه
تو
گرفتار
نمی شوم

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 2 ساعت و 53 دقيقه قبل
....

به به
دستوز زبان هم بگم
چه قدر که خودش دو تا ست
حالا یکی شده، قبول
ولی هر که قید هست و جدا

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 2 ساعت و 50 دقيقه قبل
علی

ایستاده ام خیره به خالی نگاهت، پشت حصار کدام پنجره مانده ای؟به تو نزدیکترم و تو هنوز نیستی
قتل وعام راه انداختی استاد کشته شدم تا بشه 17 تا

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 2 ساعت و 47 دقيقه قبل
باران بهاری

قبوله؟
"پنجره ها خیال کرده اند ؛ هر چقدر هم که برایم تار بتنند ، جز به دام نگاه تو گرفتار نمی شوم "

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 2 ساعت و 47 دقيقه قبل
....

می بینی باران؟
یک من کم کردی و تغییری نکرد
چند تا واژه ی دیگه هم می شد کم کنی
و شاید جاش رو کلمات پالوده تری بگیره

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 2 ساعت و 41 دقيقه قبل
باران بهاری

حق با شماست...
خب هنوز بلد نیستم... کم کم ازتون یاد می گیرم... : )

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 2 ساعت و 40 دقيقه قبل
....

مرسی رفیق
تازه شروع شده
کم کم با هم یاد می گیریم

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 2 ساعت و 39 دقيقه قبل
DudE

خانه سازمانی ، تنها پنجره یک سلول باز است ، مردی در وضعیت آماده چشم انتظار زیبای شبانگاه خویش .
قصه شد برا خودش

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 2 ساعت و 20 دقيقه قبل
....

دوستان استقبال رو از حد لایک به سطح مشارکت نوشتاری برسونن
بهله
تذکر ندم

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 1 ساعت و 23 دقيقه قبل
....

به به
خیلی هم خوب
چهار ساعت چهار تا نوشته!

14 سال و 5 ماه و 11 روز و 23 ساعت و 49 دقيقه قبل
✔ مــریم خانوم

تو آن بالایی / نگاهت میکنم ، ازین پایین ، از عمق ِ وجود ِ خسته ام / ب لبخندی مُـــزدَم را بده نامهربان ِ . . .

14 سال و 5 ماه و 11 روز و 23 ساعت قبل
یـ ـک آدمـ ـ

خسته / چشم در چشم ِ این پنجره ها به پا می خیزم / در شُره انزجارم / برای مکثی زیر ِ تقدیر ِ سیاه

14 سال و 5 ماه و 11 روز و 22 ساعت و 7 دقيقه قبل
دریـــا

امیدی سراب وار، که کسی هست بشنود صدایت را! کسی درست مثلِ تو؛ تنها! آن بالا .

14 سال و 5 ماه و 11 روز و 22 ساعت و 1 دقيقه قبل
ツglorious sunツخورشید بانو

تنهایم....میان اینهمه پنجره ای که احساس میکنم ادمی پشت ان پنهان است....دریغا.....

14 سال و 5 ماه و 11 روز و 21 ساعت و 54 دقيقه قبل
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ

کرکره‌ها پایین / نبض ِسیــاهـی در واژ‌ه‌ها می‌تپد / چقــدر خوب است حـضـور یکـــ تنهایـی / در پس ِ یک پنجره

14 سال و 5 ماه و 11 روز و 21 ساعت و 11 دقيقه قبل
₪ Ar̵̨̄Ʒζou ₪

همه ی شهر در خوابــــ فرو رفتهــ و من مـثل ِ همیشه پشت آن پنجـره ؛ نظاره گر روزهای خویشم .
--------
مُقـامر سخت بود . ممنـون استاد
کاش میگفتی حداکثـر 20 کلمه
5-6 کلمه رو حذفیدم

14 سال و 5 ماه و 11 روز و 15 ساعت و 58 دقيقه قبل
فاطمه

لب هایت بازی ِ شطرنجی ـست ک شاهش , شاهانه ب تماشا ـست , و . . سربازهای مَن . . ک همه دل باختند !!


شاید بی ربط ِ , ولی سیاهُ 3فیدی ِ عکس این حسُ بهم داد . . /

14 سال و 5 ماه و 11 روز و 15 ساعت و 48 دقيقه قبل
محمّد حسین حدّادزاده

پرده ها می افتد عشق برمی خیزد. آن نگاهی که دزدانه تو را می نگرد، از پسِ دیواری، از پیِ تنهایی.

14 سال و 5 ماه و 11 روز و 10 ساعت و 6 دقيقه قبل
....

مریم عزیز یک کلمه اضافه داری
.
دریا یک واژه کم
.
گلوریوس سه واژه کم
...
از بچه ها متشکرم
هنوز منتظر نوشتن بقیه ی دوستان هم هستم
با هم در مورد تمام جمله ها حرف می زنیم
بازم ممنون

14 سال و 5 ماه و 11 روز و 7 ساعت و 46 دقيقه قبل
دریـــا

مقامر صدایت دو واژه است.. صدای تو

14 سال و 5 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 54 دقيقه قبل توسط موبایل
یـ ـک آدمـ ـ

تو دو کلمه کم داری

امیدی
سراب وار،
که
کسی
هست
بشنود
صدایت
را!
کسی
درست
مثلِ
تو؛
تنها!
آن
بالا .

اگه صدایت هو دو تا حساب شه بازم یه دونه کم داری

ببخشید فضولی کردم

میخواستم دقت ِ مقامر ُ زیر ِ سوال ببرم

استاد شوما میتونی بخوسی

مقامر

14 سال و 5 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 13 دقيقه قبل
دریـــا

سراب وار
ینی مانند سراب
اینم دوتاست

14 سال و 5 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 11 دقيقه قبل
یـ ـک آدمـ ـ

اگه اینجوری شه که میگیم قبیله بعد میگیم قبیله از زن ُ مرد ُ پسر ُ دختر تشکیل شده که اینجوری نمیشه

14 سال و 5 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 9 دقيقه قبل
دریـــا

نه چه ربطی داره حمید..مگه من جراحی کردم واژه رو.. وار خودش هست..!

14 سال و 5 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 4 دقيقه قبل
یـ ـک آدمـ ـ

وار چسبیده به سراب / اون وقت باید میگفتی مانند سراب / خواستی ریتم به هم نخوره از این کلمه استفاده کردی

»»

واژه یا کلمه کوچک‌ترین شکل معنادار از حروف است که می‌تواند به تنهایی به کار رود. برای نمونه «-انه» در واژه‌هایی مانند مردانه، زنانه، مهربانانه، دارای معنی ویژه خود است ولی از آنجا که نمی‌توان آن را به تنهایی به کار برد واژه نامیده نمی‌شود.

وار به تنهایی معنایی ندارد !

14 سال و 5 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 2 دقيقه قبل
دریـــا

خب من قانع شدم !
یه واو میذارم اول جمله ام..
و امیدی سراب وار ...

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 23 ساعت و 27 دقيقه قبل توسط موبایل
ツglorious sunツخورشید بانو

تنهایم....میان اینهمه پنجره ای که احساس میکنم ادمی خاکستری از جنس من پشت ان پنهان است....دریغا.....

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 22 ساعت و 9 دقيقه قبل
✔ مــریم خانوم

مقامر ِ عزیز ممنون از تذکرت

تو آن بالایی ؛ مثلِ همیشه / نگاهت میکنم ، از عمق ِ وجود ِ خسته ام / ب لبخندی مُـــزدَم را بده نامهربان . . .


بعد تکلیف ِ اون نه تا لایک ِ بالا چی میشه ؟

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 18 ساعت و 57 دقيقه قبل
نیما صابری

از دریچه‌ی خیال به آسمان نزاره می‌کنم و گذر عمر!
روزهای بد برای من هرگز به پایان نمی‌رسند ...


----

شرمنده، انقدر گرفتاری و مشکل دارم که وقتِ آزاد برای فکر کردن ندارم! پوچ شدم ...

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 18 ساعت و 45 دقيقه قبل
•°o SคNคz,cute girl o°•

غوطه ور در این تاریکیِ مُبهَم /پشتِ پرده ی بیحوصلگی پنهان میشوم/ باکی نیست/ میدانم ، سپید است پایانِ شبِ سیه. . . .

یِ دونه اضافه س خودم میدونم ولی هرکاری کردم نشد دیگه

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 7 ساعت و 18 دقيقه قبل
یـ ـک آدمـ ـ

18 تا کلمه هستش

19 تا کلمه هستش دو تا اضافه هست

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 3 ساعت قبل
₪ Ar̵̨̄Ʒζou ₪

دقیقا"
آغـــــــــا پس منم جملمو به 21 حرف تغییر بدم

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 59 دقيقه قبل
نیما صابری

از دریچه‌ی خیال به آسمان نزاره می‌کنم و گذر عمر!
روزهای بد ِ من هرگز به پایان نمی‌رسند ...

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 58 دقيقه قبل
یـ ـک آدمـ ـ

بازم اگه "واو" اضافه کنی یه کلمه کم داری فک کنم

1.و
2.امیدی
3.سراب وار،
4. که
5.کسی
6. هست
7.بشنود
8. صدایت
.9. را!
10کسی
11درست
12 مثلِ
13 تو؛
14 تنها!
15آن
16 بالا .

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 48 دقيقه قبل
دریـــا

اوووم حمید صدایت دوتا نمیشه؟؟؟

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 42 دقيقه قبل توسط موبایل
یـ ـک آدمـ ـ

نه ببین صدایت ضمیر ِ که چسبیده به صدای

اون وقت خیلی چیزا رو میشه اینجوری دو تا حساب کرد

مثلن » آنها / آن + ها

باید دو تا حساب کنیم ؟

بچه ها من قصد ِ جسارت ندارما

دوره هم داریم ایراد های هم ُ میگیریم

شایدم من اشتباه میکنم

بازم پوزش اگه جسارتی کردم

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 39 دقيقه قبل
دریـــا

نه خوبه که میگی..ممنون
اما هر چند الانه کلا ذهنم تعطیل..اما توی شمارش واژه ها یادمه ضمیر ها رو حساب میکردیم.یه چیزایی از زبان فارسی دبیرستان توی ذهنمه.. یه دفتر داشتم واسه کنکور همه رو خلاصه کرده بودم!!عصری اگه حال داشتم پیداش میکنم.

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 34 دقيقه قبل توسط موبایل
₪ Ar̵̨̄Ʒζou ₪

نه حمید جان ناراحت نمیشیم .
به هر حال تو نوشته هات زیباست بیشتر از همه ی ماها به دستـور زبان اشنایی داری .

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 34 دقيقه قبل
یـ ـک آدمـ ـ

اهوم دریا احساس میکنم من اشتباه میکنم تو صدایت

حتمن سر بزن تا ما هم آگاه شیم

مرسی عزیز

نظر ِ لطفت ِ

راستش ُ بخوایی من همیشه تو ادبیات و زبان فارسی 11 12 میشدم

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 30 دقيقه قبل
دریـــا

حمید حوصلم نکشید تا عصر : دی دمه دست بود! نگاش کردم.البته خیلی سریع برگ زدم.فک کنم من تکواژ و واژه را با هم جابجا گرفته بودم...اون ــت میشه تکواژ گمونم..
اما مثلا یه جاش دیدم نوشتم نقش نمای اضافه میشه واژه ..حالا چه را چه کسره..

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 24 دقيقه قبل توسط موبایل
یـ ـک آدمـ ـ

اهوم اینا میشه واژه / خوب ما تو این جم کسره رو حساب نمی کنیم که / اون وخ با 5 تا کلمه کسره دار سر ُ ته میکردیم

حالا دوست داشتی از اول بنویسش ما هم میلایکیم زیبا بود متنش مرسی

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 21 دقيقه قبل
دریـــا

مرسی.
عصر با حوصله میگردمش.ببین در مورد ضمیر چی نوشتم.اگه نبود که محبورم تصحیحش کنم
حسش نی ولی.. : (

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 17 دقيقه قبل توسط موبایل
یـ ـک آدمـ ـ

مث ِ نیما یه برای کم کرد درست شد تو. یه برای اضافه کن درست ش

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 14 دقيقه قبل
دریـــا

آخه حمید جان برایش را کجای دلش بذارم خ : دی
ها مگه کل ضمیرامو سوم شخص کنم!.. ولی یه جوری میشه..
هوووم فوقش من حذف دیگه ۱۲۸

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 11 دقيقه قبل توسط موبایل
یـ ـک آدمـ ـ

شوما اشتب میکنی میحذفی {ش.قاطی پاتی خوسی } : دی

اوم یه کاریش میکنیم خ ُ هنوز وخت داریم

شنبه مقامر بیاد دهنم ُ سرویس میکنه : دی

تو کار ِ دخالت کردم : ددی

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 6 دقيقه قبل
دریـــا

اصن شکلکت یه چی بودااا : دی قاطی پاتی خوسی
نه مقامر مهربون که..کاریت نداره ؛ )

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 3 دقيقه قبل توسط موبایل
یـ ـک آدمـ ـ

: دی

حالا میبینیم اینورم کاری نداشته باشه بعدن میخوسونه : دی

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 2 ساعت قبل
دریـــا

اشکال نداره خ ؛ ترکه ی به ز مهر پدر.. ؛ )

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 1 ساعت و 57 دقيقه قبل توسط موبایل
یـ ـک آدمـ ـ

پدر به حد ِ کافی زد ِ نمیخواد استاد خوسته کنه خودش ُ : ددی

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 1 ساعت و 53 دقيقه قبل
یـ ـک آدمـ ـ

یکی کمه

شاید
کم
باشد
اما
هنوز
هم
هستند
انسانهایی
در
لابلای
ندیدن ها
دیده
میشوند
پس
میگویند
هستند !

14 سال و 5 ماه و 7 روز و 19 ساعت و 54 دقيقه قبل
علیرضا-کامنت

میبینی عشقم،همه در کندو خوابند.اما من منتظرم تا آخرین شهد را از دهانت تو بچشم.

14 سال و 5 ماه و 7 روز و 19 ساعت و 49 دقيقه قبل
محمّد حسین حدّادزاده

سلام به استاد، مُقـامر عزیز، چی شد! قرار بود عیبامونو بگین خوب، نمیشه همینطور، کَم کَمَــک، نقد هم بکنین متنامونو، هوم؟

14 سال و 5 ماه و 7 روز و 10 ساعت و 56 دقيقه قبل
...غزلواره ...

پلکهایم را که می گشایم ... امیدم تنها خلاصه می شود در روزنی تهی ... میان ِ سکوت ِ سرد و خاکستری ِ شهر ... {ضمن عرض ادب و احترام حضور همگی دوستان عزیز ... ببخشید من جسارتا خطاب نخورده اومدم ... حیفم اومد از اینهمه زیبایی بی نصیب باشم }

14 سال و 5 ماه و 7 روز و 8 ساعت و 19 دقيقه قبل
سپهر(فراموش شده خاندان)

شهر
هنوزم
مثل
قدیم
است
حتی
از
این
بالا
کجایی
پس
تو !؟
کجایی
که
بتابی
برشهر
خورشید!

14 سال و 5 ماه و 7 روز و 6 ساعت و 3 دقيقه قبل
یـ ـک آدمـ ـ

@علیرضا یکی کمه 16 تا نوشتی

شاید
کم
باشند
اما
هنوز
هم
هستند
انسانهایی
در
لابلای
ندیدن ها
که
دیده
میشوند
پس
هستند !

14 سال و 5 ماه و 7 روز و 4 ساعت و 59 دقيقه قبل
علیرضا

شاید کم باشند اما هنوز هم هستند انسانهایی در لابلای ندیدن ها که دیده میشوند پس میگویند هستند !

14 سال و 5 ماه و 5 روز و 17 ساعت و 38 دقيقه قبل
....

مرسی دوست های خوب
فدای حمید جان
خیلی لطف کردی
خوشال شدم که هوای بچه ها رو داری
همه ی نوشته ها رو خوندم
شمارش حمید دقیق و درسته
بهترین انتخاب می شه

14 سال و 5 ماه و 5 روز و 7 ساعت و 56 دقيقه قبل
محمّد حسین حدّادزاده

بحث نمیکنین روی متنها، که این اینطور بود و اون اونطور؟ حداقب هر کس خودش تمایل داشت؟

14 سال و 5 ماه و 5 روز و 7 ساعت و 49 دقيقه قبل
....

چشم
این که حتمن بررسی می شه
برای هر نوشته مطلبی و تحلیلی

14 سال و 5 ماه و 5 روز و 7 ساعت و 38 دقيقه قبل
محمّد حسین حدّادزاده

دم شما مثل هوای اینجا، گـــــــــــــــــرم
+ خسته نباشید و خدا قوت و خیر ببینید از جوونیتون و صد دعای خیر دیگه
منتظر نقدتون هستم، (اگرچه متن خودم قابل این حرفها نیست)

14 سال و 5 ماه و 5 روز و 7 ساعت و 30 دقيقه قبل
بانو

میان تمام این پنجره های با پرده پوشیده تو را میبینم که به من زل زدی

من هنوز هم تورا با یک نگاه میشناسم

کبوتر سپید!

14 سال و 5 ماه و 5 روز و 6 ساعت و 36 دقيقه قبل
....

معیار انتخاب در سه بخش
یکی ساختار واژه ها و رعایت اصول مینیمالیستی
دوم تاثیر متقابل عکس و متن بر روی هم
سوم خلاقیت و شیوه ی نگاه به این روایت تصویری

14 سال و 5 ماه و 5 روز و 6 ساعت و 1 دقيقه قبل
بانو

من اصلن متوجه نشدم که باید هفده کلمه باشه این که الان گفتی یعنی کجای متن ایراد داره؟

متوجه نشدم!

14 سال و 5 ماه و 5 روز و 4 ساعت و 43 دقيقه قبل
....

هفده کلمه بودن چالش نوشتاری واسه این که بتونید میناکاری با کلمات انجام بدید

14 سال و 5 ماه و 5 روز و 4 ساعت و 18 دقيقه قبل
بانو

کامل درک نکردم اما یچیزائی دستگیرم شد!

14 سال و 5 ماه و 5 روز و 3 ساعت و 26 دقيقه قبل
....

خب
دوستان هستند تا در باره ی نوشته ها شون حرف بزنیم؟

14 سال و 5 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 46 دقيقه قبل
محمّد حسین حدّادزاده

باز هم فرصت هست برای صحبت در مورد نوشته هامون؟ من باید برم، اما خیلی دوست دارم نقدتون رو بشنوم.

14 سال و 5 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 41 دقيقه قبل
....

هجده جمله از دوستان رسید
دو سه تایی کمبود واژه و واژه ی اضافی داشتند
که با اغماض پذیرفته شد
چند نکته ی کلی در مورد نوشته های دوستان
آخرین مطلبی که توی بخش مینیمال نوشتم رو بخونید و مشارکت کنید
الان هم از همون بحث شروع می کنم
گله دارم از دوستان
این اولین و ساده ترین کار هست
اونم این که به دقت عکس رو نگاه کنید
حس می کنم بعضی از دوستان حتا عکس رو در قطع بزرگ ندیدند
ینی حتا روی عکس کلیک نکردند روی عکس
اولین بخش نوشتن در مورد یک عکس یا تصویر
یا هر متریالی که موضوع نوشتن می شه شناختنشه
داوینچی وار باید قواعد تشریح اجساد رو یاد بگیرید تا بتونید آناتومی یک جمله رو بفهمید
قدم اول
عکس رو خوب نگاه کنید
داستان عکس رو بدون توجه به تعداد کلمات بنویسید
شخصیت های موجود توی عکس رو بسازید
مثلن
این عکس می تونه این شخصیت ها رو داشته باشه
کلیت ساختمان
هر پنجره به صورت مجزا
مردی که به سمت چپ نگاه می کند
خود عکاس
دو پنجره ی بی کرکره یا کرکره ی بسته
سیاه سفید خاکستری / رنگ های توی عکس
چیزهایی که توی عکس نیستند ولی تعلیق شان توی عکس حضور دارند
اینها یک اتود دم دستی از شخصیت های توی قاب هستند
بعد از نوشتن داستان
می توانید یک کدام از این شخصیت ها را برای روایت انتخاب کنید
از نگاه او این تصویر را ببینید
کسی این چهل پنجره را شمرد؟
یا نه
اصلن مهم نیست
ولی تعدادی از نوشته های دوستان عاشقانه هایی سنجاق شده به عکس هستند
و به هیچ وجه نمی توانند به حس عکس نزدیک شوند
عکس سیاه و سفید
با خطوط سخت و سرد
مردی رسمی پوش و خشک
پنجره های پنهان
همه چیز از سردی می می گوید و تا حدی تلخی
آن وقت نوشته های عاشقانه
دوستان گل
نویسنده بودن یعنی بازیگر بودن
یعنی نقش پذیرفتن و هم حس شدن با واقعه
قرار نیست هر آنچه در فکر خود دارید را به زور توی حلق شخصیت داستان بریزید
شما خالق یک سری واژه اید
که باید واژه را بشناسید
مکانی که باید برقصید را بفهمید
و متناسب با فضا خود را نشان دهید
.
توصیه ای دوستانه
عاشقانه نوشتن، به استفاده مکرر از واژه های مستعمل عاشقانه نیست
کمی هم فضاهای اجتماعی را تست کنید
کلمات خودتان را پیدا کنید
نگاه تازه پیدا کنید
.
در نوشته بعدی چند نمونه از نوشته های خوب را با هم نگاه می کنیم

14 سال و 5 ماه و 5 روز و 54 دقيقه قبل
علی

انگشتی که دکمه را فشار داد،دری که بسته شد،پخش ملودی آرام و صدای خوشامدگویی به طبقه چهارم حتا،هیچ تغییری در چهره ی مرد بوجود نیاورد.آینه ی آسانسور قامت مسافرش را در خود مرور کرد. مردی خشک و اتو کشیده ،با لباس رسمی و موهایی مرتب و روغن زده...
به جلوی در اتاقش که رسید ،کلید رادر قفل چرخاند به خیال اینکه مثل همیشه اولین کارمندی است که کرکره های پنجره ی اتاقش را بالا میبرد،پنجره را باز می کند و اجازه میدهد سلولش نفس بکشد...ولی اینبار اتفاقی تازه افتاده بود همسایه ی سمت چپ ،زودتر از او پنجره اش را باز کرده بود.به قاب خالی پنجره خیره شد ،فقط کبوتری روی آن نقش بسته بود.
شاید! نامه ای به پاهای پستچی و پروازی بر بال کبوتری...

14 سال و 5 ماه و 3 روز و 15 ساعت و 16 دقيقه قبل
علی

الان که به نوشته خودم دوباره نگاه میکنم می بینم شاید بهتر باشه دو سه خط اولو حذف کنم نقش زیادی تو روایت قصه /البته اگه بشه اسمشو گذاشت قصه/ نداره

***
به جلوی در اتاقش که رسید ،کلید رادر قفل چرخاند به خیال اینکه مثل همیشه اولین کارمندی است که کرکره های پنجره ی اتاقش را بالا میبرد،پنجره را باز می کند و اجازه میدهد سلولش نفس بکشد...ولی اینبار اتفاقی تازه افتاده بود همسایه ی سمت چپ ،زودتر از او پنجره اش را باز کرده بود.به قاب خالی پنجره خیره شد ،فقط کبوتری روی آن نقش بسته بود.
شاید! نامه ای به پاهای پستچی و پروازی بر بال کبوتری...

14 سال و 5 ماه و 3 روز و 15 ساعت و 12 دقيقه قبل
....

خیلی خوب بود این نوشته علی
خیلی
آفرین

14 سال و 5 ماه و 1 روز و 8 ساعت و 44 دقيقه قبل
علی

آفرین به شما و نگاه خوب شما
[اندر احولات علی: موقع تشویق های مهربانانه استاد و ذوق مرگ شدن علی]

14 سال و 5 ماه و 22 ساعت و 4 دقيقه قبل

بازنشر

(8 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)