دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

... سیاه چالی که هیچ وقت وجود نداشت...ناظمی که هیچوقت اخراجمان نکرد....وایسا امشب بابات بیاد/مادری که هیچوقت به پدر نگفت... هی, ...انگشت هایمان را سمت هم غلاف می کردیم/تو هفت سنگ مرا به سینه ات می زدی/من از گرگ های تو به هوا می پریدم...,دو چرخه سواری را روی زانو های زخمی هم آموختم ولی...آنقدر خوب رکاب زده ایم ,که جای برگشتی نمانده انگار....

1391/05/20 - 04:02
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)