دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادمه روز اول مدرسه به من هیچی خوراکی نداده بودن و زنگ تفریح عین حسرتی ها بچه های مردمو نگاه میکردم که دارن غذا میخورن . . . . . .

1391/06/30 - 17:34 در اعترافگاه
18 ديدگاه
یاس

بچه اول بودم . . . مامان بابام تجربه نداشتن

13 سال و 11 ماه و 29 روز و 4 ساعت و 35 دقيقه قبل
پـریـسـا

الهـــی ..

کلی خندیدم ..

یه ساعته نشستم به صفحه مانیتور نگاه میکنم اول پست قشنگی که به چشمم خورد این بود

13 سال و 11 ماه و 29 روز و 4 ساعت و 34 دقيقه قبل
یاس

مرسی پریسا
خودمم یاد قیافم افتادم که عین بدبختا شده بودم خندم میگیره

13 سال و 11 ماه و 29 روز و 4 ساعت و 33 دقيقه قبل
پـریـسـا

ای جان ..

بچه ی اول بودن خیلی بده .. پدر مادر هیچی بلد نیستن

13 سال و 11 ماه و 29 روز و 4 ساعت و 28 دقيقه قبل
یاس

دقیقا . . .وقتی رفتم خونه گفتم از فردا دیگه نمیرم مدرسه

13 سال و 11 ماه و 29 روز و 4 ساعت و 25 دقيقه قبل
پـریـسـا

حرف خوبی زدی .. مگه به روی بابا مامان بیاری که بفهمن چی به چیه ..

13 سال و 11 ماه و 29 روز و 4 ساعت و 23 دقيقه قبل
ܔܜܔܔღ shadi ღܔܜܔܔ

اتفاقآ من یادمه مامان خودش منو از صف برد بیرون ... از بوفه برام هر چی خواستَم خرید !!!

البته من بچه دوم بودم !

13 سال و 11 ماه و 28 روز و 21 ساعت و 37 دقيقه قبل
یاس

خوش به حالت
منو که بی آب و غذا ول کردن

13 سال و 11 ماه و 28 روز و 21 ساعت و 34 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)