دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دیشب ساعت 3.30 دقیقه صبح تو تاریکی رفتم اشپزخونه اب بخورم لیوان دستم بود داشتم حرکات خاک بر سری در میاوردم یهو لیوان از دستم افتاد رو ظرفا اینجوری شدم بعد فاصله اشپزخونه تا اتاق خوابو تو 3 ثانیه دویدم تو اتاق از فاصله 1.5 متری شیرجه زدم رو تخت خودمو زدم به خواب که اگه مامانم اینا بیدار شدن فک کنن داداشم بوده همین دخدری هستم

1391/06/31 - 17:26
10 ديدگاه
امیر

عجب!!!!!!!!!!پ خیلی سریع عکس العمل داری!آفرین!

13 سال و 11 ماه و 28 روز و 18 ساعت و 30 دقيقه قبل
*°• ƸӜƷ gilas khanumi ƸӜƷ *°•

تختم کنار دیواره کم مونده بود با سر برم تو دیوار

13 سال و 11 ماه و 28 روز و 18 ساعت و 28 دقيقه قبل
امیر

بعد روی دیوار یه آرم بنا به یاد بود شب بیداری میموند!

13 سال و 11 ماه و 28 روز و 18 ساعت و 24 دقيقه قبل
°• ƸӜƷ maryamƸӜƷ •°*

خخخخخخخخخخخخخ من یه دفه همین حالت واسم پیش اومد منتاها داییم پایین تخت خوابیده بودم اشتباهی به جای تخت افتادم رو داییم

13 سال و 11 ماه و 28 روز و 18 ساعت و 24 دقيقه قبل توسط موبایل
°• ƸӜƷ maryamƸӜƷ •°*

سارا...
امیر....تازه این یه ذره از شیرین کاریای من بود

13 سال و 11 ماه و 28 روز و 17 ساعت و 57 دقيقه قبل توسط موبایل
امیر

آهان!شیرین کاریت این باشه وای به حال کارای اصلیت!

13 سال و 11 ماه و 28 روز و 13 ساعت و 30 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)