کلافه و سردرگم تر از همیشه چشمانم را به تصویر روبرو می دوزم نگاهت از درون قاب عکس عروسی دیوار اتاق همچنان به من خیره شده از اینجا هم داغی عشق چشمانت را می توانم احساس کنم باورم نمی شود اما این چشمها زمانی دلم را لرزاند و هستی ام را به آتش کشید اما امروز نه، این نگاه ازآن تو نیست تو زیباترین چشمهای وحشی دنیا را داری همان چشمانی که مرا دلگرم به ماندن میکرد مگر ممکن است آن دو چشم سیاه بی نظیر هرگز دروغ بگویند؟ نه ، محال است!!! باور نمی کنم بگذار نزدیکتر بیایم صورتت را لمس کنم چشمانت را بهتر ببینم موهایت را نوازش کنم صورتم را با تمام احساسم با گونه های مردانه ات خراش بدهم آه... می بینی؟؟؟ از درون قاب هم معجزه می کنی هنوز هم تو به زندگی من معنا می بخشی دلم شور می زند برایت راستی کجایی؟ حالت خوب است؟ بگذار لبانت را ببوسم شاید حالم بهتر شود نمی دانم دیگر با من هستی یا نیستی ؟ اما درون من مملو از توست... میدانستی شیرین ترین لبان دنیا را داری؟ از همینجا هم می توانم استنشاق کنم
بوی تنت را ، بوی عطر تلخ مردانه ات
13 سال و 11 ماه و 27 روز و 23 ساعت و 23 دقيقه قبلهمان عطری که بارها برایم زدی ،فقط برای من
یادت می آید؟؟؟
سخت در آغوشم می گرفتی
به چشمانم نگاه میکردی
دیوانه می شدیم
می خندیدم
می خندیدی
مرا غرق در بوسه می ساختی
دستانم را میگرفتی
با اون نگاه نافذت، با شیطنت در گوشم نجوا میکردی
دوستم داری؟
تمام بدنم یخ میکرد
گونه هایم از خجالت سرخ میشد
چشمانم را می بستم که جواب آری را از نگاهم نخوانی
سرم را محکم درون سینه های مردانه ات پنهان میکردی
موهایم را نوازش میکردی
و با همان احساس و غرور خاص خودت داد میزدی:
قربون اون شرم قشنگت...
.
.
.
وای دارم دیوونه میشم
باز هم دلم خواستت
از تصویرت فاصله می گیرم
بی آنکه خود بخواهم ساعتها با یادت معاشقه داشتم
اه
بس است دیگر
عطر یادت دارد کلافه ام میکند
حالا دیگر هیچ زندگی ای در اتاقم جریان ندارد
گویا نفس کشیدن برایم سخت شده
به اکسیژن نیاز دارم
پنجره را باز میکنم
هوای تازه را با تمام وجودم می بلعم
راه گلویم بسته شده
احساس خفقان میکنم
بسه دیگه...
بسه!!!
بسه!!!
تو رو خدا تمومش کن...
می خواهم زندگی کنم...
چشمهایت هنوز زیباست
نگاهت هنوز فریبنده است
بوی عطرت را هنوز دوست دارم
تا زمانی که تصویرت اینگونه به زندگی من معنا می بخشد
بهتر است به دیوار اتاق باقی بماند
همچنان کلافه و سردرگمم
قاب را سرجایش میگذارم
گویی هیچ اتفاقی نیفتاده
بوی عطرت فضای اتاقم را پر کرده
حضورت را حس میکنم
کلافه تر میشوم
عاشق تر میشوم
دلتنگ تر میشوم
این بار بدون تو عاشقت مانده ام با خاطراتت
این بار تنهاتر از همیشه ام
هنوز هم دلم برایت پر میزند
زودتر بیا....

13 سال و 11 ماه و 27 روز و 23 ساعت و 18 دقيقه قبل
13 سال و 11 ماه و 27 روز و 23 ساعت و 18 دقيقه قبل توسط موبایل

13 سال و 11 ماه و 27 روز و 23 ساعت و 16 دقيقه قبل