دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گاهی وختا توي اتوبوس خودمو شيش تيكه میكنم که یه صندلی گیر بیارم و بشینم روش، بعدش می گردم و با دقت یک آدم محتاج و مفنگی رو انتخاب می کنم و صندلیمو می بخشم بهش؛ بعد یه حسی بهم دس می ده تو مایه های خدا در حال انتخاب پیر و پیغمبرش!

16 ديدگاه
milad

ای باگذشت...ای فداکار...ای ایثارگر

13 سال و 7 ماه و 4 روز و 2 ساعت و 16 دقيقه قبل
علیرضا

کی خندید ؟ فقط یه لبخند کوچولو بود که . آخه جالب بود دیگه . مفنگی !

13 سال و 7 ماه و 4 روز و 2 ساعت و 1 دقيقه قبل
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

اوه ببین کی اومده ... هاش تی اومده!
چطور مطوری پسرم؟

آنااَم

13 سال و 7 ماه و 2 روز و 21 ساعت و 38 دقيقه قبل
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

هاش: قربونت ، دیگه کم بودم ُ گزیده بودم تا باشد ک دُر شوم! ههههههخ !

13 سال و 7 ماه و 2 روز و 10 ساعت و 34 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)