دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گاهی وختا توي اتوبوس خودمو شيش تيكه میكنم که یه صندلی گیر بیارم و بشینم روش، بعدش می گردم و با دقت یک آدم محتاج و مفنگی رو انتخاب می کنم و صندلیمو می بخشم بهش؛ بعد یه حسی بهم دس می ده تو مایه های خدا در حال انتخاب پیر و پیغمبرش!

16 ديدگاه
milad

ای باگذشت...ای فداکار...ای ایثارگر

13 سال و 8 ماه و 24 روز و 11 ساعت و 11 دقيقه قبل
علیرضا

کی خندید ؟ فقط یه لبخند کوچولو بود که . آخه جالب بود دیگه . مفنگی !

13 سال و 8 ماه و 24 روز و 10 ساعت و 56 دقيقه قبل
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

اوه ببین کی اومده ... هاش تی اومده!
چطور مطوری پسرم؟

آنااَم

13 سال و 8 ماه و 23 روز و 6 ساعت و 33 دقيقه قبل
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

هاش: قربونت ، دیگه کم بودم ُ گزیده بودم تا باشد ک دُر شوم! ههههههخ !

13 سال و 8 ماه و 22 روز و 19 ساعت و 28 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)