جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ *^*دل شکسته*^* تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
این یک داستان واقعی است شاید پند آموز باشد؟
13 سال و 8 ماه و 14 روز و 18 ساعت و 23 دقيقه قبلمادرم یک چشم نداشت. در کودکی براثر حادثه یک چشمش را ازدست داده بود. من
کلاس سوم دبستان بودم و برادرم کلاس اول. برای من آنقدر قیافه مامان عادی
شده بود که در نقاشیهایم هم متوجه نقص عضو او نمیشدم و همیشه او را با
دو چشم نقاشی میکردم. فقط در اتوبوس یا خیابان وقتی بچهها و مادر و
پدرشان با تعجب به مامان نگاه میکردند و پدر و مادرها که سعی میکردند
سوال بچه خود را به نحویکه مامان متوجه یا ناراحت نشود، جواب بدهند،
متوجه این موضوع می شدم و گهگاه یادم میافتاد که مامان یک چشم ندارد.
یک روز برادرم از مدرسه آمد و با دیدن مامان یکدفعه گریه کرد. مامان او
را نوازش کرد و علت گریهاش را پرسید. برادرم دفتر نقاشی را نشانش داد.
مامان با دیدن دفتر بغضی کرد و سعی کرد جلوی گریهاش را بگیرد. مامان
دفتر را گذاشت زمین و برادرم را درآغوش گرفت و بوسید. به او گفت: فردا
میرود مدرسه و با معلم نقاشی صحبت میکند. برادرم اشکهایش را پاک کرد و
دوید سمت کوچه تا با دوستانش بازی کند. مامان رفت داخل آشپزخانه. خم شدم
و دفتر را برداشتم. نقاشی داداش را نگاه کردم و فرق بین دختر و پسر بودن
را آن زمان فهمیدم.
موضوع نقاشی، کشیدن چهره اعضای خانواده بود. برادرم مامان را درحالی که
دست من و برادرم را دردست داشت، کشیده بود. او یک چشم مامان را نکشیده
بود و آن را به صورت یک گودال سیاه نقاشی کرده بود. معلم نقاشی دور چشم
مامان با خودکار قرمز یک دایره بزرگ کشیده بود و زیر آن نمره 10 داده بود
و نوشته بود که پسرم دقت کن هر آدمی دو چشم دارد.
با دیدن نقاشی اشکهایم سرازیر شد. از برادرم بدم آمد. رفتم آشپزخانه و
مامان را که داشت پیاز سرخ می کرد، از پشت بغل کردم. او مرا نوازش کرد.
گفتم: مامان پس چرا من همیشه در نقاشیهایم شما را کامل نقاشی میکنم.
گفتم: از داداش بدم میآید و گریه کردم
مامان روی زمین زانو زد و به من نگاه کرد اشکهایم را پاک کرد و گفت
عزیزم گریه نکن تو نبایستی از برادرت ناراحت بشوی او یک پسر است. پسرها
واقع بینتر از دخترها هستند؛ آنها همه چیز را آنطور که هست میبینند ولی
دخترها آنطورکه دوست دارند باشد، میبینند. بعد مرا بوسید و گفت: بهتر
است تو هم یاد بگیری که دیگر نقاشیهایت را درست بکشی.
فردای آن روز مامان و من رفتیم به مدرسه برادرم. زنگ تفریح بود.
مامان
13 سال و 8 ماه و 14 روز و 18 ساعت و 22 دقيقه قبلرفت اتاق مدیر. خانم مدیر پس از احوالپرسی با مامان علت آمدنش را جویا
شد. مامان گفت: آمدم تا معلم نقاشی کلاس اول الف را ببینم. خانم مدیر
پرسید: مشکلی پیش آمده؟ مامان گفت: نه همینطوری. همه معلمهای پسرم را
میشناسم جز معلم نقاشی؛آمدم که ایشان را هم ملاقات کنم.
خانم مدیر مامان را بردند داخل اتاقی که معلمها نشسته بودند. خانم مدیر
اشاره کرد به خانم جوان و زیبایی و گفت: ایشان معلم نقاشی پسرتان هستند.
به معلم نقاشی هم گفت: ایشان مادر دانش آموز ج-ا کلاس اول الف هستند.
مامان دستش را به سوی خانم نقاشی دراز کرد. معلم نقاشی که هنگام واردشدن
ما درحال نوشیدن چای بود، بلند شد و سرفهای کرد و با مامان دست داد.
لحظاتی مامان و خانم نقاشی به یکدیگر نگاه کردند. مامان گفت: از ملاقات
شما بسیار خوشوقتم. معلم نقاشی گفت: من هم همینطور خانم. مامان با بقیه
معلمهایی که میشناخت هم احوالپرسی کرد و از اینکه مزاحم وقت استراحت
آنها شده بود، عذرخواهی و از همه خداحافظی کرد و خارج شدیم. معلم نقاشی
دنبال مامان از اتاق خارج شد و درحالیکه صدایش می لرزید گفت: خانم من
نمی دانستم ...
مامان حرفش را قطع کرد و گفت: خواهش میکنم خانم بفرمایید چایتان سرد می
شود. معلم نقاشی یک قدم نزدیکتر آمد و خواست چیزی بگوید که مامان گفت:
فکر می کنم نمره 10 برای واقع بینی یک کودک خیلی کم است. اینطور نیست؟
معلم نقاشی گفت: بله حق با شماست. خانم نقاشی بازهم دستش را دراز کرد و
این بار با دودست دستهای مامان را فشار داد. مامان از خانم مدیر هم
خداحافظی کرد.
آن روز عصر برادرم خندان درحالیکه داخل راهروی خانه لیلی میکرد، آمد
و تا مامان را دید دفتر نقاشی را بازکرد و نمرهاش را نشان داد.
معلم نقاشی روی نمره قبلی خط کشیده بود و نمره 20 جایش نوشته بود. داداش
خیلی خوشحال بود و گفت: خانم گفت دفترت را بده فکر کنم دیروز اشتباه کردم
بعد هم 20 داد. مامان هم لبخندی زد و او را بوسید و گفت: بله نقاشی پسر
من عالیه! و طوری که داداش متوجه نشود به من چشمک زد و گفت: مگه نه؟
من هم گفتم: آره خیلی خوب کشیده، اما صدایم لرزید و نتوانستم جلوی
گریهام را بگیرم.داداشم گفت: چرا گریه میکنی؟ گفتم آخه من یه دخترم!
@saghar
@جای تو خالی
@♂♀ SεtåЯε ♂♀
@shiva
@قاصــــدک¸¸.•*¨*•♫♪ ♥
@ܓ✿ ツMeena
@aynor
@✿.•*´BITA ✿.•*´
@بانو جاسمین
@هیــــــــــوا
@☆ஐsamiraஐ☆
@F@RNo0o0o$H
@simin(مانكن دنبالر)
@nastaran
@گلی دنبالر!!!
@maryam
@نیلوبانو ^_^
@saba
@گـلـپــری
@♛ ᗩ ♆ ᖙ ᗩ ♛(خاله ريزه)
@رویــــــا♥قلب خاندان♥
@raha
@پـریـسـا
@آزاده
@*°• ƸӜƷ gilas khanumi ƸӜƷ *°•
@ღ♥ღ eliii ღ♥ღ
@ȒØ$ĦẶ
@سالومه( دوست عشق خاندان)
@hasty
@ehsas)----NEDA)
@مصطفی
@mehran313
@رضارنج بران
@اِبی بن بست. . .
@amirali
@❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
@amirhosein
@مسافر...
@ساده(ساده خاندان)¯\_(ツ)_/¯
@حسین
@┘◄HΘşᙓᓰŇ
@μøℌαмα∂ґℯẕαヅ
@ JACK
@* عمو naser *
@ی دوست..!
@آقـا ابـوالـفـضـل . . . √
@امیر مهرابیان
@farshad 9 alexis
@سجاد
@حسین
@ســهـــیـــل
@Alireza (موزیسین ِ خاندان )
@سپهر
@2yousef
@ashkan_rap
@*** عـ ـلـ ـي ***
@آقای ... .
@atousa
@maryam
@maso[!]h
@*.ღ·´☁·´ℳäɧŧ∂ß ·´☁´·ღ.*
@باران بهاری
@ℌαღ☤∂
@دلاور
@(..\')♥ مهـدے خدآے احساس♥(\'..)
@{MITRA}{فرشـــته*♥*کوچولــــو}
@خاتـــــღـــــــون ツ
@عسل(تنها دخمل خاندان)
@√∂ᗩḓᖇ!η
@رهـــــــــــ ـا
@Rahil
@علیرضا22
@mehrnaz
@عمو علی (مظلوم و آرام سایت)
@نوید ( دکتر دنبالر )
@╰☆╮ پرندیس ╰☆╮
@icha
@♀Ice♀ Angel♀றдЯλдற
@♥♥◊►ş∂Ł∂◄◊♥♥
@✗•شـبــ♡ـنــم•✗
@.....مینا....
@°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
@deldeleh
@ツ سارینا ツ
@‘°ºO•❤•๓เlค๔•❤•Oº°‘
@عدس پلو !(خندون دنبالر)
@سرباز ایران
@tanrim
@Hami ܓܨܓღ
@آیینه ی خیال
@~$fE~ خاندان
@۩۞۩وحید۩۞۩
@VIDA
@(زیبای دمبالر)amir
@ⓜⓘⓝⓐ
@::..میــلـاد..::
@siavash mvp
@پریزاد
@نسترن
@✓ سپـیـבـღ جـے گــیلــے❥
@وحید
@تر و تازه
@سمن خانومی(جیگولی خاندان)
@₪ fAteMe₪
@hasty
@2nya
@Iman kamran
@Diba ( مادربزرگ )(✿◠‿◠)
@Nazanin
@shahrzad
@shayan
@™ᵠ₥ḝᵯᾷ
@ღ♥ღnarges♥ღ
@ⓂᗩⓃⒾᗩ فسقلی
@abolfazl
@sahar
13 سال و 8 ماه و 14 روز و 18 ساعت و 19 دقيقه قبل
@saharnaz㋡
@amin ali
@nahal
@هاشم
@ⓜⓘⓝⓐ
@aloNE**
@mohammad-h
@❤ ᘉ ᗴ ᗪ ᗩ ❥
@احـســ انــ
@❤☺مرضیه اینا☺❤
@OMID
@►ℳ@Ž@ђ£Я◄
@✔ عـلـ[بابا]ــی
@♥♥ دنيا ♥♥
@بــــهار ツ
@ yekiiiii
@¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•.¸¸.•°`
@مسیحا
@وحـــــید
13 سال و 8 ماه و 14 روز و 18 ساعت و 17 دقيقه قبل
13 سال و 8 ماه و 14 روز و 17 ساعت و 57 دقيقه قبلخیییییییییلی قشنگ بود ممنون
13 سال و 8 ماه و 14 روز و 17 ساعت و 13 دقيقه قبل
13 سال و 8 ماه و 14 روز و 15 ساعت و 7 دقيقه قبلمرسی


13 سال و 8 ماه و 14 روز و 13 ساعت و 50 دقيقه قبلممنون

13 سال و 8 ماه و 14 روز و 13 ساعت و 45 دقيقه قبل



13 سال و 8 ماه و 14 روز و 12 ساعت و 14 دقيقه قبل توسط آندرویدقشنگ بود..ممنون

13 سال و 8 ماه و 13 روز و 22 ساعت و 27 دقيقه قبلمن ک نتونستم بعدش خودم رو کنترل کنم
13 سال و 8 ماه و 13 روز و 22 ساعت و 8 دقيقه قبل
13 سال و 8 ماه و 13 روز و 21 ساعت و 46 دقيقه قبلخیلی قشنگ بود
13 سال و 8 ماه و 13 روز و 17 ساعت و 30 دقيقه قبلبسیار قشنگ بود
13 سال و 8 ماه و 13 روز و 15 ساعت و 12 دقيقه قبل