دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حالِ خوبت را چند می‌فروشی پیرمرد؟!

1392/02/08 - 20:55 در حرف دل
3 ديدگاه
باران بهاری

پیرمرد گل‌فروش صبح به صبح گاریِ کوچک‌اش را می‌کارد سرِ کوچه‌مان، گلدان‌ها را یکی‌یکی می‌چیند کنارِ پیاده‌رو، آرام آن گوشه، می‌نشیند. گل‌ها را خوب می‌شناسد. گلدان‌هایش همیشه تر و تازه است. ظهرها همان گوشه، لقمه‌ای نان می‌خورد. بعدازظهرها یک کارتن مقوایی پهن می‌کند روی سکوی کوچک جلوی سوپرمارکت، بقچه‌اش را می‌گذارد زیر سرش و همان‌جا دراز می‌کشد. یک‌ساعتی بعد غروب هم بساطش را جمع می‌کند و می‌رود. پیرمردِ گل‌فروش، یک حالِ درویشی و خرسندیِ خوبی دارد که غبطه‌‌اش را می‌خورم.
پیرمرد با بهار می‌آید، اردیبهشت که تمام بشود رفته است... کاش می‌شد به جای گلدان، آن حالِ خوبش را می‌خریدم.

13 سال و 4 ماه و 22 روز و 10 ساعت و 39 دقيقه قبل
باران بهاری

در این بازار اگر سودی ست با درویشِ خرسند است/ خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی

13 سال و 4 ماه و 22 روز و 10 ساعت و 39 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)