دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دیشب سرِ شام ... اصلا اشتها نداشتم فقط به زور نشستم سرِ میز که بقیه ناراحت نشن ... یهو یادم اومد کتی شبِ قبل یه اِسی داده بود که خواب بودمُ جواب نداده بودم بعد بهش اِس دادمُ گفتم این موقع ها واسه دخترتم دعا کن باز ریخته بهم : ( همون لحظه زنگ زد و کلی حرف زدیمُ بالاخره خندوند منُ و مجبورم کرد یکم غذا بخورم ... بعدِش فرشید اِس دادُ با حرفاش کلی آرومم کرد ... فقط خواستم بگم بهترین دوستــارو دارمممم ...

1392/02/14 - 15:29 در روزنوشت
1 ديدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)