همه چیز از دور قشنگه، همه از دور خوبن .. نزدیک که میری بوی گندشون درمیاد. رویاهای بکر و دست نخورده، بهتره همیشه بکر بمونن. میترسم از این که برم تو دل ِ واقعیت ُ ببینم کسی که تو ذهنم مثل یه بت مقدسه مثل بقیه آدما بوی تعفن میده. حتی اگر َم اینجوری باشه، میدونم که توی ذهنم قسمت ِ خوبشُ نگه میدارم و بقیه رو میریزم دور.ولی موضوع سر ِ عشق نیست، موضوع سر ِ باور ِ. همینجور که بزرگ و بزرگتر میشی، نفرتت از بعضی آدما بیشتر میشه و بعضی وقت ها دیگه اون آستانه تهوع ِ عود میکنه. میگن به اصل ِ خوب بودن برگردین، قضیه ی من خوبم تو خوبی. ولی اینم راه حل نمیشه. تنها راه حل اینه که توقعتُ خیلی ی ی ی ی بیاری پائین. با این حال برای خودم اصلا عجیب نیست اگه بگم از نزدیک شدن به آدمای رویائی و معرکه ای که توی ذهنم َن مثل سگ میترسم ..
1392/04/03 - 19:35 در
تايپ نويـس