دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سر کلاس موضوعی قرآن دانشگاه ... یکی از ای ها با من بود و کنارم می نشست ... استادمون یه خانومی بود که بیرون کلاس فقط مشخص بود و من چندین بار که میخواستم ازش بپرسم تو راه رو گمش کردم و بعد شک اینکه این همونه نذاشت برم جلو ... بگذریم ... چیزی که از اون کلاس ... همیشگی اون استاد ... به هم دوره ای من ... بخاطر بود ... یادمه یه بار بهش گفت ... الهی بذارنت تو ناخن هات که مایه , ... بعد از کلاس ... طول کشید تا تونستم دخترک رو که از هر چی ترسیده بود آروم کنم ... و چه کار سختی بود برای من ... که ظاهرا ... بودم ... مثل اون استاد ... که مذهبی بود و ... کاش درونمون ایمان داشته باشیم ... خدا از پیامبرشم نخواست برای و نَهی از منکرش ... چه برسه به هاش ... ما ... پــــــــــــــیامبر بود ... ... "اُرکـــــــــــــیده"

1392/04/18 - 20:49 در یاد رهایی

بازنشر

(3 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)