دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مرتیکه با منشی دفترش ریخته رو هم،صبح تا شب این دو تا هوو باهم دارن دعوا میکنن بعد من ُ مامانم این وسط باید حرصش ُ بخوریم!

1392/04/26 - 22:30 در روزنوشت
1 ديدگاه
عاطفه..!

دختره یه افریته ای ِ لنگه ش خودش ِ فقط...
من میدونم دیگه آخر یه دردسری َم واسه ما درست میکنه!
اون موقع ست که من دیگه راز نگه دار نیستم و هرچی میدونم جلوی همه میگم،
دودمان ِ همشون ُ به باد میده این حرف ِ تو دلم...

13 سال و 3 ماه و 24 روز و 45 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)