دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زمان جنگ دزفول زندگی می کردیم سرکلاس بودیم که آژیر قرمز زده شد باید میرفتیم پناهگاه تا حمله ی هوایی تموم شه از کلاس که بیرون اومدیم وحشتمون چند برابر شد آسمون پر از هواپیما بود(54 تا)معلمم خانم پاک نژاد بغلم کرد دویید بین درختای مدرسه فقط گریه میکرد بابام اومد دنبالم که بریم یجای غیر مسکونی تا بمباران تموم بشه یکی از هواپیماها تیر خورده بود و پشت سر ما حرکت میکرد با ارتفاع کم که فرود بیاد باران تیر اطرافمون بود آخر سر هم خلبان با چتر نجات پایین پرید و هواپیما با یک تپه برخورد کرد.

1392/05/16 - 00:10 توسط موبایل در خاطرات
17 ديدگاه
محمد

اون زمان بابای من پایگاه چهارم شکاری دزفول بود هی یادش بخیر

13 سال و 3 ماه و 3 روز و 22 ساعت و 28 دقيقه قبل
فــــرهاد

اونوقت خاطره ی من اینه ک کلاس اول رو چجوری رفتم سر کلاس

13 سال و 3 ماه و 3 روز و 22 ساعت و 26 دقيقه قبل
امیرحسیــن :-)

و اونجا بود که هیوا و خونوادش اومدن کـــــــــــــــــرج

13 سال و 3 ماه و 3 روز و 22 ساعت و 25 دقيقه قبل
مارچلو

خوش به حالتون چه صحنه های اکشنی دیدین

13 سال و 3 ماه و 3 روز و 22 ساعت و 24 دقيقه قبل
فــــرهاد

این صحنه های اکشن خیلی وحشتناکن تو دنیای واقعی
تو شهرک نیرو دریایی بودیم ک ی بار ی جا ترکید ... بعد زنگ زدن خونمون بابام هم سریع رفت ... بچه بودیم داشتیم می مردیم ... جنگ هم نبود
این ک جنگِ
سر همون ترکیدنِ چند نفر مُردن

13 سال و 3 ماه و 3 روز و 22 ساعت و 22 دقيقه قبل
هیــــــــــوا

نخیر تا آخر جنگ موندیم و فرار نکردیم
بابای دوستم همون روز تو پایگاه چهارم شکاری شهید شد
پسر همسایمون بمب خورد بهش جیگرش افتاد بالای درخت خیابون
ولی من زنده موندم

13 سال و 3 ماه و 3 روز و 22 ساعت و 14 دقيقه قبل توسط موبایل
هیــــــــــوا

جالب اینجا بود که همیشه رد موشکا رو نیگا میکردم ببینم کجا میخوردن یدفه تیر خورد یک متری خواهرم تو سنگ خونه شکافت
ترکش سر دختر عمه ی مامانمو قطع کرد

13 سال و 3 ماه و 3 روز و 22 ساعت و 7 دقيقه قبل توسط موبایل
شهاب درویشی

مطمعنی این صحنه رو تو فیلمی یا کلیپی ندیدی هیوا جان?

13 سال و 3 ماه و 3 روز و 22 ساعت و 6 دقيقه قبل توسط موبایل
هیــــــــــوا

اون چیزایی که مادیدیم شما تو فیلما نمیبینید بچه ی 4 ساله نون و پنیر دستش رفت تو حیاط بمب خورد بهش
باید بیاید گلزار شهدای دزفول گور شهدای خانوادگی رو ببینید

13 سال و 3 ماه و 3 روز و 21 ساعت و 33 دقيقه قبل توسط موبایل
هیــــــــــوا

محمد میتونه از پدرش داستان اون هواپیما رو بپرسه مصاحبش از رادیو پخش شد که میگفت میخواستم فرود بیام ولی ماشینی روی جاده بود که نمیشد

13 سال و 3 ماه و 3 روز و 21 ساعت و 31 دقيقه قبل توسط موبایل
شهاب درویشی

ایشالاه تا یه ماه دیگه قصد داشتم بیام حتما یه سر میزنم

13 سال و 3 ماه و 3 روز و 20 ساعت و 57 دقيقه قبل توسط موبایل
شهاب درویشی

ایشالاه خاطرات خوب دزفول از این به بعد یاد کنین

13 سال و 3 ماه و 3 روز و 20 ساعت و 36 دقيقه قبل توسط موبایل
هیــــــــــوا

ایشالا بیشتر خاطره هام مال دزفوله از وقتی اومدیم کرج زندگی چیز خاصی نداشته

13 سال و 3 ماه و 3 روز و 20 ساعت و 33 دقيقه قبل توسط موبایل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)