دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

:) مملی
:) مملی
codiljon777

@♥♥ دنيا ♥♥ آقو ديروز يه نفر وسط خيابون داشت شربت ميداد مام رفتيم يکي بگيريم ازش پرسيديم اي به چه مناسبته عامو؟گفت نذر کرده بودم بابام که حالش بهتر شد شربت بدم...آقو تا ما رفتيم يکي برداريم يهو گوشي طرف زنگ زد،بهش گفتن بابات مُرد!اي پسرو هم عصباني شد سيني رو بلند کرد کوبوند تو سر ما ضربه مغزي شديم!ها ها ها ها ها ها ها...مارو تو حالت کما بردن بيمارستان اي زن ما همش برامون دعا ميخوند و از خدا کمک ميخواست،خدام يه فرشته فرستاد برا کمک به ما،آقو اي فرشتهو که ميخواست بياد پيش ما اي خيابوناي دور بيمارستان تو طرح ترافيک بود مجبور شد پياده بياد به ما که رسيد خسته شده بود اومد يه جا بشينه خستگي در کنه اشتباهي نشست رو شيلنگ اکسيژن ما دچار خفگي شديم دار فاني را باي باي گفتيم!ها ها ها ها ها ها ها...رفتيم اون دنيا به خدا گفتيم آقو اي چه فرشته اي بود فرستادي؟گفت ببخشيد ديگه طفلکي عادتشه...آخه بقيه فرشته ها خورده بودن به طرح تعديل نيرو مجبور شدم عزرائيلو بفرستم! ها ها ها ها ها...

1392/05/27 - 18:11
23 ديدگاه
سارا

اااااااااااااااا سلیام خوبی یا شیخ بعد یه مدت چشم انتظاری بالاخره پست جدید گذاشتین

13 سال و 2 ماه و 23 روز و 41 دقيقه قبل
:) مملی

سلام چطوری مشغول کارم بدهیا زیاده باید خر کاری بکنم

13 سال و 2 ماه و 23 روز و 39 دقيقه قبل
سارا

مرصییییییییی کی الان بدهی نداره یا شیخ کار کن کار کن مگو چیست کار(سخنی از پیکا سارای بزرگ)

13 سال و 2 ماه و 23 روز و 32 دقيقه قبل
سارا

پیکاااااااااااااااااااااااا سارااااااااااااااااااااااااااا

13 سال و 2 ماه و 23 روز و 26 دقيقه قبل
:) مملی

آهان زودتر میگفتی نزدیک بود فیوز بپرونم

13 سال و 2 ماه و 23 روز و 21 دقيقه قبل
سارا

این لقب بر میگرده به دورانه جاهلیت جوانی. دوم دبیرستان که پیروانم که شامل 3 عضو بود به من این لقبو دادن.چون زمانیکه سر کلاس از حرفای معلم خسته ودرمانده میشدیم من کتابای بچه هارو کش میرفتم توش کاریکاتور میکشیدم.اونم از اونجایی شروع شد که این کرمو محی تو جونم انداخت آخه خیلی رو تمیزیه کتابش حساس بود منم تا اون روشو اونور میکرد کل صفه ای که معلم درس داده بودو خرابکهری میکردم انقدر به این کار ادامه دادم تا در کارم خبره و لقب پیکاسارا به شخصه بنده داده شد.این اسمو پروفایلم محی برام اینجا درست کرد به یاده روزای جاهلیت

13 سال و 2 ماه و 23 روز و 18 دقيقه قبل
:) مملی

ای جاهل دادماستی بودی برا خودتاآآآآآآآآآآآآ

13 سال و 2 ماه و 22 روز و 21 ساعت و 17 دقيقه قبل
:) مملی

آره دیدم رو کله ننلی تک کلیک کن ی صفحه کوچیک وامیشه اون تیکه codiljon777 روکپی ن البته با @ بزار تودیدگاه همون پستت میشه خطاب من تن لشو میکشم میام ببینم

13 سال و 2 ماه و 22 روز و 21 ساعت و 9 دقيقه قبل
محدثه

پیکااااااااااااااااااسارااااااااااااااااا
منو یاد دوران جوانیم انداختی خدا روحتو شاد کنه
یه نکته هم هست که از اون زمان تاحالا این اسم پیکا سارا تو گوشیم همونطور بوده و هست
منو سارا یک خاطراتی داریم فراموش نشدنی
سارا مثل جریان شیشه نوشابه سر کلاس بیگلری

13 سال و 2 ماه و 22 روز و 8 ساعت و 30 دقيقه قبل
سارا

بلللللللللله آدم فروشه پست یادمه

13 سال و 2 ماه و 21 روز و 22 ساعت و 17 دقيقه قبل توسط موبایل
سارا

هیچی داستان از اونجایی شرو شد که ما یاد گرفتیم برایه درکه بیشتر دروس و دوری از یکنواختی سر کلاس خوراکی میبلعیدیم.منو محدثه با هم برایه تفریحه بیشترد ساله سومه دبیرستان میرفتیم کلاس آموزشگاه تویه آنتراکه کلاس ریاضی مثله افغانیه نوشابه گرفتیم حالا یادم نیست با کیک یا نوشابه تنها اون موقع نوشابه شیشه ای بود خلاصه رفتیم سره کلاسو استاد اومد بیچاره تا از ما غافل میشدو رو به تخته بود ما مثله دو عدد بی جنبه مثله بلا نسبتا شروع به بلعیدن نوشابه اونم از نوعه فول آف گاز میکردیم که حالا بماند که چه جوری مجبور بودیم که کاز هایه اضافی که وارده معده شد رو قورت بدیم بعده اینکه نوشابه خوردن تموم شد شیشه هاشو گذاشتیم پایینه پامون وبا حسه خوبی که ناخلف بازیمون با موفقیت انجام شد کلامی چند به سخنانه معلم گوش فرا دادیم ودر درس غرق بودیم که به ناگه در سکوته کلاس پایه مبارک خورد به شیشه و شیشه همچون بلدوزر در اون سکوت شروع به غلتیدن کرد بعداز چند ثانیه صدایه مهیبه دیگه ای اومد که شیشه خورد به آهن میز و ایستاد از همون ثانیه اول نگاهه سنگین و پر خشمه همه بلاخص استاد رو من بود و من در بهتو ناباوری که اینا با این سرعت از کجا فهمیدن که ناگهان نگاهم به محیه خاءن افتاد بله اینجا بود که به دوستیه بیریامون پی بردم نگو تا این اتفاق افتاد محی برا اینکه سوئه تفاهم پیش نیا اون انگشته مبارکو از اول رو به من کرده بود در حالی که چشمایه ورقلمبیدش داش از ترس میزد بیرون بلی یا شیخ این هم از دوستیه نا گسستنیه ما

13 سال و 2 ماه و 21 روز و 27 دقيقه قبل
سارا

مچور دوست بی شهور خودم

13 سال و 2 ماه و 20 روز و 23 ساعت و 20 دقيقه قبل توسط موبایل
:) مملی

محدثه دمت گرم کارت آخر نامردی بود خیلی حال میده سارا چطور گاز دفع میکردی

13 سال و 2 ماه و 20 روز و 5 ساعت و 31 دقيقه قبل
محدثه

آخه شیخ مملی اولش که سارا با پای مبارک زد شیشه نوشابه رو انداخت نگاه کل کلاس مخصوصا استاد رو من بود منم از هولم اشاره به سارا کردم آخه شیخ جان تو بودی چکار می کردی ؟

13 سال و 2 ماه و 19 روز و 22 ساعت و 26 دقيقه قبل
:) مملی

سریع نفز بغل دستیمو میفزوختم حالشو میبردم

13 سال و 2 ماه و 18 روز و 20 ساعت و 16 دقيقه قبل
محدثه

البته منم حالشو بردمااااااااااااااا

13 سال و 2 ماه و 18 روز و 6 ساعت و 33 دقيقه قبل
سارا

@ₒо◌Ѻ чsоᴚnоʞ Ѻ◌оₒ,البته الان از این مقام فقط اسمش مونده وخاطراتش

13 سال و 18 روز و 5 ساعت و 9 دقيقه قبل

بازنشر

(3 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)