دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بچه بودم یه کارتن میذاشت اسمش یادم نمیاد.یه پیرزن تنها زندگی میکرد.تو یه شب سرد زمستونی و بارونی،یکی کی همه حیوانات به پیرزن و خونه پیرزن پناه اوردند.سگ و گربه با هم دوست شدند.گربه و موش.نتیجه اون قصه این بود بعضی وقتا میشه با دشمن هم دوست شد...(فرداش همگی هی به پیرزن میگفتند ما کی می تونیم برات فلان کارو کنیم بذارم برم؟و یکی کی همشون پیش پیرزن موندن)

1392/06/01 - 15:40 در دلنوشتِ دنبالریون
11 ديدگاه
باران بهاری

من که جیک وجیک می کنم برات

تخم کوچیک می کنم برات

بذارم برم؟

13 سال و 27 روز و 3 ساعت و 4 دقيقه قبل
فلور

مهمان های ناخوانده بود اسم کتابش
مهسا

13 سال و 26 روز و 21 ساعت و 57 دقيقه قبل
♡✿♡ sea girl ♡✿♡

اخه همش به مامانم میگفتم خونه خاله پیرزن رو تعریف کن!!!

13 سال و 26 روز و 21 ساعت و 49 دقيقه قبل
فلور

اوووووخی
چندتا اسم داره ولی این اسمش از همه معروف تره و اسم کتاب هم به همین نام ه!توی کانون پرورش فکری کتابشو خونده بودم و نمایششو بازی کرده بودیم

13 سال و 26 روز و 21 ساعت و 45 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)