دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

چند ماهی تو یه خشکبار صندوق دار بودم؛کلی خوش گذشت

1392/06/03 - 02:27 توسط موبایل در خاطرات
10 ديدگاه
آناهیتا

مخصوصا وقتی بار پسته داشت؛پسته ها رو جدا میکرد به 3مدل؛بعد کلی مغز شور پسته پیدا میشد که ماها میخوردیم
دلم برا زهرا زن پیمان(صاحب مغازه)تنگ شد؛چقدر با زهرا پسته و بادام و فندق خوردیم

13 سال و 2 ماه و 16 روز و 8 ساعت قبل توسط موبایل
آناهیتا

نازی حدود 15نوع تخمه داشتیم؛کلی شکلات؛اسمارتیز
برگشتن پیاده میرفتم تا چاق نشم

13 سال و 2 ماه و 16 روز و 7 ساعت و 56 دقيقه قبل توسط موبایل
خـانـوم ِمیکروب ِصـورتـی . .

به به جاي من خالي

من دنيا هم از اين چيزا بخورم چاق نميشم

13 سال و 2 ماه و 16 روز و 7 ساعت و 53 دقيقه قبل
آناهیتا

خیلی
دورانی بود برا خودش
بادام هندی؛لواشک رو بگو

13 سال و 2 ماه و 16 روز و 7 ساعت و 51 دقيقه قبل توسط موبایل
آناهیتا

باشه
سوغاتی های تمام استان ها هم داشتیم

13 سال و 2 ماه و 16 روز و 7 ساعت و 44 دقيقه قبل توسط موبایل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)