دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

قبلنا یادم ِ خونه ی بنده خدایی ک دعوت میشدیم شام و نهار من دوس نداشتم با پدر مادرم برم اونجا. دلیل خاصیم نداشت , کلن خوشم نمیومد ازون خانواده. بعد همیشه اجبار می کردن و زورکی می بردنم. طی یه دوره ای برای نشون دادن ِ اعتراض هر وقت شام و نهار می رفتیم اونجا من با خودم یه لیوان شخصی/ یه بشقاب شخصی/ قاشق و چنگال می بردم. دو سه بار تکرار شد بعد ب راحتی دست از سرم برداشتن خانواده . یادش بخیر

1392/06/07 - 01:59 در خاطرات
بدون دیدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)