دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داشت دفترمشقش را جمع می کرد، چشمش افتاد به روزنامه ای که مادر روی آن برای همسایه ها سبزی پاک کرده بود.تیترش یک بود با بینهایت جلوش. عدد "سه"ناگهان او را از جا پراند. :بابا، پس فردا با بچه های مدرسه میبرنمون اردو ، سه هزار تومن میدی؟ بابا سرش را بلندنکرد. باصدایی آرام گفت:فردا یه کم بیشتر مسافر میبرم، سه هزار تومن هم به تو میدم.

1392/06/10 - 12:34 در چهار راه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)