دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امان از حسادت دخترونه.شقایق وقتی پشت تلفن فهمید منم جوری حرف زد که از حسادت داشت می ترکید.دوست داشتم دوباره زنگ بزنم بگم خانمی دستت درد نکنه.معرفت رو خوب نشون دادی.

1392/06/25 - 00:21 در دلنوشتِ دنبالریون
3 ديدگاه
آناهیتا

حسابدار خواسته بودند.نگین و بچه های دیگه منو معرفی کرده بودند.از شانسم وقتی قرار شد با خانم راهدار صحبت کنم ،چون خطش مشغول بود شقایق جواب داد.و گفتم واسه چی کار خانم راهدار دارم.قطع کردن همانا و سریه دختر خاله اش رو معرفی کردن همانا...

13 سال و 7 روز و 14 ساعت و 57 دقيقه قبل
آناهیتا

دلم می خواد قیافه یه نفر وقتی می فهمه شقایق این کارو کرده رو ببینم

13 سال و 7 روز و 14 ساعت و 56 دقيقه قبل
آناهیتا

فقط کافیه شقایق ماجرای دیوان حافظ و خودکار یوروپن و گل سنبل رو بفهمه

13 سال و 7 روز و 14 ساعت و 51 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)