جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ ♥ αfѕαɴєн ♡ تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
"نامساوی"

12 سال و 11 ماه و 28 روز و 10 ساعت و 41 دقيقه قبل#پَرونده-اش را زیر بَغلش گذاشتَند و #بیرونَش کردَند..
#ناظم با رَنگ #قرمز و چهره بَرافروخته #فَریاد کشید:بهت گُفته باشم تو #هیچی نمی شی #هیچی...
مُجتبی نگاهی به هَمکلاسی هایَش انداخت آب دَهانش را #قورت داد خواست چیزی بگوید اما
سَرش را پایین انداخت و #رَفت...
برگه مُجتبی دَست به دَست بین معلم ها می گَشت اَشک ُ خَنده #دبیران درهَم #آمیخته بود..
امتحان ریاضی #ثُلث-اوَل. . .
سوال :یک مثال بَرای مَجموعه #تهی نام ببرید..جواب :مَجموعه آدَم های #خوشبَخت فامیل ما
سوال :عضو #خنثی دَر جَمع کدام اَست ؟جواب :حاج مَحمود آقا..شوهَرخاله ریحانه که بود و نبودَش در جَمع خانواده هیچ #تاثیری نَدارد و گره ای از کار #هیچکَس باز نمیکند...
سوال :خاصیت #تَعدی دَر رابطه ها چیست؟ جواب :رابطه ای اَست که موجب #پینه دَست پدرَم بیماری #لاعَلاج مادَرم و #گرسنگی همیشگی ماست..معلم ریاضی #اَشکش را با گوشه برگه #مُجتبی پاک کرد و ادامه داد
سوال :نامساوی را #تَعریف کنید...جواب :نامساوی یَعنی رابطه ما با آنها از ما #بهتران...
اصلا نامساوی که #تَعریف ُ تَمجید ندارد #الهی که نباشد
سوال:خاصیت بَخش پذیری چیست؟
جواب: همان خاصیت #پولداری است آقا که اگر داشته باشی در بَخش #بیمارستان پَذیرش می شوی وگرنه مثل ِخاله سارا بعد از جواب کردن بیمارستان در راه خانه #میمیری...
سوال: کوتاه ترین #فاصله بین دو نقطه چه خطی است؟
جواب: خط فقر..که تولد لیلا خواهرم را سریعا به #مَرگش مُتصل کرد...
برگه در این نقطه کَمی خیس بود و غیرخوانا که شاید اثر قطره #اشک ِمُجتبی بود
معلم ریاضی ادامه نداد برگه را تا کرد بوسید و دَر #جیبش گُذاشت
مُجتبی دَم در حیاط مدرسه رسیده بود بَرگشت با صدای لرزانش فریـاد زد
آقا اجازه: گفتید #هیچی نمی شیم؟ #هیچی؟
بعد #عَقب #عَقب رفت در حیاط را بوسید
و پُشت دَر #گم شد
برگه در این نقطه کَمی #خیس بود و غیرخوانا که شاید اثر قطره #اشک ِمُجتبی بود ...
12 سال و 11 ماه و 28 روز و 9 ساعت و 5 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 28 روز و 8 ساعت و 40 دقيقه قبل