دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نگآهی بِ انداخت ! چشمانش را تنگ کرد ! لبانش را تَر / همه چیز رو بِ افول میرفت مانند خورشید در این ... / + میتونیم منطقی حرف بزنیم ؟ هههه چِ سئوال احماقانه ای !مگر همه ی این مدت تو نبودی و من یِ انسان و یِک دُختر و شوخ !!؟؟ آخرین بآری کِ حرف دلت را زدی چقدر راحت له کردی با این رو ؟؟ راستی عزیزم دستت درد نکند برای انتخآب ِ ! مثِ همیشه ! تو همیشه دنبال ِ بهترینایی ! ./ بِ خورشید لبخند پر احساسی زد و ایستاد ... طاقت نگآه هم نداشت تنها کوله پشتی را بر روی شونه های استخوونیش انداخت و .../

1392/07/06 - 21:35 در یک فنجان کتاب گرم
1 ديدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)